گنجور

غزل ۳۱۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز

هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز

شاهد بخوان و شمع بیفروز و می‌بنه

عنبر بسای و عود بسوزان و گل بریز

ور دوست دست می‌دهدت هیچ گو مباش

خوشتر بود عروس نکوروی بی جهاز

امروز باید ار کرمی می‌کند سحاب

فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز

من در وفا و عهد چنان کند نیستم

کز دامن تو دست بدارم به تیغ تیز

گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من

عیار مدعی کند از دشمن احتراز

فردا که سر ز خاک برآرم اگر تو را

بینم فراغتم بود از روز رستخیز

تا خود کجا رسد به قیامت نماز من

من روی در تو و همه کس روی در حجاز

سعدی به دام عشق تو در پای بند ماند

قیدی نکرده‌ای که میسر شود گریز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ساغر نوشته:

در مصرع دوم بیت هشتم، “حجیز” درست است نه “حجاز”. هر دو به یک معنى اند ولى براى حفظ قافیه بى شک حجیز باید نوشته شود.

ناشناس نوشته:

ور دوست دست می‌دهدت هیچ گو مباش

خوشتر بود عروس نکوروی بی جهاز

جهیز نه جهاز
جهیز ایرانی شده جهاز هست به معنای کالا و خانمان و به فارسی کابین
صداق هم گویند

جهاز به معنی پالان شتر هم هست و دستگاه مثلا جهاز تنفس یا جهاز هاضمه

7 نوشته:

احتمل دارد به خاطر بردن بار عروس بر روی پالان شتر یا همان جهیز رفته رفته ای بار نام جهیز به خود گرفته.عرب بهتر داند

ناشناس نوشته:

اووه از پالان شتر به کجا کشیده اووه دریغ.

حسین نوشته:

دوستان معنی بیت چهارم برای من مشخص نیست، لای گو بخیز یعنی چی؟

7 نوشته:

امروز باید ار کرمی می‌کند سحاب
فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز

ابر اگر قرار است ببارد امروز که نیاز است باید ببارد وگرنه فردا که من از بی آبی مردم چه سود که چنان ببارد که از شدت بارش گل و لای بلند گردد.

7 نوشته:

ای ماه روی حاضر غایب که پیش دل
یک روز نگذرد که تو صد بار نگذری
آری تشنگان بادیه را جان به لب رسید
تو خفته در کجاوه به خواب خوش اندری
دانی چه می‌رود به سر ما ز دست تو
تا خود به پای خویش بیایی و بنگری

حسین ۱ نوشته:

نظر من با ۷ گرامی کمی متفاوت است
امروز باید ار کرمی می‌کند سحاب
فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز
اگر ابر از روی محبت می بارد ، اکنون که من زنده ام باید،
وگرنه زمانیکه مُردم و زیر گِل و لای بودم برخاستن نتوانم
به بیان زیبای مهناز گرامی
مانا باشید

گمنام-۱ نوشته:

حسین جان،
لای بجز همه انچه ته نشین شود لای می و گل و لای و درز در و لای دفتر و……، مانا ی رود نیز دارد.
واز برای انبساط خاطر !!

” نریخت لای می و محتسب ز دیر گذشت
رسیده بود بلایی، ولی به خیر گذشت ”

به قول مهناز مانا بوید.

محمد نوشته:

من تصور میکنم که با توجه به قافیه بندی این غزل لازم است جای بیت آخر و بیت یکی مانده به اخر با هم تغییر کند چرا که قافیه دو بیت پشت سرهم یز است و قافیه بیت سوم آز بنابر این منطقی است این تغییر انجام شود. حال بماند که اصلا این نوع قافیه بندی میتواند برای غزا به کار گرفته شود یا نه.

م ، س نوشته:

من روی در تو و همه کس روی در حجاز
بهتر نیست به جای ” روی در حجاز“ روی بر حجاز {حجیز به قول دوستان} می آمد ، چون انسان روی در جایی نمی کند به جایی یا بر طرف جایی میکند .
مانا بوید

کانال رسمی گنجور در تلگرام