گنجور

غزل ۲۲۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند

تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند

خار در پای گل از دور به حسرت دیدن

تشنه بازآمدن از چشمه حیوان تا چند

گوش در گفتن شیرین تو واله تا کی

چشم در منظر مطبوع تو حیران تا چند

بیم آنست دمادم که برآرم فریاد

صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند

تو سر ناز برآری ز گریبان هر روز

ما ز جورت سر فکرت به گریبان تا چند

رنگ دستت نه به حناست که خون دل ماست

خوردن خون دل خلق به دستان تا چند

سعدی از دست تو از پای درآید روزی

طاقت بار ستم تا کی و هجران تا چند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » اوج

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » شوشتری

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » منصوری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مضمون حنا گرفتن دست به خون عاشق/خلق در جای دیگری به این شکل توسط سعدی به کار رفته:

به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت

نیلوفر نوشته:

با سلام و درود. دوستان لطفا چشمه ی حیوان در بیت دوم را توضیح بفرمایید.سپاس

7 نوشته:

چشم حیوان یا چشمه زندگی چشمه ای که در ادبیات زیاد از آن نام برده شده و گفته اند در جایی تاریک است و هر کس از آب آن بخورد عمرش به پایان نمیرسد و زندگی جاودانه خواهد داشت و …
تا کی باید جان به لب شوم و نتوانم از دهان شیرینت کام بگیرم.
دهان تو چشمه آب حیات من است اگر لبم به آن برسد جاودانه میشوم

نیلوفر نوشته:

سپاس فراوان برای پاسخ ^_^

7 نوشته:

آب زندگانی
آب زندگانی یا آب حَیات چشمه‌ای تخیلی است در داستان‌ها که گفته می‌شود هر کس از آن بنوشد جوانی خود را بازمی‌یابد و پیر نمی‌شود. داستان‌های مربوط به آب زندگانی هزاران سال است در نقاط گوناگون جهان بازگو شده و در گیلگمش، نوشته‌های هرودوت (پنج سده پیش از میلاد) و اسکندرنامه ها و داستان‌های جنگ‌های صلیبی نیز دیده می‌شود. در داستان‌ها به آن آب زندگی، آب جاودانگی، آب جوانی، و آب بقا هم گفته‌اند.
در داستان‌های اسلامی نیز نام سه تن آمده است که در پی آب زندگانی رفته‌اند. دو تن از ایشان از آن آشامیده و زندگی جاودان یافته‌اند و یکی ناکام بازگشته است: الیاس، خضر و ذوالقرنین.
چشمه جوانی در غرب
در میان غربیان به آب حیات، چشمه جوانی می‌گویند. این اندیشه در قرون وسطی رواج شدیدی داشته است. با کشف ایالت فلوریدا توسط پونس دولئون اسپانیایی، این اندیشه رونق بیشتر یگرفت چنان‌که خودی لئون نیز به دنبال این چشمه می‌گشت.
آب حیات در متون دینی
در عهد جدید و در کتاب مکاشفه یوحنا دربارهٔ آب حیات گفته شده است: “نهری از آب حیات به من نشان داد که درخشنده بود همچون بلور؛ و از تخت خدا و بره جاری می‌شد. در قرآن در آیه هجدهم سوره کهف به این مفهوم اشاره شده است.
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/آب_زندگانی

7 نوشته:

به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
چرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از مایی
یکی چشمه عجب بینی که نزدیکش چو بنشینی
شوی همرنگ او در حین به لطف و ذوق و زیبایی
چو با چشمه درآمیزی نماید شمس تبریزی
درون آب همچون مه ز بهر عالم آرایی
مولوی

کانال رسمی گنجور در تلگرام