گنجور

غزل ۲۶

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما را همه شب نمی‌برد خواب

ای خفته روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند

وز حله به کوفه می‌رود آب

ای سخت کمان سست پیمان

این بود وفای عهد اصحاب

خارست به زیر پهلوانم

بی روی تو خوابگاه سنجاب

ای دیده عاشقان به رویت

چون روی مجاوران به محراب

من تن به قضای عشق دادم

پیرانه سر آمدم به کتاب

زهر از کف دست نازنینان

در حلق چنان رود که جلاب

دیوانه کوی خوبرویان

دردش نکند جفای بواب

سعدی نتوان به هیچ کشتن

الا به فراق روی احباب

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

شعر توپی است!

ناشناس نوشته:

یادش بخیر خوابگاه جاجرمی سبزوار(سالهای ۷۳ و ۷۴) و زمزمه های محمد فاضلی(لر مرزبالی) -ریکای آملی- که با چه شوری این شعر رو می خوند”ما را همه شب نمی برد خواب …
با خوندن این شعر بیادش می افتم و…میگم :
یک روز صرف بستن دل شد به این وآن/ یک روز هم به کندن دل زین زان گذشت
عسکر قلی زاده -گیلان

ویرایش جدید ساغر