گنجور

غزل ۴۰۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل

ضرورتست که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید

کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » نوا (مرکب خوانی) » ادامه ی آواز و نی (بیات ترک، گشایش، فرود به نوا، رهاب)

سالار عقیلی » دوران عشق » ساز و آواز ۲

سالار عقیلی » دوران عشق » ساز و آواز ۱

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

arian نوشته:

Ba salam va dorood.ahsant va sad rahmat bar roohe sadee bozorg va omre besyar toolani baraye ostad mohammad reza shajarian ke in ghazal ra be avaz daravarde ast.

یعقوب صحرایی نوشته:

درود بر شیخ اجل سعدی شیرین سخن سراینده ی این شعر و درود بر استاد مسلم موزیک ایران محمد رضا شجریان که به حق با تصنیف بسیا زیبایش این شعر را به تمام و کمال آراسته است

محسن نوشته:

زخاک سعدی بیچاره بوی عشق آید
هزارسال پس ازمرگش ار بینبوئی

درودبر روان شیخ اجل وپاینده باد استادشجریان که با نوای آسمانی شان این غزل بسیارزیبای سعدی را دردستگاه نوااجراکردند که این اثرماندگارسعدی ماندگارتربشه

مسعود مقدس نوشته:

با درود به روان پاک سعدی شیراز که به این زیبایی همچون دیگر غزلیات عاشقانه اش سروده است . و خوشا به حال کسی که این غزل زیبا را با صدای استاد مسلم آواز ایران محمد رضا شجریان شنیده باشد. و با تشکر از دستاندر کاران این سایت فرهنگی.
ممکن است شرحی بر این غزل برایم ایمیل کنید. متشکرم

علیرضا پیشگو نوشته:

سلام علیک یا امیر المقتدر فی الملک الحدیث
سلام و درود بی پایان بر سعدی مانگار از پس قرنها
از نظر بنده ی حقیر اگر کسی آواز همراه با اوج استاد شجریان را شنیده باشد و تحت تاثیر قرار نگرفته باشد مصداق آن بیت سعدی است که”اشتر به شعر عرب در حالت است و ظرب گر نیست ترا طبع شعر کژطبع جانوری” در این آواز صدای بی نقص و پر توان استاد که از نظر بنده عشق و غم مجنون به هم آمیخته و در آن حنجره اکسیر شده چنان با سوز و از سر درد این را اجرا می کند که به حتم اگر مجنون هم بود خود بر این نکته تاکید می کرد که غم لیلی در دل منو در صدای شجریان و در ناله ی سعدی تقسیم شدهاست و در هر کدام به صورتی تجلی یافته است

مسیب شاپوری نوشته:

درود برروح استاد مسلم و بهترین غزل سرای ایران زمین که در تمام اشعار عاشقانه خود چنان عشق را با سوز دل و از عمق جان به نظم کشیده که گویا خود صدرصد عاشق دلسوخته بوده است و در این غزل به درد مادی زندگی خود نیز اشاره باریک کرده اند

حمیدرضا پاشایی نوشته:

درودها بر روان پاک استاد سخن ،شیخ اجل سعدی شیرازی،آن قدر زیباست این غزل و غزل های دیگرش ک روح آدمی و سرشار از انرژی مضاعف میکنه،دست مریزادمیگم.

حسین نوشته:

درود بر سعدی و استاد شجریان
افسوس که این جوونا بجای گوش دادن به این اشعار چی گوش میدن

حمید نوشته:

براستى لقب خداوند سخن برازنده سعدى بزرگ میباشد، و بنظر من اشعار شیخ اجل را باید از زبان استاد شجریان شنید.

ملیحه نوشته:

سعدی معجزه خداوند است.

هنر به چشم عداوت بزرگترین عیب است
گل است سعدی و پیش دشمنان خار است

ملیحه نوشته:

سعدی معجزه خداوند است.

هنر به چشم عداوت بزرگترین عیب است
گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است.

ساحله نوشته:

دورد بر سخندان بزرگ سعدی و زنده باد استاد ارجمندمان شجریان
و با سلام خدمت دوستان عزیز
تفسیر مصراع جفای دوست زنم گرنه مردوار کشم رو غیر از تفسیر استاد خطیب میتونین برام توضیح بدین؟

سیدمحمد نوشته:

ساحله ی گرامی
کاش این فرمایش نمی کردی در تفسیر و تعبیر بیت
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
به نظر من این بیت بوی زن ستیزی و تعصب خشک مردان زمان سعدی را به یاد می آورد
انگار می گوید: از مردانگی به دور است که از جفای دوستان برنجم ، اگر جفای دوست را مردانه تحمل نکنم ،
پس مانند زن هستم
تفسیر استادی که نام بردید را نمی دانم ، ولی بازهم تحقیر زنان است از سوی بزرگی چون سعدی ، خوشحال می شوم نظری غیر ازین را هم بخوانم
زنده باشی

حمید نوشته:

سید محمد
به نظر من این حرف شما مبالغه است. منظور از این بیت با توجه به روند کلی شعر قطعا تحقیر زنان نبوده و هدف دیگری داشته است. از طرفی تفاوت تواناییها در جنسیت های مختلف بر کسی پوشیده نیست.

سیدمحمد نوشته:

حمید جان
بدون دلیل نمی توان سخنی را رد یا قبول کرد
شما بدون برهان، برای این بیت هدف دیگری ادعا می کنی ،
اگر این نبود که بنده گفتم ، تفسیر و تعبیر شما کدام است ؟
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی.
زنده باشی

7 نوشته:

پخش آنلاین این قطعه :
http://tiny.cc/GhameZamaneh
آواز ـ بیات‌ترک ـ گشایش ـ فرودنوا ـ رهاب

پخش آلبوم از آغاز:
http://tiny.cc/Navaa

عباسی - فسا نوشته:

سلام
مردوار بودن یا مردی و مردانگی یک اصطلاح است که الآن هم دقیقا به کار می رود و اصلا به معنی زن ستیزی نیست و ربطی به جنسیت ندارد
حداقل سعدی بزرگ در اینجا چنین منظوری ندارد

تعجب اینجاست که دوستان عزیز از کجا بوی زن ستیزی را در این بیت استشمام کرده اند؟

حسین ۱ نوشته:

عباسی - فسا
تفکر هم خوب چیزی ست
صحبت سید محمد درست است
وقتی میسراید ، ” جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم“
به مانای تحقیر زن است ، مردوار با مردانگی تفاوت دارد،
مغلطه نکنید ، این فرافکنی ست ، سعدی مستقیماً به زنان اهانت می کند، نه در اینجا بلکه در اشعار دیگر نیز. بفرمائید و بخوانید:
آنجاکه گفته

چو زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن
بپوشانش از چشم بیگانه روی
وگر نشنود چه زن آنگه چه شوی
زن نو کن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پاری نیاید بکار
پایدار باشی

گمنام-۱ نوشته:

جناب عباسی
بوی زن ستیزی از مصراع دوم همان بیت به مشام میرسد
بشنوید:
جفای دوست، زنم !!، گرنه مردوار کشم
بااین همه ارادت من به شیخ شیراز همچنان بر جاست
من همه چیز را در ظرف زمان و مکان خود داوری میکنم
هم امروز کم نیستند آنان که دشنام ” از زن کمتر ” را نثار یکدگر میکنند.

حسن عوض بیگی نوشته:

باسلام من همینقدر که باغزلیات سعدی بزرک ومولان وحافظ و…باصدای استاد شجریان به اوج صداقت پاکی واروج. روح به ملکوت میروم دیگر هیچ مرثیه و مویه ای این حال را تکرار نمیکند درودبر سعدی ودرود بر استاد بی نظیر موسیقی ما

اردشیر نوشته:

با درود به همه ى دوستان بزرگوار
به زعم بنده سعدى در هیچ کجا قصد زن ستیزى یا اهانت به زنان را نداشته بلکه مفهوم “زنى” مفهومى است منفى در برابر مفهوم مثبت “مردى” که در آن روزگار این مفاهیم با ارزش هاى مربوطه مذکور کاملاً جا افتاده بوده و مورد استعمال بوده است. هر انسانى را باید در مقطع زمانى خود و در فرهنگ غالب روزگار خود سنجید و ارزشیابى کرد، در بیان ذهنیت سعدى ذکر این اشعار و متون میتواند خواننده ى امروز را روشن تر کند

بوستان باب ششم : شعر معروف یکى طفل دندان……
چو بیچاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تا زن اورا چه مردانه گفت

گلستان باب ششم :
همچو نابینایی که شبی در وحل افتاده بود و می‌گفت آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید زنی فارجه بشنید و گفت تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی.
که واقع بینى و صراحت و جسارت را اززبان زنان میشنویم…. و البته امثله دیگر هست که بنده اکنون بیاد نمی آورم.

حسین نوشته:

اردشیر خان
سخن شما از روی محبتی ست که به سعدی دارید
یک بار حاشیه ی آقای ” حسین ۱ “ را با دقت بخوان ، شاید نظرت بر گردد
شاد باشی

بابک چندم نوشته:

گرامیان سید محمد، حسین-١، گمنام-١، و حسین آقا:
گویا شما همگى شوخیتان گرفته ؟
در اینجا “زنم” فعل است آنچنانکه در بانگ زنم، دم زنم، قدم زنم و… آنرا که ربطى با جنس مونث یعنى “زن” در کار نیست!
“زنم” در مقابل “کشم” آمده و هر دو فعل، و “مردوار” در مقابل “مردى” در مصراع نخست آمده و هر دو صفت…
مى گوید:
این رسم مردى (مرد بودن) نیست اگر که از بابت جفاى دوستان از آنان دل بکنم
اگر که مردانه تحمل نکنم آنگاه من نیز به دوست جفا کرده ام
در هیچ جا در این بیت نه صحبت از “زن “است و نه از “زن ستیزى”…
امان از دست شما…

حسین نوشته:

بابک خان
جفای دوست ، زنم ، گر نه مردوار کشم
اگر لطف کنید و درست بخوانید ، متوجه می شوید : زن را در مقابل مرد نشانده است
می گوید: زن هستم اگر جفای دوست را مانند مردان نکشم
تا به حال ” جفا زدن “ نشنیده بودیم تا از شما شنیدیم.
شاد باشی

7 نوشته:

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
روی برگردان شدن از دوستان به خاطر جفا و نامهربانی کار مردان نیست که اگر صبر پیشه نکنم مرد نیستم.
اگر درست خوانده شود بیخود و بی جهت به سعدی انگ نمیزدید.

جفای دوست زنم =دست به جفا شوم
اگر نه مردوار کشم=اگر مردش نیستم
اگر مرد نباشم دست به جفا زنم(میزنم)

ساحل نوشته:

۷ جان خدا پدرت رو بیامرزه
بابک چندم همچنین
خدا وکیلی بلد نیستید ننویسید یا اصرار نکنید.یک حسین این مدلی واسه گمراهی کافی هست حالا چه برسه به چند تا و یک بی نام و نشان هم بشه میداندار معرکه.
خدا هدایت کنه شما رو

7 نوشته:

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
مصرع دوم خود دو بخش هست و بخش دوم آن شرطی است
جفای دوست زنم=دست به جفا میزنم=جفا میکنم
اگر نه مردوار کشم=اگر مردوار (جفا) نکشم=صبر پیشه نکنم
یعنی صبر نکردن من نیز همانند جفا بر دوست است و برعکس جفا کسی میکند که صبور نیست
بسیار ساده و هیچ ربطی به زن و زن ستیزی ندارد.

گمنام-۱ نوشته:

بدخوانان گرامی
هر گونه که بخوانید مانای این بیت همان می ماند
که هست:
دست از دوست کشیدن برای جفایی که به عاشق میکند، مردی نیست.
و من جفای دوست مرد وار می کشم
( ورنه ……..)
جفا دیدن ، کردن، کشیدن داریم ، جفا دوستان زدنی نیست !!

گمنام-۱ نوشته:

دوستان
امید که واژه ” بدخوان ” دلگیرتان نکرده باشد،
من خود پیشینه بدخوانی دارم و حتا بزرگانی چون
زنده یاد شاملو و آوازه خوانان نامی بیش وکم
زدن برای به جاده زدن ، شانه زدن ، رو زدن ، پیاله ای زدن ….. و در مورد این کمترین ور زدن ، کاربرد دارد
جفا زدن ؟؟

بابک چندم نوشته:

به به به ، چه محشر کبرایى که به پا نشد…
ساحل خانوم؟ جان:
اى که بر روى تخمان چشم، ولى قربان قد و بالاى شما تو را به همان خدا قبل از موعظه و ارشاد این اغلاط را پالایش کن:
١- رو-> را
٢-خداوکیلى -> اصطلاح عامیانه و کوچه بازارى، چه بهتر که ننویسید
٣-واسه -> اینهم کوچه بازارى است و “براى” بهتر و مناسب است
٣- هست -> است (گمنام جان سرکار هم دقت کن)
٤-برسه -> رسد یا برسد
٥-بشه -> شود یا بشود
٦- کنه -> کند
گمنام جان،
قربان قد و بالاى شما نیز هم:
نخست، مانا صفت مشبهه از مانستن است و معناى آن : مانند، همانند، نظیر… ولى برابر معنى و معنا نبوده و نیست، گو اینکه یکى از دوستان در اینجا آنرا متداولاً برابر پایدار بودن ! نیز مى آورد…
دومى هم همان “هست” است که براى ساحل آمد..
سومى را هم با حسین شریکى…
حسین جان،
بنده که قربان صدقه همه رفتم، چرا که نه سرکار…
ولى قربان قد و بالاى جنابعالى نیز هم، عزیز دل برادر… اول از همه شخص مفرد خود را جمع مبند که خطا اندر خطاست…
دیگر آنکه ( و اینرا با گمنام شریکى) کى گفت که “جفا زدن” درست است؟
جفا مصدر است و “ى” آنرا صفت مى سازد “جفا زدن” کجا و “جفاى دوست زدن” کجا؟
٧ جان،
قربان قد و بالاى تو هم بروم، خوب من هم که همین را گفتم…
سر همگى شاد باد

گمنام-۱ نوشته:

جناب بابک چندم
مختارید مصدر ” جفای دوست زدن ” برسازید و
” یای ” جفا را که یای اضافه است ‘” جفای دوست”
یایی بدانید که جفا را صفت میکند.
اما ” هست ” همان هست می ماند چنانکه مانای بیت
و اما به خدا وندی خدا راضی نیستم که قربان قد وبالای من بروید.
از من گذشته است.

بابک چندم نوشته:

گمنام-١ گرامى،
باور بفرمایید که میان هست و است تفاوتهاست، و دائماً مترادف نیستند، است فعل “بودن” و هست موجود بودن، وجود داشتن و… البته سرکار هم مختارید…
اما به جان منور شما قسم که من یکى مانا را برابر معنا ندیده ام، نه در پهلوى، نه در پارسى باستان، نه در اوستایى…و گمانم بر آن که در فارسى نوین بسیار نوبرانه است…
در آخر اگر که مى پندارید زیادى کج و کوله شده اید، خوب قربان قد و بالاى شما یکى نمى روم… ولى دنیا را چه دیدى؟ چه بسا یک غنچه از صد غنچه حضرتت باز نشده باشد…-:)

گمنام-۱ نوشته:

جناب بابک
باور بفرمایید حقیر تفاوت مانایی است و هست را میداند ، استدعا دارد جمله را بار دیگر بخوانید
نوشته ام ” همان میماند که هست ‘ است همانگونه که به از من میدانید فعل رابط است
دو دیگر در فارسی نوین نوبرانه است
وسرانجام، دل قوی دارید که نوزکج و کوله نشده ام
قرار است حالا حالاها ” را ست قامت ” بمانم .منظورم آن اسقف مرحوم نیست!

بابک چندم نوشته:

گمنام-١ جان،
اسقف مرحوم را نمى دانم که بود؟
یکى کارامالیس در خاطرم است، و راسپوتین “جادوگر” هم دراز بود ولى گمان نبرم که اسقف بود…
در باب یاى اضافه : جفاء عربى در فارسى جفا است و بدون همزه، لذا “ى” اضافه نیست و کارش صفت سازى…
اما، واژه و جمله کلیدى براى شما “جان منور” بود و “یک غنچه از صد غنچه حضرتت”…

گمنام-۱ نوشته:

سلام و روز به خیر بابک گرامی
جفا و دوست اگر مضاف و مضاف الیه نباشند جفا با ی
به گمانم ” جفایی ” میشود.
باری داستان اسقف و راست قامتی به هم میهن ساده دلی بر میگردد که به کلیسای هم وطنان ارمنی رفته بود، بر دیوار تصویر شهید بهشتی آویزان بوده است و جمله معروف او ” ما، راست قامتان جاودانه تاریخ میمانیم ” ساده دل مرحوم نگاهی به عکس می اندازدو به میزبان می گوید : این اسقف” راست قامتیان ” چقدر به شهید بهشتی شباهت دارد.!!

بابک چندم نوشته:

گمنام -١ گرامى،
درود بر شما و پوزش بابت تاخیر، ذهن بنده را هم که کجاها که نکشاندى؛ رفته بود پى راسپوتین…
مضاف و مضاف الیه رابطه بین دو اسم است و جفا که اسم نَبوَد…جفاى دوست را هم که نمى خوانیم و نمى نویسیم “جفایى دوست”…
دوست گرامى براى کاغذ سیاه نکردن، فقط خلاصه مى کنم:
از مصرع نخست این بیت دو برداشت ضد و نقیض مى توان داشت:
١- این جفاى من به دوستان است
٢-این جفاى دوستان به من است
مصرع دوم نیز به همان صورت مى تواند ضد و نقیض باشد…
ولى دریافت من از بیت همانى است که پیشتر آمد:
١-اگر که از بابت جفاى دوستان از آنان بگسلم و ببرم رسم مروت و مردانگى نیست
٢-اگر که مردانه تحمل نکنم (یا به قول ٧ و همچنین بیت بعدى صبور نباشم) آنگاه به “دوست” جفا کرده ام
این ” یک دوست” مصرع دوم با “دوستان” مصرع پیشین از یک جنس نیستند…دوستان نماد آدمیان، مردمان است که جفا از آنان سر مى زند ولى آن “یک دوست” همانى است که سعدى جا به جا ازو یاد مى کند و در اینجا پرهیز دارد که مبادا به او جفا کند.
جان کلام آنکه او مى گوید:
اگر بابت جفاى مردمان از آنان کینه به دل گیرم و از ایشان بگسلم، رسم مردى و مروت نباشد
اگر که مردوار تحمل نکنم به آن “یک دوست” جفا کرده ام
چند نکته:
اول از همه، این زن است که همواره معروف به صبورى و بردبارى و تحمل بوده و نه مرد که به بى خیالى شهره است…اینرا که من و شما بدانیم سعدى نیز بى شک مى دانسته.
دوم،
-در باب زدن اگر توجه کنید نمونه هاى دیگرى از زدن و زنم داریم:
قیدش را زدم یا (ب)زنم، قید یعنى زندان و حصر…حال حصر و زندان زدنى است؟
در اینجا یعنى صرف نظر کردن، بى خیال شدن
-فلانى به بیابان زد، من هم اگر چنان شود به بیابان زنم…آیا بیابان زدنى است؟
هم معنى مجنون شدن دهد و هم راه بیابان در پى گرفتن…
در خاتمه به همان “یک دوست” سوگند که من یکى نه نشانه اى از زن و نه از زن ستیزى در این بیت و غزل مى بینم، و اینهم هیچ ربطى به علاقه داشتن و یا نداشتن به سعدى ندارد…
(و گمانم بر آنکه ٧ و اردشیر و چند نفر دیگر در بالا موافق باشند)
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید

بابک چندم نوشته:

پى نوشت:
“اگر که مردوار تحمل نکنم…” -> یعنى همچنان در دل کینه و سیاهى نگه دارم آنگاه به آن “یک دوست” جفا کرده ام

گمنام-۱ نوشته:

بابک گرامی،
از خواندن آنچه گه گاه مینویسید همواره سود برده ام
این بار هم ، اما نه بدان ماناست که همیشه همرای باشم
اگر بشود گفت مهر دوست چرا نگوییم جفای دوست؟
دودیگر جفا در عربی مصدر است و
شیخ در این بیت آنرا سم خواسته است . در باب برساختن فعل های مرکب با زدن نمونه های بسیار داریم که فعل بیرون از مانای اصلی به کار رفته است
( واین تعریف فعل مرکب است و گر نه درس خواندن و مانندان فعل مرکب نیستند)
سخن بر سر جفا زدن است
در برداشت مانایی بیت به گمان هم راییم.
بختتا سبز، روزگارتا ن سپید و چهرتان هماره سرخ باد

گمنام-۱ نوشته:

ببخشایید
شیخ ان را” اسم ” خواسته است
و بختتان سبز .
نمونه زیبایی از فعل مرکب به یادم آمد :
” ویران ساختن ” !!

اردشیر نوشته:

با درود دوباره خدمت همه ى دوستان أدب دوست
أول آنکه جناب بابک چندم از هم رأیى دوست فاضلى چون شما خرسند و مفتخرم.
دوم آنکه حسین عزیز حاشیه ى حسین ۱ و بقیه را دوباره و سه باره خواندم و قانع کننده نبود. شما هم لطفاً حاشیه ى حقیر را بازخوانى بفرمائید. هر شخصیت یا حتا پدیده اىرا باید در مقطع زمانى خود سنجید و انسانها را با پس زمینه ى فرهنگ غالب و قالب زمان و مکان خود. ونه با علم و فرهنگ چندصد سال بعد، درقیاس با فرهنگ غالب در ایران قرن هفتم سعدى را بنده یک فمینیست می پندارم. امثله ى فراوان بویژه در بوستان و گلستان در دست است. جوهره ى انسانى سعدى چون الماسى تابناک از ورطه ى کم نور فرهنگ زن ناباور آن دوران براحتى چشم را خیره میسازد.
سیّم آنکه فرض فعل بودن “جفا زدن” حتا برفرض صحت و اثبات آن به مفهوم زنى کلمه لطمه نمیزند و تنها میتواند وجود ایهام را بر زینت هاى فراوان این شعر سعدى گرامى بیفزاید، و شیئى است که اثبات آن نفى ماأدا نمیکند؛ متأسفانه نگاه ما (نه همه ى دوستان) همچنان نگاهى تک بعدى است و علیرغم آگاهى و دانشى که دوستان قطعاً فراتر از بنده دارند، لیک پدیده هارا در کنار هم و باهم نمیبینند.

سالار نوشته:

سعدی در بزرگی زن هم شعر گفته:
یکی طفل دندان برآورده بود پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش مروت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن پیش جفت نگر تا زن او را چه مردانه گفت
مخور هول ابلیس تا جان دهد همان کس که دندان دهد نان دهد.
از طرفی دیگر شاید منظور استاد سخن از “زنم” به صورت وجه فعلی باشد. یعنی جور دوست را مثل شراب سر می کشم: شراب زدن.
به دو بیت بعدی نگاه کنید
شراب خورده ساقی ….

روفیا نوشته:

سالار گرامی
چو نیک بنگری خواهی دید که آنجا که می خواهد زنی را بستاید رفتار یا گفتار او را مردانه می خواند!
تو گویی زن مزبور بر خلاف قاعده از جلد نادانی زنانه خود بیرون جهیده و چون مردان اندیشمند درست اندیشه و رفتار می کند!
ها ها ها…
راستی چه ادبیات مردسالاری داریم…

روفیا نوشته:

مگر من چه گفتم؟!

گمنام-۱ نوشته:

مژده ای دارم برای دوستداران حقوق زنان در سراسر جهان !
باور نمی کنید ، اما حقیقت دارد، سازمان به اصطلاح ملل!!
عربستان را برای سرپرستی کمیسیون امور زنان انتخاب کرده است.
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل

گمنام-۱ نوشته:

پی نوشت،
کمیسیون حقوق زنان و البته به دلیل سابقه درخشان آل سعود در رعایت حقوق بشر بطور عام و حقوق زنان بالاخص !!

فرخ نوشته:

اساتید گرامی، علمای بزرگ:
“جفای دوست زنم ، گر نه مردوار کشم”
یعنی ابنکه اگر من جور و جفای یار را تحمل نکنم من را به همان شمشیر جفای دوست بزن.
زنم= من را بزن
تشبیه جفای یار به شمشیر یک میلیون بار در همین غزلیات سعدی تکرار شده.

خرم روزگار نوشته:

جناب فرخ
مایه سپاسگزاری است ار از این یک میلیون ( دو کرور )
با ر تشبیه چند مورد را در همین غزلیات سعدی با ما در میان نهید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام