گنجور

غزل ۳۷۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از در درآمدی و من از خود به درشدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » دستان » آواز و سنتور

محمدرضا شجریان » دستان » ادامه ی آواز با تار (حصار، فرود، پهلوی، جامه دران)

محمدرضا شجریان » دستان » ادامه ی آواز و تار (مخالف، فرود، منصوری)

برگ سبز » شمارهٔ ۴۶ » (سه گاه) (۱۱:۴۶ - ۱۶:۲۶) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) ; کسایی، حسن (‎نی) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: از در درآمدی و من از خود به در شدم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۲۵۱ » (سه گاه) (۱۱:۰۳ - ۱۳:۴۷) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اكبر سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: از در درآمدی و من از خود به در شدم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

بیت آخر، مصرع دوم، در بعضی نسخ :
اکسیر عشق “در مسم آمیخت” زر شدم
با تشکر.

آل غفور نوشته:

بیت اول مصراع دوم در بعضی نسخ :

“گویی کزاین جهان به جهان دگر شدم”

Morteza Movassaghi نوشته:

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

نازنین ظهوریان نوشته:

دستم نداد فوت رفتن به پیش دوست

ارجاع به کتاب ادبیات پیش دانشگاهی

مهدی نوشته:

یکی از زیباترین غزلهای سعدی در نهایت فصاحت و بلاغت.
به نظر من سلاست و شیوایی سخن سعدی در هیچ شاعری یافت نمی شود گرچه تحت تاثیر عرفان حافظ و شور و هیجان مولانا قرار گرفته و چنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است.

کرکبودی نوشته:

البته جناب مهدی حافظ متاخرتر از سعدی بوده است و امکان تاثیر گرفتن شیخ اجل وجود نداشته بلکه رابطه ای عکس صادق بوده است.در مورد مولوی هم به لحاظ فرم و محتوای شعری سنخیت اندکی وجود دارد که شامل عمومیت ادبیات عرفانی ماست.

حمید نوشته:

جناب کرکبودی، حدس بنده اینه که منظور آقای مهدی از جمله ” تحت تاثیر عرفان حافظ قرار گرفته” این باشه که در دوره حاضر، به دلیل توجه بیشتری که به حافظ و مولانا میشه، توجهات به سمت سعدی کم رنگ تر شده. و الا بر کسی پوشیده نیست که خداوند سخن، سعدی، متقدم زمانی بر حضرت حافظ هست.

علیرضا نوشته:

در این غزل فوق العاده سعدی از سرانجام عشق سخن گفته ،عشقی که به عاشق شایستگی حضور در بارگاه محبوب را میدهد بسیار زیباست

ستار نوشته:

بیت اول مصرع دوم “گویی کز این جهان به جهان دگر شدم”اشتباها گفتی کز این…. ذکر شده.جای بیت سوم وچهارم با هم جا به جا شده.بیت پنجم مصرع اول به جای دوست،یار ذکر کرده اید .بیت آخر مصرع اول به جای که زرد کرد،چه زرد کرد ذکر کرده اید.لطفا برای تصحیح یابررسی به کتاب زبان وادبیات پیش دانشگاهی مراجعه کنید!

شهریار70 نوشته:

آقا ستار و خانم نازنین ظهوریان عزیز
به نظر شما منبعی دقیق‌تر و عمیق‌تر و پرپشتوانه‌تر از کتب درسی نظام مقدس آموزش و پرورش وجود ندارد آیا؟ در کتاب‌هایی که خودشان حرف خودشان را در هر کتاب جدیدالتالیف رد می‌کنند ، یک روز یای میانجی را به صورت “ی” و روز دیگر به صورت “ء” می‌پسندند ، یک روز اشعار پرارج (به واقع پرزجر) جناب حداد عادل گران‌سنگ را واجب فرزندان این مملکت می‌کنند و سال دیگر به پشت جلد انتقال، یک روز کتب پیش‌دانشگاهی را با قلم نستعلیق و دیگر بار با اقلام معمول به چاپ می‌رسانند ، یک سال به یک‌باره تصمیم می‌گیرند کتاب پیش‌دانشگاهی به نصف تقلیل یابد و هر سطر و هر پاراگرافی را به یک‌باره حذف می‌کنند، یک سال داستان کباب غاز بزرگ مرد داستان‌نویسی معاصرمان جمال‌زاده را سانسور می‌کنند، سال دیگر به سانسور آثار بزرگ علوی دست می‌زنند ، سال دیگر حس دست‌کاری سووشون سیمین دانشور بهشان دست می‌دهد و … در این باب سخن زیاد است، بگذریم.
اگر شما به مصحح علامه ذکاءالملک فروغی در قسمت طیبات رجوع کنید همین مفرداتی را که در متن سایت گنجور به کار رفته خواهید دید.
کلیات سعدی من توسط نشر طلوع در بهار ۷۲ به چاپ رسیده و منبعی که کتاب پیش‌دانشگاهی بنا به مندرجات سایت http://www.chap.sch.ir ارائه کرده کلیات سعدی به اهتمام محمدعلی فروغی، چاپ سوم ، انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲ هست که از دوستان خواهشمندم اگر این مصحح را دارند نظری اعلام دارند. به هرحال مرحوم فروغی آن موقع نبوده‌اند و اساسا نباید میان این دو فرقی باشد و حال این فرق در کتاب درسی از کجا آمده سرٌ غامضٌ.
امید دارم دوستانی که هم‌اکنون در دبیرستان و مقاطع پایین‌تر هستند ، این زحمت جستوجو در منابع را به خود بخرند که به واقع سرمایه‌گذاری بس بی‌بدیل است برای آنان که ادب و ادبیّات بخواهند.

دکتر ترابی نوشته:

بیت سوم مهرش به جان فتاد و به عیوق برشدم، سعدیانه تر است. و واپسین نیم بیت بی گمان بدین صورت است: اکسیر عشق در مسم آمیخت ، زر شدم ( اکسیر آمیختنی است و استاد به خوبی می دانسته است) والله اعلم

اسد نوشته:

جناب کرکبودی:
به نظرم منظور جناب مهدی این باشد که در دوران پس از این سه گوهر گرانقدر ودر حال حاظر جوامع تحت تاثیر عرفان حافظ و شور وهیجان مولانا توجه کمتری به شیوایی و سلاست و فصاحت سخن سعدی شده است.

زمانی نوشته:

نسخه ای که در کتاب پیش دانشگاهی هم چاپ شده زیبایی بیشتری دارد.
در هر حال حقیقتا کام انسان با خواندن این شعر شیرین می شود

عارف نوشته:

بیت آخر رو حال کردین !
۱۶ کلمه بیشتر نیست ۲۱ تا آرایه داره ! من رشته ام ادبیات نیست ! شایدم بیشتر باشه من نمی دونم !
۴تا کنایه داره
۴ تا تناسب
۲ تا جناس
۲ تا تشبیه
واج آرایی
تخلص
استعاره
نماد
مجاز
ایهام تناسب
تضاد
لف و نشر
حسن تعلیل!!
به قول آقای فروسی پور چه می کنه این سعدی !

حمید نوشته:

سلام
۱ کلمه را من جور دیگه ای شنیدم
۱- مصرع ۲ که شنیدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم

کاظم دهقانی نوشته:

شیخ اجل سعدی نه تنها استاد غزل است که استاد عشق هم هست. انصافا با خواندن این غزل به قول خود شاعر گویی از این جهان به جهان دیگری که سرشار از حظ و بهره ی معنوی است ارتقا پیدا می کنی.

فرشید نوشته:

سعدیا چون تو نادر ه گفتاری هست به خودم میبالم که ایرانی هستم وایران همچون تویی دارد سعدیا درود پروردگار بر توباد ودر کنار حوض کوثر قرین رحمت باریتعالی گردی

رضا نوشته:

وقتی هنرمندی سعدی را با آواز شجریان بشنوید به عمق احساس این شعر بیشتر پی می برید

سامان نوشته:

من که شک دارم حضرت سعدی این ابیات رو جز برای معشوق اصلی گفته باشه!!
ولی واقعا روح رو جلا میده
روحش شاد و مشمول مغفرت وافره خداوند باد

سبحان الله

علی عطارنژاد نوشته:

این غزل زیبا و بی نظیر را استاد شجریان در آلبومی به نام دستان به آهنگ سازیزنده نام مشکاتیان در دستگاه چهارگاه به استادی و مهارت تمام اجرا نموده اند…شایان ذکر است در موسیقی ملی ما دستگاه چهارگاه عموما برای بیان حماسه و رزم به کار میرود و نکته ی جالب این اجرا این است که استاد شجریان این غزل عاشقانه را بیانی حماسی خوانده اند..که نشان دهنده درک والای ایشان از حماسه ی عشق که مد نظر سعدی بزرگ بوده است می باشد…

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

با درود به جناب عطارنژاد عارض میشم حضورتون که حضرت استاد شجریان این غزل ناب رو دو بار در چهارگاه اجرا کردند که شنیدن اجرای اولشون بطور خصوصی و با پیانوی استاد یگانه روان شاد جواد معروفی نیز خالی از لطف نیست. البته یکی از کارهای برنامه گلها بوده که هیچوقت هم از رادیوی آن زمان پخش نشده.

داریوش نوشته:

از در درآمدی و من از خود به درشدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
چشمم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای او یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودی به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

7 نوشته:

عَیُّوق: از ریشه واژه عربی عوق به معنی بازداشتن و نگهبانی
چون همیشه بعد از ثریا یا پروین و در کناز آن دیده میشود.سرخ رنگ و در امتداد کهکشان راه شیری و نماد دوری و بلندی است

بسان چکه شبنمی بودم در برابر خورشید که تابیدن خورشید عشق تو گرمی بخش جان من شد و چنان بالا رفتم که به عیوق رسیدم

محمد نوشته:

این غزل توسط استاد گلپا نیز در برنامه یک شاخه گل شماره ۲۵۱ خوانده شده که بسیار شنیدنی هست.

مریم پاشا نوشته:

سلام دوستان. بنده در دانشگاه رشته ادبیات نخوندم ولی از نوجوانی دستی بر نثر و اشعار عاشقانه داشتم. امروز این بیت شعر به ذهنم خطور کرد و بنظرم آمد که عینا از زبان امام حسین خطاب به خداوندگار هستی گفته شد. بخصوص اینکه اوج این غزل بسیار دوست‌داشتنی و ساده و حیرت‌انگیز در بیت: دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم می‌باشد. بنظرم این بیت اشاره به ماجرای قران خواندن امام بر سر نیزه ها دارد و اینکه حتی بعد از شهادت هم سر ایشان عاشقانه بر سر نیزه ها تلاوت قران می‌کرد. البته بقیه ابیات هم نشانه‌هایی بر ماجرای کربلا و امام دارد. به هر حال جدا امروز گریه کردم با این بیت. فوق‌العاده بود.چه شاعر زیرک و خوش ذوقی بودند جناب سعدی

نادر نوشته:

وجد و شور و اشتیاق بی پایان و شگفت و ناب کجا .. و تلقینات و تعصبات کورکورانه کجا…

وفایی نوشته:

زنده باد آقا نادر

رابربند نوشته:

در مصرع سوم گوشم به راه کدام صنعت شعری ست باتشکر از راهنمایی اساتید

روفیا نوشته:

از در درآمدی و من از خود بدر شدم
گفتی از این جهان به جهان دگر شدم
***
بشم واشم ازین عالم بدر شم
بشم از چین و ماچین دورتر شم

روفیا نوشته:

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
***
خبریست نورسیده تو مگر خبر نداری
جگر حریف خون شد تو مگر جگر نداری

روفیا نوشته:

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
***
به پای جانب آنکس برو که پایت داد
بدو نگر به دو دیده که داد دیداری

روفیا نوشته:

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
***
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

روفیا نوشته:

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
***
گر تو سنگ خاره و مرمر بوی
چون به صاحبدل رسی گوهر شوی

روفیا نوشته:

در کل نمی توان باور کرد که حافظ در غزل :
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی،
نگاهی به این غزل سعدی نداشته است!
قرابت لفظی و معنایی از اندازه گذشته است.

نادر.. نوشته:

ای ذره! چون گریزی از جذبه عیانم ؟..

پریشان روزگار نوشته:

چشمم به راه ، یا گوشم به راه؟؟!!
چشمم به راه تا که خبر میدهد زدوست
چشم به راه کسی بوده است تا خبری از دوست بیاورد؛ نک صاحب خبر ، می آید ، و شیخ را بی خبر میکند ، از خود به در میکند، به جهانی دیگرش می برد
آگنده از اشتیاق به عیوقش برمیکند،زرش میکند

7 نوشته:

گوشم به راه تا خبری بشنوم.صاحب خبر که آمد با دیدنش بی خبر شدم
در مثل هم گویند سراپا گوشم نه چشمم و یا گوش به زنگم
به نظر میآید منظور الهام است.
بیشتر شنیدن پیش از دیدن می آید.
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

پریشان روزگار نوشته:

خبر را از کس یا کسان میگیرند و نه از راه ، شاعر خود میگوید :
” که خبر میدهد زدوست ” ازیرا چشم براه آن کس بودن درست تر می نماید، مگر مراد زنگ کاروانی باشد که خبر از دوست می آورد.

مهناز ، س نوشته:

گرامی پریشان روزگار
با شما موافقم
گوش به زنگ
چشم به راه
ولی سعدی اینجا چشم به راه نیست ، می خواهد خبری بشنود از دوست ،
” که “ را اگر به مانای ” چه کسی“ بگیریم ، صاحب خبر همان دوست می شود، و سعدی از خود بی خود
مانا باشید

حسین ،۱ نوشته:

مهناز خانم
برداشت من از نوشته ی شما چنین است
میگوید، گوشم منتظر شنیدن خبری از دوست است ، ببینم چه کسی از راه میرسد تا خبر ی بیآورد؟
اگر چنین است ، موافقم

گمنام-۱ نوشته:

پریشان روزگار گرامی
روزگارت بسامان که نیک گفتی
سخن از ” که ” است همان که در مصرع دیگر صاحب خبر میشود تا شاعر را از خود بدر کند.
رهروان، راهیان خبر می آوردند و نه چون امروز برخی راهها.
چسم به راه خبر گزاری بوده است تا از دوست بگوید
دوست خود بیامده است.
تندرست و شادکام بوی
و هم ” خرم روزگار “

گمنام-۱ نوشته:

چشم به راه

کانال رسمی گنجور در تلگرام