گنجور

غزل ۴۵۶

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن

قوت او می‌کند بر سر ما تاختن

گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیش

هر دو به دستت درست کشتن و بنواختن

گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری رواست

چاره ما هیچ نیست جز سپر انداختن

کشتی در آب را از دو برون حال نیست

یا همه سود ای حکیم یا همه درباختن

مذهب اگر عاشقیست سنت عشاق چیست

دل که نظرگاه اوست از همه پرداختن

پایه خورشید نیست پیش تو افروختن

یا قد و بالای سرو پیش تو افراختن

هر که چنین روی دید جامه چو سعدی درید

موجب دیوانگیست آفت بشناختن

یا بگدازم چو شمع یا بکشندم به صبح

چاره همین بیش نیست سوختن و ساختن

ما سپر انداختیم با تو که در جنگ دوست

زخم توان خورد و تیغ بر نتوان آختن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یعقوب خاوری نوشته:

با سلام، در مصرع اول بعد از عشق ویرگول بگذارید و در بیت دوم دهیم اگر دهی ام بنویسید بهتر خوانده می شود.

حمزه نوشته:

با نظر آقای خاوری موافقم

داتیس نوشته:

آقا من هم پیرو نظر دوستان، در عجبم که چرا سایت گنجور با این همه شیوایی و دقت در کارش، اِعرابگذاری را اضافه نمی‌کند که به خواننده در درک زیبایی و معنای شعر کمک کند؟ گاهی عدم درک خواننده از تغییر تلفظ، کل شعر را در هم می‌ریزد. وقتی می‌شود با استفاده از یک اِعرابگذاری ساده، کمک شایانی به خواننده کرد آخه چرا نه؟

آرشام نوشته:

ای کاش زودتر با سعدی بزرگ آشنا شده بودم!

گمنام نوشته:

جناب آرشام،
همشهری شیخ ، خواجه حافظ شیرازی می فرماید؛

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست،.

ما نتوانیم و عشق، !! پنجه در انداختتن!!
با عشق پنجه می توانی در انداخت؟؟
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس!!
خود راه بگویدت، که چون باید رفت.

کانال رسمی گنجور در تلگرام