گنجور

غزل ۲۵۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نشاید که خوبان به صحرا روند

همه کس شناسند و هر جا روند

حلالست رفتن به صحرا ولیک

نه انصاف باشد که بی ما روند

نباید دل از دست مردم ربود

چو خواهند جایی که تنها روند

که بپسندد از باغبانان گل

که از بانگ بلبل به سودا روند

برآرند فریاد عشق از ختا

گر این شوخ چشمان به یغما روند

همه سروها را بباید خمید

که در پای آن سروبالا روند

بسا هوشمندا که در کوی عشق

چو من عاقل آیند و شیدا روند

بسازیم بر آسمان سلمی

اگر شاهدان بر ثریا روند

نه سعدی در این گل فرورفت و بس

که آنان که بر روی دریا روند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

7 نوشته:

برآرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخ چشمان به یغما روند
ختا=ناحیه ای در ترکستان چین با زنان جشم بادامی

یغما= نام شهری در ترکستان که مردمان خوشگل و صاحب حسن دارد.(از فرهنگ جهانگیری )

نام شهری که خوبان بسیار از آنجا خیزند. شهری حسن خیز بود در ترکستان ، و مردم آن به تاراج و غارت همه چیز و از جمله خوان مشهور شده اند نزد شعرا: بت یغمایی . بتان یغما. خوبان یغما. (یادداشت مؤلف ) : مشرق وی ناحیت تغزغز و جنوب وی رود خولندغون است که اندر رود کپی افتد و مغرب وی حدود خلخ است . و این ناحیتی است که در وی کشت و برز نیست مگر اندک و از وی مویهای بسیار خیزد و اندر او صیدهای بسیار است و خواسته های ایشان اسب است و گوسپند و اندر او دههاست اندکی ، چون برتوج و خیر مکی . و کاشغر برسرحد است میان یغما و تبت و خرخیز و چین و کوه اغراج ارت اندر میان ناحیت یغما برود. (از حدودالعالم ).

این جشم بادامی های لوند اگر رهسپار ختا شوند چه دلها غارت کنند و چه فریادها بلند شود
تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست

7 نوشته:

برآرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخ چشمان به یغما روند

این جشم بادامی های لوند اگر رهسپار ختا شوند چه دلها غارت کنند و چه فریادها بلند شود
تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست

7 نوشته:

ختا=ناحیه ای در ترکستان چین با زنان جشم بادامی

یغما= نام شهری در ترکستان که مردمان خوشگل و صاحب حسن دارد.(از فرهنگ جهانگیری )

نام شهری که خوبان بسیار از آنجا خیزند. شهری حسن خیز بود در ترکستان ، و مردم آن به تاراج و غارت همه چیز و از جمله خوان مشهور شده اند نزد شعرا: بت یغمایی . بتان یغما. خوبان یغما.

رنگارنگ نوشته:

خوان یغما همان سفره عام است که گاه شاهان
می گستردند و عامه مردم را به لقمه ای مهمان.
و زیبارویان آن شهر البته دلها به یغما می برده اند.
و ای بسا می برند.

رنگارنگ نوشته:

ودر بیت؛
بر آرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخ چشمان به یغما روند
سخن از تاراج است و نه سفر به شهر یما

7 نوشته:

اگر این زنان زیباروی ترک(که در ترکتازی استادند) به ختا روند فریاد و آشوب بلند شود نه برای اینکه دار و ندارشان را تاراج میکنند بلکه در حیرت اینهمه شوخ چشمی فرومانده اند که چگونه دلهایشان به یغما و تاراج میرود.
زنان یغمایی مانند مانند مردان اسی سواران وچابک و دزد و غارتگر بودند.
میفرماید این زنان اینقدر تو دل برو هستند که زیبایی زنان ختن در برابر آنها هیج است چون در یغما و غارت دل بسیار قویتر از مردم شهر یغما هستند

رنگارنگ نوشته:

و بی گمان ، تاراج دل و دین

کانال رسمی گنجور در تلگرام