گنجور

غزل ۴۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش می‌رود این پسر که برخاست

سرویست چنین که می‌رود راست

ابروش کمان قتل عاشق

گیسوش کمند عقل داناست

بالای چنین اگر در اسلام

گویند که هست زیر و بالاست

ای آتش خرمن عزیزان

بنشین که هزار فتنه برخاست

بی جرم بکش که بنده مملوک

بی شرع ببر که خانه یغماست

دردت بکشم که درد داروست

خارت بخورم که خار خرماست

انگشت نمای خلق بودن

زشت است ولیک با تو زیباست

باید که سلامت تو باشد

سهل است ملامتی که بر ماست

جان در قدم تو ریخت سعدی

وین منزلت از خدای می‌خواست

خواهی که دگر حیات یابد

یک بار بگو که کشتهٔ ماست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سارا نوشته:

بی شرع ببر که خانه یغماست صحیح نمی باشد،
بی شرع ببر که خوان یغماست صحیح است

مصطفی نوشته:

من هم با نظر سارا موافقم، گرچه مرحوم فروغی “خانه یغماست” نوشته!

م.س نوشته:

با اندکی دقت در معنی بیت ۵ به ذاحتی میتوان دریافت که «خانه یغماست» درست است.

صفورا نوشته:

سلام.
۱) خوش می‌رود این پسر که برخاست
کسی می‌دونه منظور از پسر چه کسی است؟ آیا شخص خاصی است؟
۲) بالای چنین اگر در اسلام
گویند که هست زیر و بالاست
لطفن معنی بیت زیر رو هم اگر بدونید و بگید خیلی ممنون می‌شم.

امین کیخا نوشته:

دامن شیخ اجل را از ریدک پسندی باید پاک داشت زیرا شعری ابن عربی سر حلقه عرفان هم در زیبایی پسری دارد ولی خودش گفته منظورم ان نیست که گمان میرود و زیبایی به گونه ای دیگر است

امین کیخا نوشته:

ابن عربی به روشنی چنانچه در همه جا همه چیز را روشن میکند می گوید از دیدن پسری وجدی مرا حاصل شد شعری سرودم و کسی را نگفتم می دانیم که او عرب اسپانیایی بوده است سپس می گوید در صحراهای دوردست دیدم کسی شعر مرا می خواند انجا شیخ روشن میکند که ان شعر اصلا منظورش دیگر چیز است و البته ان خواننده أصولا انسان نبوده است و …

امین کیخا نوشته:

خواستم بگویم از سعدی شهره تر به پرهیختن از دنیا هم برای پسران شعر گفته اند و لی البته منظورشان را ما بد تفسیر می کنیم و باید برایمان کسی تفسیر کند و زندی زند

ط ب نوشته:

در جواب به امین کیخا:چرا با تفسیر های عجیب و غریب می خواهید از یک واقعیت تاریخی گریزان باشید معشوق مذکر مسئله ایست که از قرون اولیه هجری تاهمین اواخر امری کاملا رایج بوده که در شعر شاعرانی مثل فرخی،کسایی شیعه،سعدی،حافظ تا ایرج میرزا قابل مشاهده است و باید بدانیم معنای آن متفاوت با امروز است برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی از سیروس شمیسا

امین کیخا نوشته:

با درود به ط عزیزم من هیچ چیز را انکار نکرده ام . همه انچه می فرمایید نه از سالهای اول هجری که از ۴۰۰۰۰ سالی که هموساپین ها بوده اند یافت می شده است . ولی عجیب و غریب را نمی دانم کجای نوشته من است و می ترسم که اصلا نوشته ام بد نوشته شده باد بگونه ای که شما را به خطا افکنده باشد برای همه چیز بخشایش می طلبم . شما بزرگوارید .

امین کیخا نوشته:

گمان کنم قسمت مربوط به ابن عربی گنگ نگاشته شده باشد .ابن عربی تنها کسی است که ۴۰۰ رساله از او در یزدانشناخت تومار ( طومار ) شده است (به قول جامی ) بیشتر این بزرگان همه چیزی را که می دانسته اند نگفته اند ولی ابن عربی تنها کسی است که رازبازی نکرده است ! از جمله در کتابی از ایشان متن بالا را دیدم که شعری برای زیبایی پسری می گوید و به کسی این را نمی گوید و در دل نهان می کند بعد با بریدن بادیه ای در افریقا به منزلی می رسد که همه آن شعر را می دانند او می پرسد چه کسی این را گفته است مردم میگویند محمد ابن عربی ! و اینجا ابن عربی می فرماید که مردان نادیدنی سخن مرا پراکندند ! و مجبور می شود بر آن شعر به ناچار زند و تفسیری بنویسد و پاک روشن می دارد که خواست ایشان ریدک بازی نبوده است .ولی من نخواستم بگویم که مردم همجنس پسند نیست و یا یافت نمی شده است که مردمرزی و ریدک خواهی و همیشه بوده است ولی با دردسر که همین امروز هم درخیابان های پاریس هم که بروید با سپردن کودکان به فرزند خواندگی خانواده های دوسو مرد و دوسو زن مخالفند . و در آمار چاپ شده در گرایش های جنسی روند کاسته شدن همجنسگرایی فعلا رو به پیش رفتن است . ( در جاهایی که آمار دقیق جنسی هست ) .

شمس الحق نوشته:

دکترکیخا!
به سرت قسم که این یک کلمۀ زشت و قبیح و فجیع را دیگر بر نمی تابم ، اَه.. اَه .. دلم بهم خورد ! باز همان لفظ عربیش که کسی معنیش نداند بهتر است [وَطیّ فی دُبُر] در سابق هم این فعل مذموم رواج داشت و مخصوص دسته ای بود که به آنان لوطی می گفتند . جایی خواندم که این ارتباطی به لوط مشهور ندارد . شما بهتر میدانی . مثنوی قصه ای در این خصوص دارد که مطلعش اینست
کنده ای را لوطی ای در خانه برد
بخش جالب قصه آنست که لوطی خنجری را که آن مخنث برکمر بسته می بیند و می پرسد که تیغ بهر چیست .
بر میانش خنجری دید آن لعین// پس بگفتش بر میانت چیست این
پسرک میگوید این را بکمر بسته ام که اگر کسی نگاه بد بمن بکند ” بدرّم اشکمش” !!
لوطی که در میانۀ عمل قبیح خود بود میگوید :
گفت لوطی حمد لله را که من// بد نیندیشیده ام با تو به فن
بعد هم نتیجه گیری مولوی :
چون که مردی نیست خنجر را چه سود// چون نباشد دل ندارد سود خود
والخ ..
بگمانم دفتر پنجم باشد که مخصوص حکایات طنز و هزل و هجو است .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جان مخنث به فارسی می شود هیز و به اشتباه امروزه حیز نوشته می شود .

شایق نوشته:

با سلام کلماتی مثل بسر . ترسا بچه . شیرین لب . و …در عرفان وقتی بکار میرود یا منطور خداوند است ویا شیخ و مرشد طریقت که بیشتر لفظ ساقی یا می فروش برای مرشد بکار میبرند در این غزل بیشتر خداوند منظور است که وقتی عارف ابروی او را میبیند تیر خلاص میخورد و بطور کلی از خود تهی میگردد و از من و ما رها میشود و فنا می گردد و انوقت عقل به دام عشق می افتد و کارگر عشق میگردد و عشق فرمانروای دل میشود و همه قوا در خدمت او در می ایند و اما در بیت سوم می فرماید چنین خوبرویی در قلمرو اسلام اگر بگویند هست دروغ میگویند و اینچنین زیبایی فقط مخصوص اوست که هر چه زیبایی است او افریده است

اسدالله ط نوشته:

آقا کیخا:
کلمه بهتر از این پیدا نکردی؟ چنان هول افتادی که شیخ را از نوشته خودش حفظ کنی که … چی بگم والا.

پارای نوشته:

یه نظر دوستان کفر نیست که خدا را پسر یا شاهد و این چیزا خطاب کرد؟
در گلستان و بوستان بسیار حرف از پسران زیبارو زده شده و در آنجا بوضوح منظور خدا و یا چیز دیگری نیست. مثل داستان سعدی و پسر کاشغری و …

حمیدرضا نوشته:

در لغتنامه دهخدا ترکیب زیر و بالا در بیت سوم به شکل زیربالا آمده و معکوس و واژگون معنی شده:

http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7

سمانه ، م نوشته:

بالای چنین اگر در اسلام
گویند که هست ، زیر بالاست .
به نظر می رسد ، میگوید : در بلاد اسلامی چنین قد و بالایی یافت نمی شود اگر چه بگویند که هست ، یا در کشورهای اسلامی ، برعکس آنچه می گویند چنین قد رعنایی نیافتم
زیرو بالاست یعنی برعکس و بیهوده گفته اند
مانا در نهان سراینده

سمانه ، م نوشته:

دردت بکشم که درد ، داروست
خارت بخورم که خار ، خرماست
روخوانی غزل با نظر من مطابقت نکرد
خِرمن را خَرمن خواند
و در دو بیت مذکور دردِ دارو و همچنین خار ِخرما ذکرشد که به نظرم باید : درد ، داروست و خار ، خرماست خوانده شود
منظور ، درد عشق معشوق است که دوای عاشق است
و خار جفای یار ، شیرین است
با پوزش از جسارت

کانال رسمی گنجور در تلگرام