گنجور

غزل ۴۹۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می‌برزند ز مشرق شمع فلک زبانه

ای ساقی صبوحی درده می شبانه

عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش

هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه

گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن

ور تیر طعنه آید جان منش نشانه

گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا

ز آب حیات بهتر خاک شرابخانه

آن کوزه بر کفم نه کآب حیات دارد

هم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه

صوفی چگونه گردد گرد شراب صافی

گنجشک را نگنجد عنقا در آشیانه

دیوانگان نترسند از صولت قیامت

بشکیبد اسب چوبین از سیف و تازیانه

صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا

صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » دستان » ادامه ی آواز با کمانچه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیده نیک سرشت نوشته:

تو آلبوم الکی محسن نامجو اینو با عنوان “هوشم ببر” خوانده.عالیه!

علی اصغر نوشته:

آلبوم محسن نامجو را نشنیده ام.
اما آلبوم “دستان” استاد محمدرضا شجریان را که شنیده‎ام؛ دراین آلبوم این شعر سعدی را نیز سروده است. خارق العاده است؛ بی نظیر است، مثل همه کارهای استاد.

ابوالفضل نوشته:

با درود بر اساتید شجریان و نامجو و دعای خیر و آفرین و مرحبا بر گنجور:
بنده مصرع اول غزل را داشتم ولی به فکرم نمی رسید از شعرای قدیم باشد. الله الله این غزل را مثل اینکه با زبان امروزی نوشته باشند . خدا رحمت کند سعدی را. فارسی زبانان قدر سعدی و کلیه شعرای قدیم را پیشکسوت هستند بدانید و خداوند خیر بر شاعران قرن اخیر هم بدهد که زبان و شعر را زنده کرده‌اند. باز هم از گنجور و خدمات عالی آن متشکرم.

ابوالفضل نوشته:

اساتید بزرگوار نامجو و شجریان از شعر سعدی علیه‌الرحمه الهام گرفته‌اند. سعدی علیه‌الرحمه از چه کسی الهام گرفته است. پس باید گفت: کار سعدی علیه‌الرحمه خارق العاده است؛ بی نظیر است، مثل همه کارهای آن استاد بزرگ.

حامد صفار نوشته:

بیت دوم به این صورت خوانده می شود:
عقلم بدزد لختی،چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی،تا کی غم زمانه

سکوت فریاد نوشته:

گاهی اوقت از بس به بی عدالتی های این دنیا و چرایی آفرینشمون فکر می کنم و به هیچ نتیجه ای نمی رسم دیوونه می شم.
این جور موقع هاست که این بیت از استاد سخن توی ذهنم مرور می شه:
عقلم بدزد و لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
و می فهمم جایی که من الان وایسادم سعدی چند صد سال پیش بوده.

آریا نوشته:

لطفا میشه این بیت رو برام توضیح بدید

عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه

merce نوشته:

جناب آریا
مثل اینکه جناب سعدی دیوانگی را بر عاقل بودن ترجیح می دهد و از درس و مدرسه خسته شده
میگوید چقدر دنبال علم و دانش بروم لا اقل برای مدت کوتاهی عقلم را از من بگیر
و در مصرع دوم میخواهد که هوش او را بگیرند یا بیهوش باشد که غم زمانه را نخورد
با درود
مرسده

امید نوشته:

عالی و هزاران بار عالی

المیرا نوشته:

میشه لطفا معنی کامل این شعر رو بزارید

فرهاد نوشته:

المیرای گرامی، معنای شعر به گمان من این است:
۱: خورشید از مشرق در حال طلوع کردن است، ای ساقی بامدادی از می دیشب جامی بده. مرسوم بوده است آنها که شب را به باده گساری میپرداخته اند، جامی نیز در بامداد می نوشیدند که خماریشان برطرف شود. به آن جام صبوحی میگفتند.
۲:با مستی عقلم را برای لختی بدزد، تا چند این افکار من در اختیار دانش باشد و هوشم را ببر تا غم زمانه نخورم.
۳: معنی بیت سوم مشخص است. اما منظور این است هنگامی که مست شوم سنگ فتنه بر سرم و تیر طعنه در جانم اثر نخواهد کرد
۴: اگر شراب را به بهای جانت بفروشند بخر که در پیش آدم دانا خاک شرابخانه از آب حیات بهتر است. یعنی می را هم ارز آب حیات دانسته است.
۵: در این بیت هم میگوید که آنچه که در کوزه شراب است همان آب حیات است که هم طعم آتش دارد (می سوزاننده شرابی قوی و گیراست)، و هم رنگ انار (یعنی رنگش قرمز است … شراب قرمز)
۵:عجیب نیست که صوفی شراب ناب نمینوشد، همانگونه که سیمرغ در آشیانه گنجشک جای نمیگیرد. در اینجا سعدی به گونه ای صوفی را تحقیر کرده که ظرفیت ندارد.
۶: ما دیوانگان از بزرگی و ابهت قیامت نمیترسیم یعنی نگران نیستیم از آنکه شراب مینوشیم همانگونه که اسب چوبی شمشیر و تازیانه را تاب میاورد.
۷: صوفی کنج خلوت را دوست دارد و سعدی طرف صحرا را و البته آنکه صاحب هنر است بر بی خنر خورده نمیگیرد. در اینجا باز هم سعدی صوفی را به بد سلیقگی (خلوت گزیدن) و بی هنری تحقیر میکند.

جلال نوشته:

به راستی که اثر محسن نامجو با این سروده بی نهایت شنیدنی ست.من که به :گر سنگ فتنه بارد….میرسد به هم میریزم….
شادزی و مهرافزون

علی رمضانی نوشته:

سلام
وزن این بیت واسه من نامفهوم بود!اگه میشه راهنماییم کنید.سپاس
گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا
ز آب حیات بهتر خاک شرابخانه

روفیا نوشته:

اگر در ازای می جانت را طلب کردند قبول کن تا معامله صورت گیرد،
چرا که دانایان می دانند حتی خاک در میخانه در زندگی بخشی از آب حیات نیز برتر است!
بهای باده من المومنین انفسهم
هوای خویش بنه گر هوات بیع و شراست

7 نوشته:

دیوانگان نترسند از صولت قیامت
بشکیبد اسب چوبین از سیف و تازیانه

بشکیبد اسب چوبین از شیب تازیانه
شیب تازیانه یا شلاق همان رشته هایی است که در سر شلاق کار میگذارند و بسیار کشنده و درد آور است و صدای تیزی دارد.گاوچرانهای امریکایی استفاده میکنند.ضربه ای که وارد میکند از هفت تیر هم بیشتر است.
کتک خور اسب چوبین خوب است و درد شیب تازیانه کودکان را نمیفهمد

7 نوشته:

صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا
صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه
این “هنر” که امروزه کاربرد بسیار دارد و از آن معنی های گوناگون گرفته شده در اصل به معنی مرد خوب و شایسته بوده چه که شایستگی مردان بیشتر در هنر رزم بوذه و از اینرو برخی آن را به جنگ معنی کرده اند
هنر=هونر=هو+نر
هو=خو=خوب=شایسته=قابل
نرینه شایسته

کانال رسمی گنجور در تلگرام