گنجور

غزل ۳۰۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر

کز دست می‌رود سرم ای دوست دست گیر

شرط است دستگیری درمندگان و من

هر روز ناتوان ترم ای دوست دست گیر

پایاب نیست بحر غمت را و من غریق

خواهم که سر برآورم ای دوست دست گیر

سر می‌نهم که پای برآرم ز دام عشق

وین کی شود میسرم ای دوست دست گیر

دل جان همی‌سپارد و فریاد می‌کند

کآخر به کار تو درم ای دوست دست گیر

راضی شدم به یک نظر اکنون که وصل نیست

آخر بدین محقرم ای دوست دست گیر

از دامن تو دست ندارم که دست نیست

بر دستگیر دیگرم ای دوست دست گیر

سعدی نه بارها به تو برداشت دست عجز

یک بارش از سر کرم ای دوست دست گیر

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مسعود نوشته:

در بیت دوم ، مصرع اول ، “درماندگان” صحیح است

پاسخ: با تشکر، در متن چاپی به همین صورت آمده است (بدون ذکر بدل) و نظیر آن در غزل شمارهٔ ۴۰ تکرار شده. این کلمه به شکل مفرد (درمنده) در جاهای دیگری از کلیات سعدی به کار رفته (جستجو کنید) و البته در بوستان با «بنده» قافیه شده (اینجا):
«بفرمود صاحب نظر بنده را
که خشنود کن مرد درمنده را»
که در این مورد اخیر مشخصا قابل جایگزینی با «درمانده» نیست و نشان می‌دهد این کلمه در زبان سعدی به این صورت کاربرد داشته با وجود این که کاربرد به شکل «درمانده» و «درماندگان» هم وجود دارد و اتفاقا آمارش بر آمار کاربرد شکل با حذف الف می‌چربد.
تغییری داده نشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام