گنجور

غزل ۳۰۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد

بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور

حور فردا که چنین روی بهشتی بیند

گرش انصاف بود معترف آید به قصور

شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو

از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور

زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد

مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور

آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد

که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور

سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز

مست چندان که بکوشند نباشد مستور

این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت

عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور

آن چه در غیبتت ای دوست به من می‌گذرد

نتوانم که حکایت کنم الا به حضور

منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد

من به شیرین سخنی تو به نکویی مشهور

سختم آید که به هر دیده تو را می‌نگرند

سعدیا غیرتت آمد نه عجب سعد غیور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

درباره‌ی اصطلاح «عسلی بستن» و معنای کلی بیت هشتم این نوشته‌ی استاد ترکی را ببینید:
http://mr-torki.ganjoor.net/1388/07/24/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%B1/

پریسا نوشته:

عسلی دوختن رسمی بوده است که اهل ذمه ( خصوصا یهودیان ) داشته اند . پارچه ای زرد رنگ به نام عسلی بر روی شانه ی لباس خود می دوخته اند تا از مسلمانان باز شناخته شوند . به این مفهوم در بیت « اینک عسلی دوخته دارد مگس نحل / پیش لب شیرین تو زنبور میان را » نیز اشاره شده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام