گنجور

غزل ۳۱۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

متقلب درون جامه ناز

چه خبر دارد از شبان دراز

عاقل انجام عشق می‌بیند

تا هم اول نمی‌کند آغاز

جهد کردم که دل به کس ندهم

چه توان کرد با دو دیده باز

زینهار از بلای تیر نظر

که چو رفت از کمان نیاید باز

مگر از شوخی تذروان بود

که فرودوختند دیده باز

محتسب در قفای رندانست

غافل از صوفیان شاهدباز

پارسایی که خمر عشق چشید

خانه گو با معاشران پرداز

هر که را با گل آشنایی بود

گو برو با جفای خار بساز

سپرت می‌بباید افکندن

ای که دل می‌دهی به تیرانداز

هر چه بینی ز دوستان کرمست

گر اهانت کنند و گر اعزاز

دست مجنون و دامن لیلی

روی محمود و خاک پای ایاز

هیچ بلبل نداند این دستان

هیچ مطرب ندارد این آواز

هر متاعی ز معدنی خیزد

شکر از مصر و سعدی از شیراز

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

7 نوشته:

متقلب درون جامه ناز
چه خبر دارد از شبان دراز
دهخدا یکی از معنی های متقلب را “از این پهلو به آن پهلو گردنده” آورده و این بیت را شاهد.اما با نگاه به غزل شماره ۵۳ سیف فرغانی که آورده :
کآفرین می‌کنند بر سخنت
شکر از مصر و سعدی از شیراز
سوز اهل نیاز نشناسد
متنعم درون پردهٔ ناز
به نظر متنعم درست تر باشد.
http://ganjoor.net/seyf/divan-seyf/ghazalha/sh53
………………………………………………………………….
محتسب در قفای رندانست
غافل از صوفیان شاهدباز
با توجه به خبرهای یکی دو ماه گذشته به جای “صوفیان” ناخودآگاه یک کلمه دیگر در ذهنم نشست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام