گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب
 

یکی را به چوگان مه دامغان

بزد تا چو طبلش بر آمد فغان

شب از بی قراری نیارست خفت

بر او پارسایی گذر کرد و گفت

به شب گر ببردی بر شحنه، سوز

گناه آبرویش نبردی به روز

کسی روز محشر نگردد خجل

که شبها به درگه برد سوز دل

هنوز ار سر صلح داری چه بیم؟

در عذرخواهان نبندد کریم

ز یزدان دادار داور بخواه

شب توبه تقصیر روز گناه

کریمی که آوردت از نیست هست

عجب گر بیفتی نگیردت دست

اگر بنده‌ای دست حاجت برآر

و گر شرمسار آب حسرت ببار

نیامد بر این در کسی عذر خواه

که سیل ندامت نشستش گناه

نریزد خدای آبروی کسی

که ریزد گناه آب چشمش بسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام