گنجور

غزل ۳۲۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خجل است سرو بستان بر قامت بلندش

همه صید عقل گیرد خم زلف چون کمندش

چو درخت قامتش دید صبا به هم برآمد

ز چمن نرست سروی که ز بیخ برنکندش

اگر آفتاب با او زند از گزاف لافی

مه نو چه زهره دارد که بود سم سمندش

نه چنان ز دست رفته‌ست وجود ناتوانم

که معالجت توان کرد به پند یا به بندش

گرم آن قرار بودی که ز دوست برکنم دل

نشنیدمی ز دشمن سخنان ناپسندش

تو که پادشاه حسنی نظری به بندگان کن

حذر از دعای درویش و کف نیازمندش

شکرین حدیث سعدی بر او چه قدر دارد

که چنو هزار طوطی مگس است پیش قندش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بدیعی نوشته:

بیت سوم باید چنین تصحیح می‌شد: مگر آفتاب با او…. هرچند که فروغی و همه‌ی نسخه‌های موجود اگر … آورده باشند.

ارش نوشته:

سلام..یکی از بزرگواران منظور بیت زیر را بیان کنند
گرم آن قرار بودی که ز دوست برکنم دل
نشنیدمی ز دشمن سخنان ناپسندش

بابک نوشته:

جناب آرش گرامى،
یعنى که :
اگر که قرار بود من از دوست دل بکَنم آنگاه از دشمن بد و بیراه نمى شنیدم… یا به عبارتى دشمن با من دشمن است چون دل به دوست بسته ام…

محمد رضا نوشته:

چو درخت قامتش دید صبا به هم برآمد ز چمن نرست سروی که ز بیخ برنکندش. معنی و مفهوم این بیت زیبا رو میشه بگید

حسین ۱ نوشته:

محمد رضا گرامی
می گوید ، باد صبا با دیدن اندام سرو مانند او خشمگین شد و هرچه سرو در چمنزار بود ریشه کن کرد.
منظور زیبایی قامت یار است که هیچ سروی در مقابل آن یارای خودنمایی ندارد .
پایدار باشی

محمد رضا نوشته:

ممنونم از سایـت خوبـتون❤❤

کانال رسمی گنجور در تلگرام