گنجور

غزل ۳۵۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

حریف دوست که از خویشتن خبر دارد

شراب صرف محبت نخورده است تمام

اگر ملول شوی یا ملامتم گویی

اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

من آن نیم که به جور از مراد بگریزم

به آستین نرود مرغ پای بسته به دام

بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را

به پنج روز به دیوانگی برآید نام

مرا که با توام از هر که هست باکی نیست

حریف خاص نیندیشد از ملامت عام

شب دراز نخفتم که دوستان گویند

به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام

تو در کنار من آیی من این طمع نکنم

که می‌نیایدت از حسن وصف در اوهام

ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق

که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرخ نوشته:

منظور از آستین در اینجا “راه،طریق” هست.

سیمین نوشته:

ساز و آوازی از دو هنرمند بى نظیر

تار:استاد حاج علی اکبر خان شهنازی
آواز:استاد اقبال السلطان(شهردار تبریز در دوره ی مشروطه)
شعر:حضرت سعدی
دستگاه شور

برگرفته شده از”موسیقی سنتی”(sonnati-music.blog.ir )

حمیدرضا محمدی نوشته:

در بیت اول در بعضی نسخه‌ها به جای «سیم‌اندام» آمده «شیراندام» و جالب این که در کتاب «بدین شیرین سخن گفتن» گزیدهٔ غزلهای سعدی به انتخاب و توضیح اساتید یوسفی و یاحقی این بدل ترجیح داده شده (احتمالا به دلیل تناسب واژگانی شیرین و شیراندام) و آن را (شیراندام را) «دارای اندام نیرومند و متناسب، دارای سینهٔ پهن و کمر باریک»! معنی کرده. در هر حال «سیم‌اندام» یعنی کسی که بدنش مانند سیم (=نقره) سپید باشد. می‌گوید از زبان چنین شخصی (شیرین دهان سیم‌اندام یا حتی بسته به ذائقه شیراندام!) هر چیزی اعم از دعا یا دشنام بیرون بیاید نیکوست.
بیت ۲: «شراب صرف» به نقل از لغتنامه «شراب بی آب» و «شراب خالص» را گویند.
بیت ۳: ملام = ملامت
مصرع ۲ بیت ۴: به نقل از کتاب یاد شده در بیت اول: «مرغی که در دام گرفتار است با تکان دادن آستین نمی‌رود» کنایه از این که دست خودم نیست که به خاطر ستم از دست تو بروم و گرفتارم.
بیت ۵: «برآید نام» یعنی مشهور شود. چیزی نمانده که عاقل پنجاه ساله در عرض پنج روز به دیوانگی و نداشتن عقل مشهور شود.
بیت ۷: جملهٔ عربی: «جای شگفتی است که عاشق چگونه خوابش می‌برد»
مصرع ۲ بیت ۸: از بس خوبی وصفت در وهم و خیال هم نمی‌گنجد.
بیت ۹: اقلام جمع قلم به معنی قلمی که با آن می‌نویسند باید باشد که با اوراق در مصرع اول تناسب دارد. می‌گوید این کاغذها قطعا روزی می‌سوزند زیرا قلمها تاب تحمل آتش سعدی (=آتشی که در درون سعدی شعله ور است) را ندارند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام