گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب
 

یکی متفق بود بر منکری

گذر کرد بر وی نکو محضری

نشست از خجالت عرق کرده روی

که آیا خجل گشتم از شیخ کوی!

شنید این سخن پیر روشن روان

بر او بربشورید و گفت ای جوان

نیاید همی شرمت از خویشتن

که حق حاضر و شرم داری ز من؟

نیاسایی از جانب هیچ کس

برو جانب حق نگه دار و بس

چنان شرم دار از خداوند خویش

که شرمت ز بیگانگان است و خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن نوشته:

چنان شرم دار از خداوند خویش
که شرمت ز بیکانکان است و خویش

سلام
قافیه این بیت چیست؟
آیا خویش اول معنایی جز خود دارد؟

الهام نوشته:

بیت و مصراع آخر معنی “خویش” خویشاوند است

7 نوشته:

نشست از خجالت عرق کرده روی
که آیا خجل گشتم از شیخ کوی!

“آیا” در نیم بیت دوم نادرست است و به احتمال بسیار آوخ
که آوخ خجل گشتم از شیخ کوی!
یا:
دریغا خجل گشتم از شیخ کوی!

گمنام- نوشته:

که آیا خجل گشتم از شیخ کوی؟؟
پرسشی است ، خبری نیست

7 نوشته:

شنید این سخن پیر روشن روان
آوخ را شنید
آوخ صدا میباشد و شنیدنی
آیا شنیدنی نیست

گمنام- نوشته:

درست می فرمایید آوخ شنیدنی است و هم زیباست
اما سخن شیخ است
و به قول معروف ” مو لای درزش نمی رود “

حسین،۱ نوشته:

که شرمت ز بیگانگان است و خویش
گویا ” که “ به مانای{ ای کسی که} باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام