گنجور

غزل ۳۶

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بنده وار آمدم به زنهارت

که ندارم سلاح پیکارت

متفق می‌شوم که دل ندهم

معتقد می‌شوم دگربارت

مشتری را بهای روی تو نیست

من بدین مفلسی خریدارت

غیرتم هست و اقتدارم نیست

که بپوشم ز چشم اغیارت

گر چه بی طاقتم چو مور ضعیف

می‌کشم نفس و می‌کشم بارت

نه چنان در کمند پیچیدی

که مخلص شود گرفتارت

من هم اول که دیدمت گفتم

حذر از چشم مست خون خوارت

دیده شاید که بی تو برنکند

تا نبیند فراق دیدارت

تو ملولی و دوستان مشتاق

تو گریزان و ما طلبکارت

چشم سعدی به خواب بیند خواب

که ببستی به چشم سحارت

تو بدین هر دو چشم خواب آلود

چه غم از چشم‌های بیدارت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داتیس خواجه ئیان نوشته:

لطفأ در بیت پنجم اعرابگذاری کنید تا خواندن و فهم معنا آسانتر شود:
گرچه بی طاقتم چو مور ضعیف، می‌کُشم نفس و می‌کِشم بارت…
تفاوت می کُشم و می کِشم معنا را می‌رساند و زیبایی استفاده از دو واژه همشکل را تداعی می‌کند، همچون:
وقتی کمند زلفت، دیگر کمان ابرو، این می‌کِشد به زورم، آن می کُشد به زاری….

منوچهر نوشته:

بنظر میرسد بیت اول
بنده وار آمدم بدیدارت باشد نه بزنهارت

ناشناس نوشته:

سلام دوباره
در بیت یکی مانده به آخر لطفاً اصلاح شود که «چشم سهارت».
سهر به معنای شب به بیداری کشاندن و از خیال کسی نخوابیدن است و در شعر عربی هم بسیار استفاده می‌شود که «یا مسهرنی اللیالی» و «سهرونی اللیلی عیونک« و …
اینج سعدی به محبوب می‌گوید که راه خوابم را با چشمان «سهار» ات که متخصص از خیال به بیخوابی کشاندن عشاق است، ببستی و چشم من دیگر خواب را به خواب باید ببیند!
جداً که چه می‌کند این سعدی …

merce نوشته:

ناشناس گرامی
هیچ عیبی نیست که سحّار به معنی سحر کننده را قبول کنیم که بسیار به طبع و ذهن ما آشناتر است
با احترام
مرسده

داتیس خواجه ئیان نوشته:

فراموش کردم در حاشیه قبلی اسمم را بنویسم.
در پاسخ به سرکار خانم مرسده، گرچه موافقم که سحّار به طبع و ذهن کنونی ما آشناتر است، ولی هنر سعدی در وام گیری این واژه در زمینه‌ای چنان خواب‌آلود و بیخواب، در آن واژه اصلی نموده می‌شود.
الان که جستجو کردم در همین گنجور خود سعدی دو بار این واژه را در غزلیاتش به عربی به کار برده است: «من بعد ما سهرنا و الاید فی العناقی» و «سل السهران عن طول اللیالی» و هر دو هم به شب زنده‌داری شبانه اشاره کرده. نشان می‌دهد که سعدی به این واژه آشنایی داشته و به کارش برده و بسیار محتمل و متجانس با بیت مورد مناقشه است که «راه خواب را بسته‌ای با چشمانِ شب به بیداری کِش‌ات» درست باشد تا سِحر، که معمولاً خواب می‌کند و بی‌اختیار، نه اینکه به بیخوابی بکشاند.
البته صرفاً نظر من به عنوان یک خواننده معمولی و البته وفادار سعدی است. در نسخه دیگری ندیدم ولی بسیار بعید است از سعدی که برای ابراز به بیخوابی کشاندن،از واژه سحر استفاده کند که خواب می‌کند و بی‌اختیار.
سپاس

جی 7 نوشته:

بنده وار آمدم به زنهارت

که ندارم سلاح پیکارت

همان زنهار درست هست اگر معنی بیت رو فهمید.میگوید مانند بنده/برده به زنهار و هشدار تو خدمت رسیدم چون گریزی ندارم از سرنوشت خویش

جی 7 نوشته:

تو ملولی و دوستان مشتاق

تو گریزان و ما طلبکارت

چه باحیا و ناز

تو بدین هر دو چشم خواب آلود

چه غم از چشم‌های بیدارت

گله با شرم و حیا

شایق نوشته:

با سلام بیت ۱ - من به حالت تسلیم به تو در امان و بناه تو امدم چون توانایی نبرد با تو ندارم که قوی بنجه ای واز تو گریزی نیست ۲ - ( من از اول به هوش بودم که دل به کس نسبارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم ) ۳ - (دیدن تو یک نظر صد چو منش خونبهاست ) ۴- او خود بخود از چشم اغیار در حجاب است و برای اهل نظر بی برده و عریان و اینکه سعذی می فرماید غیرتم هست و اقتدارم نیست یعنی نظام تکوین طوریست که من ( منظور انسان است ) نقشی در ان ندارم و اوست که محرم و نا محرم را مشخص می نماید ۵ - ( بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل چون تواند کشیدش این بیکر لاغر من ) والبته برای اینکه بتوانم این بار سنگین امانت را بر دوش کشم باید با نفس مبارزه کنم تا از خودم رهایی یابم ۶ - کسانیکه از قید و بندهای دیگر ازاد میشوند گرفتار کمند تو میشوند در واقع بس از کشته شدن نفس وارد حلقه عشاق او میشوی ( برستش به مستی است در کیش مهر برونند زین جرگه هوشیارها ) ۷ - ( ز چشمش جان نشاید برد که از هر سو که میبینم کمین از گوشه ای کرده است و تیری در کمان دارد ) ۸ - در بقیه ابیات میگوید همه عشق و عاشقی زیر سر چشم جادوگر توست و برای اینکه از چشم دور نشوی نباید چشم از تو بر داشت

پارسا نوشته:

غیرتم هست و اقتدارم نیست
که بپوشم ز چشم اغیارت

این بیت در وزان این شعر حافظ هست :

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

علیرضا محدثی نوشته:

دوستان سلام !
۱- در مورد بیت اول :
بنده وار آمدم به زنهارت
که ندارم سلاح پیکارت
دوستی که فرمودند به جای ” زنهارت ” دیدارت بهتر میاد ، توجه داشته باشید به مصرع دوم که در واقع ، پیرو مصرع اول هست … دیدار و دیدن کردن با پیکار و جنگ جور در نمیاد … سعدی می گوید : در حالت تسلیم و مثل یک بنده ( برده و اسیر ) آمده ام تا از موضوعی آگاهت کنم . چه موضوعی ؟! این که من اعتراف می کنم که هیچ سلاح و توانی برای مقابله با تو در اختیار ندارم و خواستم تو این را بدانی !
.. پس با توجه به معنی کل بیت ، همان ” زنهارت ” درست است .
۲- یکی از شگفتی های این غزل این است که علیرغم ارتباط قوی عمودی و افقی ، هر یک از بیت ها ، به تنهایی دارای معنی کامل و کاربرد جداگانه و مستقل هستند و این یکی از هنرنمایی های ارزشمند استاد بزرگ ، سعدی شیرازیست .
۳- جناب داتیس خواجه ئیان در باره ی بیت ماقبل آخر ، فرمودند که سهارت متناسب تر از سحارت هست ، باید عرض کنم به این بزرگوار که اتفاقا سعدی عمدا شاکله ی بیت را چنان چیده که شما می تواندی هر دو واژه را بکار ببرید و هر دو هم درست است . اما نکته ی لطیفی که در ” سحّارت ” هست این است که مفهوم شگفتی به بیت می دهد :
چشم سعدی ، به خواب بیند ، خواب !
که ببستی به چشم سحارت
سعدی مگر خوابیدن را به خواب ببیند ( یعنی دچار بی خوابی مطلق شده است )
زیرا تو با جادوی چشم زیبایت ، راه خواب را بر او بسته ای !

محبوبه ذوالقدر نوشته:

سلام لطفا اصلاح کنید،وزن شعر این است:
فاعلاتن مفاعلن فعلن

کانال رسمی گنجور در تلگرام