گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب
 

یکی پارسا سیرت حق پرست

فتادش یکی خشت زرین به دست

سر هوشمندش چنان خیره کرد

که سودا دل روشنش تیره کرد

همه شب در اندیشه کاین گنج و مال

در او تا زیم ره نیابد زوال

دگر قامت عجزم از بهر خواست

نباید بر کس دوتا کرد و راست

سرایی کنم پای بستش رخام

درختان سقفش همه عود خام

یکی حجره خاص از پی دوستان

در حجره اندر سرا بوستان

بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت

تف دیگدان چشم و مغزم بسوخت

دگر زیر دستان پزندم خورش

براحت دهم روح را پرورش

بسختی بکشت این نمد بسترم

روم زین سپس عبقری گسترم

خیالش خرف کرده کالیوه رنگ

به مغزش فرو برده خرچنگ چنگ

فراغ مناجات و رازش نماند

خور و خواب و ذکر و نمازش نماند

به صحرا برآمد سر از عشوه مست

که جایی نبودش قرار نشست

یکی بر سر گور گل می سرشت

که حاصل کند زان گل گور خشت

به اندیشه لختی فرو رفت پیر

که ای نفس کوته نظر پند گیر

چه بندی در این خشت زرین دلت

که یک روز خشتی کنند از گلت؟

طمع را نه چندان دهان است باز

که بازش نشیند به یک لقمه آز

بدار ای فرومایه زین خشت دست

که جیحون نشاید به یک خشت بست

تو غافل در اندیشهٔ سود مال

که سرمایهٔ عمر شد پایمال

غبار هوی چشم عقلت بدوخت

سموم هوس کشت عمرت بسوخت

بکن سرمهٔ غفلت از چشم پاک

که فردا شوی سرمه در چشم خاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

بسیار بسیار عالی، زیبا و بی نظیر و آموزنده.

امین کیخا نوشته:

زیبا ترین کلمه در این شعر سرابوستان است و ان یعنی خانه ای که باغ هم دارد و به اصطلاح امروزی خانه باغ و سرا بوستان نهایت زیبایی را دارد ، زهی سعدی شیرین سخن

امین کیخا نوشته:

گویند عبقری ابریشم نگارین یا پرنیان است در برابر پرند که نوعی ابریشم ساده است و ستبرک یا استبرک دانه های درشت و ستبر داشته است . عبقری در اصل دره ای بوده است که در ان پری فراوان بوده است و عربها چنین گمان میکرده اند و نیز هر چیز شگفت را عبقری مینامیده اند و نیز مهتر هر گروه را عبقری می گفته اند به قول علامه دهخدا

امین کیخا نوشته:

آز در قصص القران اصطلاح جالبی دارد آز بستن یعنی طمع کردن مثلا میگوید چون زنی بیامد و از هاروت و ماروت بر شویش شکوه کرد انها در او آز بستند و تا اخر و آز بستن را جایی دیگر ندیده ام

امین بیک نوشته:

در این بیت خوبست بعد از حجره ویرگول گذاشته شود تا خواندن بیت آسانتر شود.
یکی حجره، خاص از پی دوستان
در حجره اندر سرا بوستان

کانال رسمی گنجور در تلگرام