گنجور

غزل ۵۵۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیدم امروز بر زمین قمری

همچو سروی روان به رهگذری

گوییا بر من از بهشت خدای

باز کردند بامداد دری

من ندیدم به راستی همه عمر

گر تو دیدی به سر بر قمری

یا شنیدی که در وجود آمد

آفتابی ز مادر و پدری

گفتم از وی نظر بپوشانم

تا نیفتم به دیده در خطری

چاره صبرست و احتمال فراق

چون کفایت نمی‌کند نظری

می‌خرامید و زیر لب می‌گفت

عاقل از فتنه می‌کند حذری

سعدیا پیش تیر غمزه ما

به ز تقوا ببایدت سپری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

لولی نوشته:

مصرع دوم بیت سوم مشکل داره.

7 نوشته:

من ندیدم به راستی همه عمر
گر تو دیدی به سرو بر قمری

به عمرم ندیدم که یک ماه روی سرو جای گرفته باشد

شمس الحق نوشته:

مشکل را جناب ۷ به شایستگی تمام حل فرمود .

ایامش نوشته:

از بیت دوم مصراع دوم مشکلی هست از نظر هجا بندی با بقیه هماهنگ نیست

کانال رسمی گنجور در تلگرام