گنجور

غزل ۳۲۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که نامهربان بود یارش

واجب است احتمال آزارش

طاقت رفتنم نمی‌ماند

چون نظر می‌کنم به رفتارش

وز سخن گفتنش چنان مستم

که ندانم جواب گفتارش

کشته تیر عشق زنده کند

گر به سر بگذرد دگربارش

هر چه زان تلخ‌تر بخواهد گفت

گو بگو از لب شکربارش

عشق پوشیده بود و صبر نماند

پرده برداشتم ز اسرارش

وه که گر من به خدمتش برسم

خود چه خدمت کنم به مقدارش

بیم دیوانگیست مردم را

ز آمدن رفتن پری وارش

کاش بیرون نیامدی سلطان

تا ندیدی گدای بازارش

سعدیا روی دوست نادیدن

به که دیدن میان اغیارش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا محمدی نوشته:

«احتمال» در بیت اول یعنی تحمل کردن

کانال رسمی گنجور در تلگرام