گنجور

غزل ۳۶۳

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزگاریست که سودازده روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت من است

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام

نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام

سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید

ترک من پرده برانداز که هندوی توام

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » عاشقی » تصنیف شوشتری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حووا نوشته:

سلام. من معنی بیت هفتم رو متوجه نشدم. ممکنه توضیح بدین؟

دکتر ترابی نوشته:

دست موت ( مرگ ) مرا میخ خیمه و خرگاه مرگ نخواهد کرد ، اگر سراپرده بخت در کنار تو ام خرگاه بگشاید.
در کنار تو بودن زندگی جاوید است.
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما.

فاضلی نوشته:

جناب دکتر ترابی عزیز
در مصرع اول بیت هفتم … منظور از نکند میخ فعل نهی کندن است : دست مرگ میخ سرا پرده عمر (زندگی ) مرا نخواهد توانست بکند اگر… در کنار معشوق زندگی کنم.

دکتر ترابی نوشته:

حق با شماست فاضلی عزیز ، و من چرا به چنین برداشت دور از ذهنی رسیدم ؟ پیریست ؟

علی شوره زاری نوشته:

به نظر اینجانب مصرع دوم بیت آغازین به جای “سر” باید “ره” باشد، بدین ترتیب:
خوابگه نیست مگر خاک ره کوی توام
یعنی خوابگاهی نیست، غیر از اینکه خاک راه کوی تو خوابگاه من باشد.
با تشکر
علی شوره زاری
کارشناسی ارشد علوم کتابداری و اطلاع رسانی

بابک خیابانی نوشته:

در بیت آخر منظور از هندو چیست؟
با تشکر

مهناز ، س نوشته:

گرامی خیابانی
هندو به مانای غلام سیاه است که ارزانترین غلامان بوده اند ، و سیاهی را گاه به هندو تشبیه می کنند
توضیح: ترکان آسیای مرکزی سفید رو و زیبا بوده اند و در مقابل غلامان هندی زشت و سیاه .
مکن ترکی ای میل من سوی تو
که ترک توام بلکه هندوی تو
که من غلام تو هستم حتا غلام سیه روی تو،
نظامی
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
طرّه ی هندو= طره ی سیاه
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ
به خال سیاهش حاتم بخشی کرده
مانا باشی

وفایی نوشته:

فرهنگ معین :
هندو یعنی اهل هند ،مجازا یعنی غلام و نوکر
همچنین به معانی پاسبان و نگهبان ، سیاه ( زلف هندو یعنی زلف سیاه معشوق) ، خال رخسار معشوق ، کافر و ملحد و دزد نیز هست .

کانال رسمی گنجور در تلگرام