گنجور

غزل ۴۹۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی

دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی

دمادم حوریان از خلد رضوان می‌فرستند

که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی

گرت اندیشه می‌باشد ز بدگویان بی معنی

چو معنی معجری بربند و چون اندیشه پنهان آی

دلم گرد لب لعلت سکندروار می‌گردد

نگویی کآخر ای مسکین فراز آب حیوان آی

چو عقرب دشمنان داری و من با تو چو میزانم

برای مصلحت ماها ز عقرب سوی میزان آی

جهانی عشقبازانند در عهد سر زلفت

رها کن راه بدعهدی و اندر عهد ایشان آی

خوش آمد نیست سعدی را در این زندان جسمانی

اگر تو یک دلی با او چو او در عالم جان آی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

موضوع : غلط املایی
بیت : ۴
غلط : کخر
درست : که آخر

پاسخ: با تشکر، به صورت «کآخر» تصحیح شد.

کمیل غلامان نوشته:

براستی سلطان عاشقانه های پاک زمینی هست سعدی

محمد حسین نوشته:

به نظرم بیت دوم مصرع اول اشکال وزنی داره.
جاهای دیگه توی نت نوشته : ” می فرستندت ” اما به نظرم اونم مشکل وزنی داره.

Ari نوشته:

با سلام و تشکر بسیار.
به گمانم در بیت پنجم به جای (چو عقرب دشمنان داری…)” (چو عقرب دشمنم داری…) صحیح تر باشد. بدین معنا که به معشوق می گوید: با من دشمنی داری و من را دشمن خود فرض می کنی و مرا به دیده ی لطف نمی نگری.

کانال رسمی گنجور در تلگرام