گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب
 

شبی خفته بودم به عزم سفر

پی کاروانی گرفتم سحر

که آمد یکی سهمگین باد و گرد

که بر چشم مردم جهان تیره کرد

به ره در یکی دختر خانه بود

به معجر غبار از پدر می‌زدود

پدر گفتش ای نازنین چهر من

که داری دل آشفتهٔ مهر من

نه چندان نشیند در این دیده خاک

که بازش به معجر توان کرد پاک

بر این خاک چندان صبا بگذرد

که هر ذره از ما به جایی برد

تو را نفس رعنا چو سرکش ستور

دوان می‌برد تا سر شیب گور

اجل ناگهت بگسلاند رکیب

عنان باز نتوان گرفت از نشیب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

7 نوشته:

به ره در یکی دختر خانه بود
به معجر غبار از پدر می‌زدود
معجر: me’jar یا mo’jar=چارقد،روسری
جکایتی که به نادرست جدای و پس از این آمده ابیات آن ادامه همین حکایت است.
خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغی است نامش نفس

تو را نفس رعنا چو سرکش ستور
دوان می‌برد تا سر شیب گور
رعنا در اصل به معنی زن نادان میباشد
زن سست و دراز بیقواره
.آنگونه که با خودپسندی همراه باشد
در فارسی خود خودپسندی شده است البته از روی ناز و زیبایی
خوشقواره

کانال رسمی گنجور در تلگرام