گنجور

غزل ۱۴۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت

مویی نفروشم به همه ملک جهانت

شیرینتر از این لب نشنیدم که سخن گفت

تو خود شکری یا عسلست آب دهانت

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز

باشد که تفرج بکنم دست و کمانت

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی

من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت

بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت

بر ماه نباشد قد چون سرو روانت

آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی

بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت

هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را

معذور بدارند چو بینند عیانت

حیفست چنین روی نگارین که بپوشی

سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت

بازآی که در دیده بماندست خیالت

بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت

بسیار نباشد دلی از دست بدادن

از جان رمقی دارم و هم برخی جانت

دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم

خرم تن سعدی که برآمد به زبانت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کوثر نوشته:

عالی بود

رضا سعدی نوشته:

۱۰/برخی: قربانی

شمس الحق نوشته:

سعدی جان چرا تلگراف میزنی !! خواسته ای بفرمایی که در بیت دهم برخی به معنی قربانی است . بسیار خوب متشکریم . قصدم آزار شما نیست که آزردن موری را هم بر نمی تابم چون می دانم که :
” سیاه اندرون باشد و سنگدل / که خواهد که موری شود تنگدل”
فردوسی
اما چون با شما آشنایی قدیم دارم این سخن به در میگویم که دیوار بشنود . یکی از عالی ترین خصوصیات گنجور اینست که روی هرلغتی که معنی اش نمیدانی دابل کلیک کنی تا تو را مستقیم وصل کند به لغت نامه دهخدا و دیگر لغت نامه ها مثل عمید و غیره پس برخی از دوستان که به معنی کردن بعضی واژه ها می پردازند لابد است که از این معنی بی خبرند و حال که [ چشم امین جان هال . گرفتاری شده ایم سرپیری ها ! آقا باز قهر نکنی آدم جدی! شوخی کردم که لبی ببخشید لبخندی از تو بگیرم ] هال !! .. یادم رفت چه غلطی می خواستم بکنم از ترس این دکتر . من هم تنها به همین امین کیخا دل خوش دارم و او را شمس خود میدانم اگر چه خود نام شمس بر خویش دارم . اما لا مصب بد جوری جدی است دلم به حال [ یعنی به هال ] مریض های او می سوزد و پرستار ها که لابد است از ترس او بر خود می لرزند طفلکی ها .
بعد التحریر: دکتر جان این حال که به معنی حالا و اینک و اکنون میاید هم باید هالا بنویسیم یا این فقط
حال به معنی آنچه که جمعش میشود احوال [ مثل حال شما چطور است و یا خیلی با حال بود و حال کردم] مشمول این دستور است .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق شوخ و شنگم درود به تو درود

امین کیخا نوشته:

حال به معنی وضعیت تندرستی فارسی است , و نیز انچه معنی لذت می دهد .ولی حال به معنی اکنون و نیز تالار به ترتیب عربی و انگلیسی است .

شمس الحق نوشته:

درود و بهتر است عرض کنم بدرود امین جان که ما پیر مرد ها بهتر است زود تر بخسبیم که صبح کار دوگانه به قضا نکشد و اما بعد .. سخن آخر :
می دانم که جای این سخن اینجا نیست و همه را منت پذیر و پوزش خواهم اما درآن خراب شده که بودم مشکلی با فیس بوک و مثل آن در میان نبود و اما اینجا که دوستان فیس بوکی پیام می دهند رویش که کلیک میکنم یک صفحه ای ظاهر میشود و میفرماید که این کار خلاف قانون است وحقیر هم همیشه تابع قانون بوده است ، اما ازطرفی می بینم و می شنوم که همگان در فیس بوک حضور فعال دارند و با قانون کاریشان نه ! از این و آن که می پرسم پس این چگونه است از چیزی بنام فیلترشکن سخن میرانند که فیلتر قانون را می شکند که این کار نه آنست که از حقیر برآید و اما مشکل اصلی اینست که این فیلترشکن چگونه چیزی است و کجای این کامپ لامصب باید پیدایش کرد . لطفاً بر من نخندید و توی سرم هم نزنید که من همینم که هستم و سواد کامپی ام در حد کلاس اکابر است [ پیش خودمان بماند الباقی هم همین طور ] فلذا این فیلتر شکن عجیب الخلقه را یکی به من بگوید که جایش کجاست ؟! تاوتک عزیز بیش از همه مرا می فهمد و میزان خریت مرا میداند و اگر کسی پاسخی برای من ندارد او بی گمان دارد . پس درود وبدرود برتاوتک عزیز دل من . ا

تاوتک نوشته:

شمس الحق نازنین فیلتر شکن همانطور که از نامش پیداست نرم افزاریست برای عبور از سد فیلترینگ .اینکه استفاده از آن کار درستیست یا خیر. بماند اما خوانده ام که ایران در رده سیزدهم ضدیت با اینترنت است.فروش یا انتشار و در دسترس قرار دادن این فیلتر شکن هااز مصادیق جرایم رایانه ای است اما استفاده اش. با پیگیری کمتری روبرو میشود اما آزاد هم نیست ..استاد جان روش استفاده را هم اگ. خواستید بفرمایید تا برایتان شرح دهم البته از طرق دیگر..

رضا سعدی نوشته:

درود بر شمس عزیز
برخی از لغات، مانند همین برخی، از برخی لغات دیگر، تعدد معنایی بیشتری دارند، و تلگراف های بنده در ذیل برخی از غزل ها برای همین است، باری تذکر شما را بجا می دانم،
در باره فیلتر شکن هم به گفته های دوستمان تاوتک اضافه می کنم که: عموما فیلترشکن را از سایت ها و افرادی که آن را به صورت رایگان و یا فروشی در نت عرضه می کنند تهیه می نمایند و اگر نشانی از این افراد خواستید در خدمتتانم.

شمس الحق نوشته:

درود بر تو امین جان !
درآن دوران که کیخا یار غار است / زهجرت چارصد وسی وچهار است
امروز اما روزی دیگراست و این بیت هم برای تو که حقیر را بیاد داشته باشی . البته هزار سال بسکه طولانی زمانست درین بیت نگنجید . اما مرا شوخ و شنگ می بینی و چرا که نباشم . مگر یک مرد دیگر از زندگی چه می خواهد که حقیر آنرا نداشته است . الحمدُلله چارستون بدن برغم رد کردن ۶۵ سال سالم است و جالب است که در ۳۵ سال قبل ۳۰ سال داشتم و در ۳۰ سال قبل ۳۵ سال . سی سال اول زندگی که گویی در سیاره ای دیگر بسر شد و سی سال بعد هم که در جهانی دیگر . این ۵ سال ما به التفاوت هم ۲ سالش به سربازی در ارتش شاه در نقش ستوان دوم وظیفه در پادگان لشگرک گذشت که چه خوش دورانی بود و چه مکان خوش آب و هوای چهارفصل دلپذیری که بخاطر دارم لقبی که سربازان ودرجه داران به حقیر داده بودند این بود ، جناب سروان با حاله !! و دو سال و اندش هم در جزیره سرد وبارانی و در کنار رود ثمس لندن . بواقع به اذن الله و ازبرکت قران ومثنوی مولوی هرچه که می اندیشم حتی یک روز ازاین ۶۵ سال نبود که بقول بچه های امروز حال نکرده باشم . گویی که مقدر است زندگی حقیر کلاً به حال کردن و به خوشی و به نیکویی بگذرد . از روزی که درآن محله قدیمی تهران و درآن خانه بزرگ سه حیاطه بر خشت افتادم و از روزی که به عقل در آمدم مورد توجه مرد و زن بوده ام تا همین امروز حتی یک روزش را نمی توانم بیاد بیاورم که با غم و غصه و درد و رنج بسر آمده باشد . در دوران شاه و ۳۰ سال اول زندگی هر آنچه که خواسته ام در اختیارم بود و کم وکسر و حسرتی را بخاطر نمی آورم . گویی که خدایتعالی هر آنچه نعمت ورحمت بوده بر حقیر گشوده است ، از قد و بالای بلند و متناسب تا زیبایی چهره [ که اگر حقیر را در آن دایرۀ مشهور لئوناردو داوینچی که مبنای همه دروس هنرهای زیبا و معماریست بگنجانی از فرق سر تا زمین و از دو نوک انگشت های سبابه که صلیب وار گشوده باشم ، هر دو دقیقاً ۱۸۴ سانتی متر است ] اما در طلب علم ومعرفت هم بیش از توان یک انسان معمولی کوشیده ام ، در دو رشته فوق لیسانس و دریک رشته دکتری خوانده ام و به سه زبان تسلط دارم . در طی سی سال بعد هم شغل و مقامی داشتم در خور عزت و احترامی بسیار و درآمدی که همین حالا هم در آمریکا درآمدی بالا محسوب میشود . بین ۸۰ تا ۹۰ هزار دلار که هرچه زور میزدم حد اکثر ۳۰- ۳۵ هزار دلارش خرج امور یومیه میشد الباقی می ماند [ ضمن آنکه هرگاه اراده کنم آن شغل و آن مقام و آن احترام و آن درآمد تا واپسین روز زندگیم برایم محفوظ است و بواقع می توان گفت این بازنشستگی قانونی را بزور و التماس و با تأسی بقانون از ایشان گرفته ام و با این عهد که هرگاه ایشان به من نیاز داشتند و هر زمان که خود بخواهم به کار و شغل خویش بازگردم ] اما نه اهل پس انداز بوده و هستم ونه اهل سرمایه گزاری ، پس با آنچه اضافی بود دو کار می کردم یکی ارسال وجه برای مادرم و برخی کسان که چه در اینجا و چه آنجا نیازمند بودند و الباقی هم مصروف خرید رنگین کمانی از اتومبیل های گران قیمت شکاری و کورسی . البسه شیک و گرانقیمت هم مورد علاقه ام بود و سفر به گرداگرد جهان نیز در تعطیلات تابستانی ازبرنامه های همیشگیم بود . چند بار هم در طول این سالها به ایران آمده و رفته ام و حتی این مشکل اغلب ایرانیان مقیم آنجا را که غم غربت و نوستالژی اش می خوانند نداشته ام . پس چرا شوخ و شنگ نباشم و مگر یک مرد دیگر از زندگی در این جهان چه میخواهد . اما اینک دو چیز است که در اینجا می بینم که آزارم میدهد و ای بسا اول مرتبت است که از خوشی و کامروایی ام کاسته شده و میشود ، یکی ظاهریست و به چشم میزند و دیگری باطنیست و بر دل می نشیند . آن یکی این همه نرده های آهنین نیزه مانند است که بگرداگرد هر خانه ای کشیده اند که در سابق نبود و انسان را بفکر فرو میبرد و این یکی زندگی دوگانه ایست که اغلب مردمان دارند حتی در ظاهر و دریغا که در ذهن و روحشان . یکی آنچه که در بیرون از خانه دارند و یکی آنکه درون خانه هاشان میکنند . گویی همه مردمان به جنون دو شخصیتی دچارند . کجا رفت آن حسن ظنی که بر یکدگر داشتیم که سخن و قول مردمان حکم سند محضری داشت . کجا رفت آن دستگیری بینوایان ودردمندان که هر تاجری و هر ثروتمندی را یکی از اشتغالات فکری بود . دیگر نمی بینم کسی تکه نانی در افتاده بر زمین را بردارد و ببوسد و بر دیواری و کنج امنی بنهد . در عوض سطل زباله مردمان انباشته از نان وبرنج است و چه شوربختانه ودرد مندانه جوانانی سراپا چرکین و مسخ شده را می بینم که شامگاهان این زباله ها را میکاوند . این ها در گذشته نبود و مرا دل آزار میکند دوست من . مگر مردمان برکت نان از یادشان برفته است و حرمتی برای نان قایل نیستند . فاصله فقیر وغنی کجا اینهمه بود . در اینترنت می بینم مراسم عروسی و جشن ختنه سوران میلیارد تومانی که در هالیوود هم ندیده ام . نه دوست عزیز دیگر نشان چندانی از آنچه تو می فرمایی با این مناظر واین مطالب که می بینم و می شنوم در من باقی نمانده است و یا بشدت در حال کاستن است .
در خاتمه از گنجور واز گنجوریان پوزش میطلبم که باز آن قانون طلایی را بشکستم و چه کنم که این درد و این رنج را که بر دل و بر جانم افتاده به کجا برم . بازگشت به آن خراب شده را هم اگر چه که تنها راه رهایی می بینم اما این ها که بر چشم و بر دلم بنشسته را چه کنم که پاک کردن صورت مسئله را ماند که نه کاریست خردمندانه .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق نیکبختم درود بر شما بیگمان زیبنده بوده اید که پروردگار مهربانی و بخشایشگری بر شما مهر می آورد .
درود بر مزدایان که پروردگار را بخشنده و مهربان بر ایشان یافته ام

مون :-) نوشته:

خیلی از حاشیه نویسی شعرها خوشم اومد وبیشتر از اینکه هنوز هستند تو این مملکت که به ادبیات فارسی اهمیت می دهند ، از خودم خجالت کشیدم .. این همه ادعا… این همه … الان فقط می تونم بخودم بخندم
چرا الان باید بیام غزلیات سعدی رو بخونم .
از پدر عزیزم عذر میخوام تمام عمر تمام تلاششو کرد منو به مطالعه متفرقه علاقمند کنه و نتونست :-D
از دکتر هدتنی عزیز ( ماااااه ) که با وعده نمره باعث شد من و شاید خیلی از دانشجویان دیگرش ، خیلی بی ربط بیایم وسط غزلیات سعدی !!!!…
بقول استاد عزیزم ( دکتر عابد قوشه هدتنی ) عیبی نداره بی ربط باشه با ادبیات و فرهنگ این مملکت بیشتر آشنا می شوید این اتفاق خویبه ….
سایت دوست داشتنی (GANJOOR.NET) سپاس ، فراوان سپاس

کانال رسمی گنجور در تلگرام