گنجور

غزل ۴۴۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست

سهلست جفای بوستانبان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۱۹ » (ماهور) (۲۵:۲۵ - ۲۷:۰۷) نوازندگان: فضل‌الله توكل (‎سنتور) ; پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اكبر سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: برخیز که باد صبح نوروز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین نوشته:

درسته زمان قدیم فصل بهار براى مردم بسیار زیبا تر از الان بوده چون که دیگه زمستان ها یخبندان نمیشه و خبری از سرماى کشنده نیست.

مظفر نوشته:

در بند دوم از بیت دوم سعدی میفرماید “منقل بگذار در شبستان”. آیا مراد سعدی از منقل همان “منقل آتش” است که برای کشیدن تریاک به کار میرود؟ در این صورت آیا میتوان نتیجه گرفت که استاد دستی بر آتش داشته است؟

بابک نوشته:

مظفر گرامى،
در آنصورت حتماً مى گفت:
“منقل بگذار در شبشتان” !
بارى، رابطه منقل با زمستان و شبستان ؟
چون بخارى دیوارى و شومینه هنوز سر و کله شان پیدا نشده بود، منقل را در زمستانها داخل اتاقها مى گذاشتند که هوا را گرم کند.
“…حال که زمستان مى رود و روزها گرمتر مى شوند و دیگر احتیاجى به منقل ( همان که زیر کرسى هم مى گذاردند) طى روز نیست آنرا ببر بگذار در شبستان (محل خواب) چرا که شبها هنوز سرد است….”
شما هم فکرت کجاها که نرفت!

حسین نوشته:

آی مظفر مظفر مظفر!
از همه این شعر زیبا منقل چشمتو گرفت؟
عزیزم گرفتن شیره از میوه خشخاش یا بقول افاغنه کوکنار در زمان استاد سخن هنوز کشف نشده بود. البته ما تریاق را داریم که لغتی قدیم است اما اصلا ناظر به تریاک به معنای امروز آن یعنی ماده‌ای مخدر و خانمان برانداز نیست و به معنی نوشدارو و برطرف کننده دردها به کار میرفت. تریاک وقتی در دوره قجر یا اندکی پیش از آن توسط انگلیس از افغانستان وارد ایران شد و دود کردنش در این سرزمین باب شد با توجه به آن که مسکنی است قوی و هر دردی را تسکین میدهد، نام تریاق را غصب کرد و به تدریج در افواه به تریاک بدل شد.

مسرور نوشته:

آقا مظفر کلی بنده را نیز خنداند.
لازم به ذکر است که تریاق بکار رفته در ادبیات که حاکی از استعمال آن در گذشته به عنوان پاد زهر مار و مسکن درد معجونی بوده از چندین گیاه دارویی که شقایق و خانواده هایی از این گیاه نیز در آن بکار برده میشد،و گرفتن شیره از آن گیاه و استعمال افیونی آن جهت نئشگی و امثالهم در آن روزگار باب نبوده!

کانال رسمی گنجور در تلگرام