گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت
 

فقیهی بر افتاده مستی گذشت

به مستوری خویش مغرور گشت

ز نخوت بر او التفاتی نکرد

جوان سر برآورد کای پیرمرد

تکبر مکن چون به نعمت دری

که محرومی آید ز مستکبری

یکی را که در بند بینی مخند

مبادا که ناگه درافتی به بند

نه آخر در امکان تقدیر هست

که فردا چو من باشی افتاده مست؟

تو را آسمان خط به مسجد نبشت

مزن طعنه بر دیگری در کنشت

ببند ای مسلمان به شکرانه دست

که زنار مغ بر میانت نبست

نه خود می‌رود هر که جویان اوست

به عنفش کشان می‌برد لطف دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

راد نوشته:

بیت دوم :جوان سر برآورد کای پیرمرد

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

تاوتک نوشته:

محرومی آید ز مستکبری مورد بی مهری قرار گرفته و می بایست ضرب المثل میشد .اینجا شاید اشاره داشته باشد به تکبر ورزیدن شیطان و سجده نکردنش و البته رانده شدن

تاوتک نوشته:

آسمان خط را سرنوشت میشود گرفت .می فرماید سرنوشت تو به مسجد افتاد و پارسا شدی .دست بستن را هم نماز خواندن میگیریم .عنف هم به زیبایی مقابل لطف به کار رفته یعنی درشتی و شدت و بزور البته در اینجا یعنی خواه نا خواه

ناشناس نوشته:

عزیز دل لازم نیست شما از راه لطف دست بستن به نماز خواندن بگیرید !!(:
دست بستن طبق اهل سنت وجماعت همان نماز خواندنست وسعدی هم بر مذهب اهل سنت بوده…..و شعرهایی که در مورد خوبیهای خلفا گفتن نیز دال بر همینست ……اگه نفرمایین از ترس اون شعرا رو سرودن (:

کانال رسمی گنجور در تلگرام