گنجور

غزل ۳۵۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم کرده از خروج و دخول

شب دراز دو چشمم بر آستان امید

که بامداد در حجره می‌زند مأمول

خمار در سر و دستش به خون هشیاران

خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول

بیار ساقی و همسایه گو دو چشم ببند

که من دو گوش بیاکندم از حدیث عذول

چنان تصور معشوق در خیال من است

که دیگرم متصور نمی‌شود معقول

حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق

چنان شده‌ست که فرمان عامل معزول

شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد

گرفته خانه درویش پادشه به نزول

بر آن سماط که منظور میزبان باشد

شکم پرست کند التفات بر مأکول

به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر

چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول

مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی

چه نسبت است بگویید قاتل و مقتول

مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش

دریغ باشد پیغام ما به دست رسول

درون خاطر سعدی مجال غیر تو نیست

چو خوش بود به تو از هر که در جهان مشغول

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهتا نوشته:

شعر فوق‌العاده است، روایت داستانی و شوخ طبعی جناب سعدی تحسین‌بر انگیز و نشاط آوره

علی عباسی نوشته:

درنسخه ی فروغی که من دارم در بیت نهم حصول نوشته،اما گویا توجیه أصول اینستکه گویا ازاوزان موسیقیست و ضرب اصول هم زیباتر میکند بیت را

نادر.. نوشته:

مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش
دریغ باشد پیغام ما به دست رسول ..

خرم روزگار نوشته:

حدیث عقل ،در ایام پادشاهی عشق
چنان شدست که فرمان عامل معزول
…خمار در سر ودستش به خون هشیاران
خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول

حمیدرضا محمدی نوشته:

بیت ۱ تا ۳ حکایت خاطره‌مانندی است: شباهنگام خانه تنها نشسته بودم و در افکار خودم غوطه‌ور بودم و چشم به در بودم به این امید که صبح آن که در آرزویش هستم (مأمول) در حالی که مست است و دستش را با خون هشیاران (!= مست) حنا بسته (خضاب کرده) و چشم مستش را با سرمهٔ سحر و جادو آرایش کرده (به جادویی مکحول => کحل یعنی سرمه) بیاید و در خانه را بزند.
بیت ۴: عذول: عیبجو و سرزنشگر
بیت ۵: متصور به فتح واو باید خوانده شود (تصور شده) - یکی از شاهدهای لغتنامه روی متصوَّر همین بیت است (در خوانش ت با کسره خوانده شده که اشتباه به ظن راوی قابل اغماضی باید باشد و درستش به فتح تا است).
بیت ۷: در کتاب بدین شیرین سخن گفتن (گزیدهٔ غزلهای سعدی به انتخاب و توضیح غلامحسین یوسفی و محمدجعفر یاحقی) «درویش ِ پادشه» خوانده شده این ترکیب و آن را پارادوکس نما دانسته منتها معنای کامل بیت را با این ترکیب نیاورده. در چاپ تصحیح فروغی به وضوح بین این دو کلمه ویرگول گذاشته که معنای معقولی به دست می‌آید (احتمالا با توجه به بیت ۵ و ۶ که گفته انقدر ذهنم از تو و عشق تو پر شده که جا برای معقولات نمانده) که این که در خانهٔ درویشی مثل من را پادشاه (عشق با توجه بیت قبل یا معشوق با توجه مصرع اول) نزول کرده و فرود آمده نه تنها جای شکایت ندارد که جای سپاسگزاری دارد.
بیت ۸: سماط = سفره ، منظور = معشوق، مأکول = خوردنی => در آن سفره‌ای که میزبانش معشوق باشد فقط آدم شکم پرست حواسش به خوراکی است.
بیت ۹: ضربهٔ شمشیر از دست تو چنان برای من دلنشین و خواستنی است که نواختن موسیقی (ضرب اصول)
بیت ۱۱: در کتاب سابق الذکر «چه خوش بود» آورده. مشغول اینجا به نظر می‌رسد معنی متضادش را می‌دهد یعنی از هر که در جهان آزاد!

کانال رسمی گنجور در تلگرام