گنجور

غزل ۴۸۸

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم

نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای

چند شب‌ها به غم روی تو روز آوردم

که تو یک روز نپرسیده و ننواخته‌ای

گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم

بازدیدم که قوی پنجه درانداخته‌ای

تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد

ز ابروان و مژه‌ها تیر و کمان ساخته‌ای

لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند

که نه با تیر و کمان در پی او تاخته‌ای

ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت

همه هیچند که سر بر همه افراخته‌ای

با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک

عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته‌ای

هر که می‌بیندم از جور غمت می‌گوید

سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته‌ای

بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا

چه کنم دست تو بردی که دغل باخته‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » سعدی نامه » تصنیف چهارگاه(خیال)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین نوشته:

در بیت دوم، مصرع اول کلمه “هیچ” بجای “نیز” صحیح می باشد (من ز فکر تو به خود هیچ نمی پردازم)
.
در بیت پنجم، مصرع دوم، (ز ابروان و مژه ها…)
واژه ی “مژه ها” اشتباه درج شده است.
شکل صحیح بدین گونه است (ز ابروان و مُژَگان تیر و کمان ساخته ای) (مُژَگان=مژه گان)

مرتضی ( باران) نوشته:

واژه ی “در” به جای ” اندر ” در بیت زیر:

ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت

همه هیچند که سر بر همه افراخته‌ای

7 نوشته:

بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته‌ای
بیم دارم که در بازی شترنج عشق مات شوم چه کنم گه تو دغل میبازی و تقلب میکنی

7 نوشته:

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم
نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای

به جای “نیز” “در مصرع نخست هیچ” هم دیدم که بیشتر جور درمیآید
من ز فکر تو به خود هیچ نمی‌پردازم

7 نوشته:

با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته‌ای
فاخته=کوکو
به سبب اینکه تخم خود را در آشیانه پرندگان دیگر میگذارد و زیاد جفت عوض میکند نماد بی مهری است.
نکته جالب درباره فاخته این است که تنها پرنده نر میتواند آواز بخواند.
این واژه را فرهنگ نویسان عربی میدانند ولی به نظر میآید فارسی است چون به آلمانی هم مانند فارسی Kuckucks میگویند.
این تصویر جوجه فاخته که در حال غذا خوردن بوسله نامادری اش که بسیار کوچکتر از جوجه است
http://www.doshort.com/kookoo

حسین,1 نوشته:

۷گرامی
گویا تنها پرندگان نر آواز می خوانند در جذب ماده ها
ماده ها ناز کردن می دانند
تنها فاخته نیست که چنین است
در حیرتم ز ناله و فریاد فاخته
ای بی وفای عشق به نیرنگ باخته
کوکو زده نبرده ز فرزند خود نشان
در دیولاخ بی خبری لانه ساخته
با آه سرد گرم تر از ،،،،،،
ماندگار باشید

حسین,1 نوشته:

آین بی وفای
با آه سرد گرمتر از سوز جان شکار
در حلق خلق ریخته شرب گداخته
شاعرش یادم نیست

مهناز ، س نوشته:

گرامی حسین،۱
این شعر از جناب غلامعلی رعد آذرخشی ست ، ۱۲بیت دارد چند خطی می آورم

در حیرتم ز ناله و فریاد فاخته‌ آن بیوفای عشق به نیرنگ باخته
کو کوزده،نجسته ز فرزند خود نشان‌ در جستجوی گمشده‌ای ناشناخته‌
از آشیان انس به غفلت گریخته‌ در دیو لاخ بلهوسی خانه ساخته‌
بابانک نرم و گرمتر از تیر جان‌شکار در گوش باغ ریخته سرب گداخته
،،،،بسیار زیباست
مانا باشی

ناشناس نوشته:

مهناز عزیز
بانگ نرم و در همان حال گرم تر از تیر ی جان شکار؟!
و سرب گداخته در گوش باغ ریخته است؟؟
کار بسیار غیر شاعرانه ای کرده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام