غزل ۱۳۶
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
گوی از همه خوبان بربودی به لطافت
ای صورت دیبای خطایی به نکویی
وی قطره باران بهاری به نظافت
هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتی
سلطان خیالت بنشاندی به خلافت
ای سرو خرامان گذری از در رحمت
وی ماه درافشان نظری از ره رافت
گویند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت
ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی
در دولت خاقان نتوان کرد خلافت
با قد تو زیبا نبود سرو به نسبت
با روی تو نیکو نبود مه به اضافت
آن را که دلارام دهد وعده کشتن
باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت
صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود
باشد که یکی دوست بیاید به ضیافت
شمشیر ظرافت بود از دست عزیزان
درویش نباید که برنجد به ظرافت
سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده
دریا در و مرجان بود و هول و مخافت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
مژده نوشته:
وی ماه درافشان نظری از رافت
به
وی ماه درافشان نظری از ره رافت
(وزن ایراد دارد)
—
پاسخ: با تشکر، مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد.
ناشناس نوشته:
به نظر می رسد تحکم کردن در این شعر چندان با لطافت بیان شاعر تناسب ندارد.:
درویش نباید که برنجد به ظرافت
به نظر من همان گونه که در برخی نوشته ها آمده:
درویش نباشد که برنجد به ظرافت
بهتر است.
مهران نوشته:
پاسخ به ناشناس:
فکر نکنم ایده شما جالب باشه چرا که خود سعدی میفرماید:
زین جور و تحکمت قرض چیست؟
وز قتل خطا چه غم خورد مست؟
بنابرین همین که درین صفحه آمده درست تر است