گنجور

غزل ۴۳۹

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما گدایان خیل سلطانیم

شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود

هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند

ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار

زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را

عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید

ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشاکنان بستانیم

تو به سیمای شخص می‌نگری

ما در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار

همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت

ترک یار عزیز نتوانیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمّدمهدی نوشته:

سلام
ممنونم سایت ارزشمندی است..
این غزل با صدای استاد نازنین، محمد رضا شجریان، آلبوم نوامرکب خوانی فوق العاده زیبا و ماندنی است

صابر معصومی نوشته:

با سلام
بیت آخر در بعضی نسخه ها بدین شکل مسطور است:
ترک جان عزیز نتوان گفت که در سایت وزین و ارزشمند شما(بتوان) درج گردیده است.

امیر نوشته:

با درود فراوان به شما سایت بسیار خوبی است.بنظر اینجانب شاعر بزرگ ما در این غزل قصد پاسخ سئوال همیشگی بشر یعنی غرض از خلقت را میدهد.البته نه اینکه پاسخ داده باشد بلکه میگوید تو به آثار و عظمت خلقت توجه کن خصوصا در این ابیات:تنگ چشمان….وتو به سیمای شخص مینگری….
توفیق شما را ازخداوند خواهانم.

ابراهیم ش نوشته:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ…..
شاید بتوان این شعر را معادل این شعر سهراب در نظر گرفت….

افزونهٔ واژه‌یاب برای مرورگرها