گنجور

غزل ۱۸۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد

طریق مردم هشیار بر نمی‌گیرد

بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر

که جان من دل از این کار بر نمی‌گیرد

همی‌گدازم و می‌سازم و شکیباییست

که پرده از سر اسرار بر نمی‌گیرد

وجود خسته من زیر بار جور فلک

جفای یار به سربار بر نمی‌گیرد

رواست گر نکند یار دعوی یاری

چو بار غم ز دل یار بر نمی‌گیرد

چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار

گرم ز دست به یک بار بر نمی‌گیرد

بسوخت سعدی در دوزخ فراق و هنوز

طمع ز وعده دیدار بر نمی‌گیرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی پزوهنده نوشته:

در مصراع واپسین برای رعایت وزن “از” باید به “ز” بدل شود: طمع ز وعده ی دیدار …

کاظم ایاصوفی نوشته:

آخرین مصراع بجای از باید ز نوشته شود

ارش نوشته:

سلام دوستانصاحب نظر لطفا این بیت رو معنی کنید
چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار
گرم ز دست به یک بار بر نمی‌گیرد

7 نوشته:

چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار
گرم ز دست به یک بار بر نمی‌گیرد

اگر خواهان این نمی باشد که ناگاه من را از سر را بردارد چه میشود برای یک بار و از روی وفادار دستم را بگیرد

7 نوشته:

اگر خواهان این نمی باشد که ناگاه من را از سر راه بردارد چه میشود برای یک بار و از روی وفاداری دستم را بگیرد

7 نوشته:

همی‌گدازم و می‌سازم و شکیباییست
که پرده از سر اسرار بر نمی‌گیرد

همی‌گدازم و می‌سازم و
شکیبایی است که باعث میشود

که پرده از سر اسرار بر نمی‌گیرد=که پرده از روی رازهای درونم برنداشته نشود=رسوا نشوم

کانال رسمی گنجور در تلگرام