گنجور

گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت
 

زن خوب فرمانبر پارسا

کند مرد درویش را پادشا

برو پنج نوبت بزن بر درت

چو یاری موافق بود در برت

همه روز اگر غم خوری غم مدار

چو شب غمگسارت بود در کنار

کرا خانه آباد و همخوابه دوست

خدا را به رحمت نظر سوی اوست

چو مستور باشد زن و خوبروی

به دیدار او در بهشت است شوی

کسی بر گرفت از جهان کام دل

که یک‌دل بود با وی آرام دل

اگر پارسا باشد و خوش سخن

نگه در نکویی و زشتی مکن

زن خوش منش دل نشان تر که خوب

که آمیزگاری بپوشد عیوب

ببرد از پری چهرهٔ زشت خوی

زن دیو سیمای خوش طبع، گوی

چو حلوا خورد سرکه از دست شوی

نه حلوا خورد سرکه اندوده روی

دلارام باشد زن نیک خواه

ولیکن زن بد، خدایا پناه!

چو طوطی کلاغش بود هم نفس

غنیمت شمارد خلاص از قفس

سر اندر جهان نه به آوردگی

وگرنه بنه دل به بیچارگی

تهی پای رفتن به از کفش تنگ

بلای سفر به که در خانه جنگ

به زندان قاضی گرفتار به

که در خانه دیدن بر ابرو گره

سفر عید باشد بر آن کدخدای

که بانوی زشتش بود در سرای

در خرمی بر سرایی ببند

که بانگ زن از وی برآید بلند

چون زن راه بازار گیرد بزن

وگرنه تو در خانه بنشین چو زن

اگر زن ندارد سوی مرد گوش

سراویل کحلیش در مرد پوش

زنی را که جهل است و ناراستی

بلا بر سر خود نه زن خواستی

چو در کیله یک جو امانت شکست

از انبار گندم فرو شوی دست

بر آن بنده حق نیکویی خواسته است

که با او دل و دست زن راست است

چو در روی بیگانه خندید زن

دگر مرد گو لاف مردی مزن

زن شوخ چون دست در قلیه کرد

برو گو بنه پنجه بر روی مرد

چو بینی که زن پای بر جای نیست

ثبات از خردمندی و رای نیست

گریز از کفش در دهان نهنگ

که مردن به از زندگانی به ننگ

بپوشانش از چشم بیگانه روی

وگر نشنود چه زن آنگه چه شوی

زن خوب خوش طبع رنج است و بار

رها کن زن زشت ناسازگار

چه نغز آمد این یک سخن زان دوتن

که بودند سرگشته از دست زن

یکی گفت کس را زن بد مباد

دگر گفت زن در جهان خود مباد

زن نو کن ای دوست هر نوبهار

که تقویم پاری نیاید بکار

کسی را که بینی گرفتار زن

مکن سعدیا طعنه بر وی مزن

تو هم جور بینی و بارش کشی

اگر یک سحر در کنارش کشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

چند تا از ابیات حذف شده است حدود ۲ بیت

پاسخ: ابیات حذف شده، جایشان و نسخهٔ مورد استنادتان را ذکر بفرمایید اگر مطابق تسخهٔ مورد استناد ما (تصحیح فروغی باشد باز می‌گردانیم و اگر نه، به عنوان بدل برای استفادهٔ سایر دوستان در حاشیه نگاه می‌داریم.

علیرضا نوشته:

سراویل به معنی شلوار و پاجامه خانگی

علیرضا نوشته:

کیله به معنی پیمانه است پیمانه ای برای سنجیدن غلات

امیر ایرانمنش نوشته:

در بیت ۱۳
سر اندر جهان نه به “آوارگی” درست است نه به “آوردگی” . لطفا اصلاح کنید

س نوشته:

حالم بهم خورد .

ایران نژاد نوشته:

زنی نو کن ای خواجه،در هر بهار
که تقویم پارینه، ناید به کار.

رندی چنین ، در لفظ و معنا
هر گز نبوده ،در جمله دنیا

آریایی فر نوشته:

باتمام بزرگی سعدی
من در این شعر با سعدی هم نظر نیستم

نا آشنا نوشته:

آدم متعصب مذهبی همین است دیگر
اگر هزار هنر داشت و آبرو داری کرد ، با همین یک چامه دست خود را رو کرد و باطن خویش بر ملا .
قابل توجه آنکه شعر لیام را خالی از شعور دانست
شعور یعنی سعدی ؟ : چون زن راه بازار گیرد بزن .
این همان کسی ست که می گوید بنی آدم اعضای یک پیکرند ، که در آفرینش ز یک گوهرند ، لقلقه ی زبان تا چه حد؟
ذات خویش عیان کرد و هرچه رشته بود پنبه .

س،م نوشته:

بسمه تعالی
ناآشنای گرامی
سعدی علیه الرحمه پرورده ی اسلام عزیز است
از او ایراد بگیری از اسلام ایراد گرفته ای
در سوره ی نسا هم آمده که زنی را که اطاعت مرد نکرد ، بزن
سعدی هم همان میگوید که قرآن کریم فرموده
جناب مرتضی مطهری هم در کتاب حجاب صفحه ی ،گویا ۸۷ ، میفرماید اگر مردی به زن خود اجازه ی رفتن بیرون از خانه ، حتی منزل مادر یا خواهر خود را نداد محق است چون امکان دارد که مادرر یا خواهرش او را از راه راست منحرف کنند { نقل به مضمون }
پس گفته ی سعدی فرموده قرآن کریم است
و ایرادی بر آن نمیتوان گرفت

روفیا نوشته:

پس با این اوصاف زن محق نیست مانع از خروج مرد شود به دو دلیل : یا هیچ چیز نمی تواند مرد را منحرف کند یا اینکه مرد جزو مملوکات زن نیست در حالی که زن جزو مملوکات مرد است؟!
هیچ چیز در این دنیا وجود ندارد که بشر حق نقد بر آن را نداشته باشد.
بشر نقاد آفریده شده است و بیش از هر چیز باید در باره باورهایی که خط مشی زندگی اش را شکل می دهد نقاد باشد.

Hamishe bidar نوشته:

جالب هستند این احکام اسلام: هیچ دیدید که اینطور تفسیرها فقط از آقایون میشوند؟ حتی حجاب هم تفاسیر دیگری از حجاب ظاهری دارند. شاید این تفاسیر مال عهد حجر بودند. دستورات قرآن که مطلق نیستند.

ایران نژاد نوشته:

منظورتان کدام عهد حجر است؟
نو سنگی یا پارینه سنگی؟؟!

Hamishe bidar نوشته:

منظورم قرون وسطی بود! کمی اغراق کردم ببخشید!

ناشناس نوشته:

جزء قشنگ ترین شعرهای سعدیه این شعر. آقا -خانم روفیا، دلیل هاتون به درد خودتون می خوره. چون دلیل سوم درسته.
اگه انسان فقط بخواد همه ش نقادی کنه پس کی زندگی کنه؟ لطفا اول فکر کن بعد نظر بنویس. خانم یا آقای همیشه بیدار، “اینطور تفسیرها فقط از آقایون میشوند؟” یعنی چه؟ جمله بندی هاتون رو درست کنید.

Hamishe bidar نوشته:

دوست عزیز منظور از “اینطور تفسیرها فقط از آقایون میشوند؟” این بود که در جامعهُ اسلامی صرفاّ مرد سالاری عادی بوده و هست و شاید وقت آن شده که تفسیر بهتری از اسلام و قوانین اسلام بشود، چونکه این قوانین در قرون وسطی که زن یک کالا به حساب می آمد و هیچ حقِ انسانی نداشت بسی جدید و انقلابی بودند. البته بعد از ۱۴۰۰ سال علمای اسلامی در آن قوانین که قطعاّ در ان دوران حق و ارزش زن را بالا برده بودند هیچ نوآوریی نکردند. برای مثال اسلام اجازه به برده داری داده بود ولی برای برده حقوقی معین کرده بود. در آن زمان البته برده داری رایج بوده و حرام کردن برده داری شاید در آن زمان ممکن نبود. ولی در قرن ۲۱ هیچ آدمی عاقلی به طور جدی نمیتواند بگوید که برده داری کار درستی است. هر چند که شما همین حالا در عربستان میبینی که برده داری میشود و چه گونه با برده بدرفتاری میشود. اگر کسی علم فهمیدن قرآن را نداشته باشد، چه بسا که گمراه شود:
زانک از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون ترا سودای سربالا نبود
وقتی قرآن توسط شهوترانان فاسقی که فقط حکومت و شهوت در سر دارند به ظاهر تفسیر شود، معلوم است که جامعه به کجا میرود.
اگر در همین مورد کمی تحقیق کنید، میبینید که ایشان به ظاهر اسلام هم عمل نمیکنند: شاه عربستان به انواع مشروبات الکلی که دارد افتخار میکند. وقتی چنین کسی ادعای اسلام میکند، چه باید گفت؟
تمام قوانین این عالم نسبی هستند چونکه این عالم عالم دگرگونی است و هیچ چیز مطلق نیست الا ذات حضرت حق. شما اگر کمتر توهین بکنی هم میتوانی مطلبت را بگویی، عزیز برادر!

روفیا نوشته:

ناشناس گرامی
اتفاقا آدم باید نقادی کند دقیقا برای اینکه بتواند براستی زندگی کند.
در غیر این صورت از همه سو باورهای گوناگون را به نام راه زندگی به خورد او می دهند.
تشیع و زیر گروه های آن، تسنن و زیر گروه های آن همه دنباله رو قرآن کریم هستند و علمای بسیار برجسته ای هم دارند که همگی صد ها برابر من و شما قرآن و سایر علوم دینی را خوانده و به آن اندیشیده اند. مباحثات این دانشمندان حتی برای ما قابل فهم هم نیست!
هیچ از خود پرسیده اید چرا هنِوز به یک نقطه مشترک نرسیده اند؟!

ن آ نوشته:

وقتی تعصب جای استدلال را می گیرد
متعصب به اعتقادات و مقدسات خودش هم توهین میکند
{ هیچ آدم عاقلی در قرن ۲۱ نمیتواند بگوید برده داری کار درستی ست}
یعنی ۱۴۰۰ سال قبل ائمه ی اطهار عقل درست و حسابی نداشتند که برده داری میکردند؟
حقوق برده ها چه بوده ؟ اینکه مردی در جنگ گرفتار می شده چرا باید زن و بچه های او برده شوند ؟
عجب حقوقی.
حیف که اینجا جای بحث باز نیست
وگر نه سعدی بزرگ را با این غزلش ……

ن آ نوشته:

آری روفیا خانم
من اندیشیده ام
آب از سرچشمه گل آلود است
با احترام به شما

بی سواد نوشته:

برخی دوستان ( بی گمان ناآگاهانه) از رویکرد سعدی در باره زنان و برده داری در اسلام، به گونه ای سخن می گویند که انگار سعدی بزرگترین دشمن حقوق زنان بوده است و ایمه اطهار پایه گذاران برده داری و اسلام تنها دینی است که برده داری را رواج داده است. در روزگاری که جمله رسانه های غرب( میدانیم زیر نظر چه کسان) بی امان بر طبل اسلا م هراسی و مسلمان ستیزی میکوبند؛ اینگونه اظهار نظر ها آب ریختن به اسیاب جنگ افروزانی است که دینی جز پول ندارند ،
بفرمایید در کدام کشور امروز حقوق زنان به تمامی برابر مردان است؟ ( در دموکراسی های غربی تنها در زمینه برهنگی حقوقی بسیار بیش از مردان دارند!!)
بفرمایید در پارلمان کدام دموکراسی شمار نمایندگان زن و مرد برابر است؟
گمان نمی برم نیازی به بر شمردن شیوه های برده داری نوین به ویژه برده داری جنسی که از قضا مرکز آن در فرنگستان است، باشد
دوستان نخست سوزنی به دیگران پس جوالدوزی به خود بزنید!!

Hamishe bidar نوشته:

هر قانونی در یک زمان می تواند درست و در یک زمان غلت باشد، شما شاید حرف حقیر را نفهمیدی: بنده گفتم در قرن ۲۱. ائمه ی اطهار اگر در قرن ۲۱ زندگی می کردند برده داری نمیکردند. شما متاُ سفانه فقط دنبال این هستی که ایرادی بگیری.
“حقوق برده ها چه بوده ؟ اینکه مردی در جنگ گرفتار می شده چرا باید زن و بچه های او برده شوند ؟”
حقوق آنان این بود که میتوانستند ازدواج کنند. اسلام سعی کرده که تا جایی که میشود برده را آزاد کند. این یکی از قوانین قرون وسطی بود که وقتی مردی در جنگ گرفتار می شده به بردگی فروخته میشده. دوست گرامی شما فقط ایراد میبینی. از این نظر پیروزی دوست گرامی: چون هیچ چیز کاملی در این عالم نیست جز حضرت حق و همه چیز دیگر ناقص است. یکی که همیشه نصف لیوان را خالی میبیند در گلستان هم که برود فقط خار میبیند به جای گل. تعصب آدم را قشری می کند: همین که کسی بگوید من مسلمان هستم برای شما کافی ا ست که توهین بکنی. فکر میکنید من تعصب دارم یا شما؟ همین که میگویید “من اندیشیده ام آب از سرچشمه گل آلود است” نشان میدهد که این شما هستید که تعصب دارید که نظر شما درست است و لا غیر:
تلخ با تلخان یقین ملحق شود
کی دم باطل قرین حق شود
ای برادر تو همان اندیشه‌ای
ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای
گر گلست اندیشهٔ تو گلشنی
ور بود خاری تو هیمهٔ گلخنی

Hamishe bidar نوشته:

جناب بی سواد: ایراد حقیر ا ز عربستان بود که عیان است که بوی زیادی از اسلام نبردند. کسی هم نگفت که در کشورهای دیگر حقوق زنان به کل رعایت میشوند. ولی مگر غرب برای شما نمونه است؟ حقیر گفتم که قوانین ۱۴۰۰ سال پیش به همان طوری که بودند امروز صرفاّ قابل قبول نیستند.

بی سواد نوشته:

جناب بیدار،
حقیر به هیچ رو قصد مجادله با سرکار ندارم هم ننوشته ام برده داری در گذشته خوب بوده یا امروز خوب است و یا سعدی فعال حقوق زنان بوده است یا ّغرب مدینه فاضله است و عربستان بهشت بردگان یا برده داران ، و جرج واشینگتن و جفرسون ( که از قضا شیفته کوروش بود) برده دار نبوده اند.
آنچه کوشیدم با بی سوادی خود بیان کنم اینکه
همه چیز را در ظرف زمان و مکان داوری کنیم( اگر شایسته داوری باشیم) ، فرزند زمان خویش باشیم و نگاهی به پیرامون خود بیفکنیم . فرصتی اگر دست داد
لطفا سری هم به عهد عتیق بزنید و به ویژه کتاب استر را بخوانید( اگر نخوانده اید)
تا ازاحتمال تکرار تاریخ شگفت زده شوید.
به برده داری که میرسیم، پرونده تاریخی ایران از همه فرهنگ هایی که مانده اند پاک تر است.
شاد باشید.

Hamishe bidar نوشته:

جناب بی سواد گرامی: مجادله کار خوبی نیست و حقیر هم نه قصد مجادله با شما دارم، نه با همه نظرات سرکارمخالف هستم، ولی متاُسفانه شما هم فکر میکنید “هنـر نــزد ایـرانیـــــان اسـت و بس”. دوست عزیز: کمی به این شعر مرحوم پروین فکر کنید:
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت هم کلید بندگیست.
گفت از این معیار اندر شهر ما یک مسلمان هست آنهم ارمنی است!
و کوروش مرد بزرگی بوده و هست، ولی این دلیل نمیشود که حرف حق را نباید زد. من نمیفهمم چرا هر کسی ایجا حرفی میزند به رگ ملی نژادی شما بر میخورد. کسی اینجا از ایران و ایرانی حرف نزد که شما دوباره رفتی سر داستان استر (در ایران بعضی از مداحها از هر جا کم میآورند سری به کربلا میزنند).
دوست گرامی، در باب داستان استر یک بار مفصل حرف زدیم. به قول آقای خلیل جوادی در “محکمه الهی”:
حیف که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
شب خوش دوست عزیز!

بی سواد نوشته:

جناب بیدار،
همه آنچه به عرض رسید ، اینکه فرزند زمان خویش باشیم .
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

Hamishe bidar نوشته:

جناب بی سواد گرامی: با این حرفتان موافقم، ولی این فقط با تحقیق و اظهار نظر در باره تاریخ ممکن است. و خیال و نظر هم که حد ندارند!
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
با درود فراوان جناب بی سواد !

kokab نوشته:

سعدی درین غزل رفتار خود با خانواده ی خودش را به وضوح شرح داده
ولی شایعاتی در باره ی دختر سعدی بر سر زبانها هست
امیدوارم فقط شایعه باشد

خادمی نوشته:

دوستان گرامی مطالعه بفرمایند:

مقالۀ: زن در آینه شعر فارسی / شیخ مصلح الدین سعدی
پدیدآور: جودی نعمتی، اکرم

اسیه نوشته:

خدا رو شکر در دوره ای به دنیا امدم که زنانی بزرگ کاری کرده اند که حالا بسیاری ازاین چیزها فقط حرف هستند فقط حرف…حالا دیگر کدام مرد سالمی چنین رفتار میکند…و این به نفع مردان نیز بوده همان زنان بزرگ بودند که مردان را اگاه کردند گرچه زن بازوانش ضعیفتر است اما در اصل انسانیت و ازادی نوع انسان با مردان یکیست همان زنان بودند که به مردان یاداوری کردن دلیل تمایز انسان با دیگر مخلوقات عقل و خرد و سخنوری والا که سلطنت قدرت نمونه ی کاملش به قول داستان ها شیر است خلقت شیر برای دریدن است…خلقت انسان چه زن و چه مرد برای خرد ورزی و عشق ورزیست….عقایدمان را با نگاه انسانی و نه جنسی دوباره به ورطه داوری بکشانیم…دراخر این را هم بگویم چندان اهل مطالعه نیستم و این ها همه حرف دل امید انکه بر دل نیز نشیند…این را هم برای ایرادات عزیزان خردمندتر از خود گفتم…

امید حق پرور نوشته:

“زن خوب خوش طبع گنج است و بار” به نظر صحیح تر است.

صبا نوشته:

مثل اینکه هیچ یک از دوستان اطلاعاتی از زندگی خصوصی حضرت سعدی نداشته اند: همسر سعدی به بدی شهره بوده. باوجود همچون زنی حتی من این شعر را تا حدی معتدل می بینم. از لطایف سعدی بوده که همگی زنان را در یک شمار نیاورده و زن خوب و بد را تفکیک قایل شده.
از آن گذشته دوستان سعدی شاعر است نه امام…و جایزالخطاست.
از این شعر بگذریم، از ای پسرش چگونه بگذریم. اما فرا موش نکنیم سعدی سلطان الغزل پارسی است.

الف. میم. الف نوشته:

در شعر مپیچ و در فنِ او
چون اکذب اوست احسنِ او

انوش نوشته:

از اساتید محترم خواهش میکنم بفرمایند( سراویل کحلیش در مرد پوش ) یعنی چه ؟

مهناز ، س نوشته:

انوش جان
اگر زن ندارد سوی مرد گوش
سراویل کحلیش در مرد پوش
گویا منظورش این باشد که اگر زن به فرمان مردش نیست
همان بهتر که مرد بی عرضه مانند زنها شلوار زنانه بپوشد
سراول = شلوار
کحلی = سرمه ای

چشمم آن دم که سراویل به پایم نبود
به ره پاچه ٔ تنبان نگران خواهد بود.
مانا باشی

رضا بسطامی نوشته:

استاد سعدی در این شعر کاملا باطن زنها را مشخص کرده اند و من هم عقیده این هستم که به زنها نباید رو داد چون فتنه و آفت هستندو خودم این تجربه رو داشتم در زندگی که گفتم و سلام

سارا نوشته:

تمام حواشی رو خوندم و به نظر صبا رسیدم. دقیقاً ایشون درست گفتن.جناب سعدی از نعمت همسر خوب برخوردار نبوده اند و درین شعر زنان رو از دید زندگی زناشویی خودشون قضاوت کرد.. که البته از سعدی عالم این چنین یک طرفه به قاضی رفتن بعید هستش. ولی ایشون هم معصوم نیست و اگر قضاوت نادرستی کردن باید گفت بشر جایز الخطاست. ضمن اینکه فرهنگ زمانه رو هم باید در نظر گرفت. جایگاه زن در ادوار مختلف تاریخ به تدریج سیر صعودی طی میکنه.

شورشی نوشته:

توجه داشته باشید که سعدی با توجه به نوشته های خودش همجنس گرا بوده ، این دشمنی و کینه ورزی به زنان احتمالا به دلیل عدم توانایی در ارتباط جنسی و عاطفی با آنان و سرخوردگی ناشی از آن است.

بابک نوشته:

خیلى با نمکه…
که از ١٥٧٤٤ بیت سعدى در روایت گنجور، با استناد به یک نیم بیت (یعنى یک بخش از قریب سى و یک هزار و پانصد) این بابا را کرده اند زن ستیز!… آنهم هیچ کَس نه و یکى یکدانه زبان وادب فارسى….
اول از همه این شعر سراسر پیرامون زن است و نه مرد که صد یقین مرد بد نیز به وفور موجود بوده و است….
سپس آنکه از ابتدا تا بیت یازدهم همه پیرامون زن نیکوست ،و صد عجب که هیچ کس در اینجا از ستایشى که سعدى روا مى دارد سخنى به میان نمى آورد!… یعنى انگار نه انگار که او مى گوید:
-روزى پنج بار نماز شکر بگزار
-به روى زن نگاه نکن و صفات نیک او را بنگر
-اگر خوش مشرب باشد تو گویى شوهر در بهشت است
-اگر هر روز غم و فشار زندگى دارى پندار که غم ندارى چرا که غمگسارت در کنارت است و و و…
پس از آن در صفات زن خانمان برانداز گوید…
در آخر هم از مزاح و طنز سبک خودش استفاده کرده: که یکى از آن دو پریشان مى گوید که ایکاش هیچ کس گرفتار زن بد نشود و دیگرى که مى گوید ایکاش خدا اصلاً زن را نیافریده بود و همو ادامه مى دهد که هر بهار یک زن تازه بگیر که از شر زن بد در امان باشى و…
اما،
در مورد بیت مورد نظر:
چو زن راه بازار بگیرد بزن…
در اینجا بزن فعل نیست و منظور به زن (با یک زن دیگر) است…
چرا که در این شعر اگر احیاناً جایى هم براى زدن زن مجاز بود (از دید یک مرد مذهبى هشت قرن پیشتر) یقیناً مى باید در بیت بیست و سوم و یا بیست و هفتم باشد و نه در این بیت… یعنى آنجا که مى گوید:
-چو در روى بیگانه خندید زن
دگر مرد گو لاف مردى مزن
(جالب است که در اینجا هیچ صحبتى از زدن نمى کند)
-بپوشانش از چشم بیگانه روى
وگر نشنود چه زن آنگه چه شوى
(در اینجا نیز صحبتى از زدن در کار نیست، آنهم براى یک مرد مسلمان مذهبى!)
در هر دو این موارد زدن زن مى باید مهمتر بوده باشد تا رفتن به بازار…
مگر آنکه بازار رفتن زن تنها در آن اوان امرى نادرست به حساب مى آمده …که با در نظر گرفتن اوضاع جنگى از جمله کشمکشها و صلح مصلحتى با مغولان و احتمالاً نزدیک بودن قرارگاه سپاه خودى و بیگانه به شهر و مملو بودن بازار از این سربازان براى عیاشى و سرزدن به میکده ها و عشرتکده ها و خداى ناکرده مزاحمت و تعرض به زن و بچه مردم توسط این بدمستان و عیاشان… که خوب آنزمان مى توان علت تندى سعدى را دریافت.
ولى،
به گمان من از کاتب گرفته تا مصحح، این بیت را اشتباه خوانده و نوشته اند:
چو زن ره بازار گیرد “به زن” (با زن دیگر)
“دگرنه” تو در خانه بنشین چو زن
آه که اگر مى دانست بابت جابجایى یک “واو” و “دال” چه برسرش که نیاورده اند…

... نوشته:

بابک بزرگوار
تا حدود زیادی با شما موافقم.
دوستان، لازمه که به دو نکته دقت بشه.
اول اینکه به قول دوستمون بابک عزیز، «زن بد» مورد نکوهش قرار گرفته و نه صرفاً «زن»، که اگه جز این بود ابیات ابتدایی چه مفهومی دارن؟
نکته دوم و بسیار مهم که متاسفانه خیلی کم بهش توجه می کنیم. ببینید ما یه عادت بدی داریم تا یه بیت یا جمله از شاعر یا نویسنده ای می خونیم سریعاً حکم صادر می کنیم. غافل از اینکه بین حرفی که زده میشه و شخصیت گوینده کلی راه هست که باید رفت و بعد قضاوت کرد.
این موضوع برخاسته از دلایل مختلفی می تونه باشه. اول اینکه شاید اون حرف از زبان شخصیتی در روایت گفته بشه. مثال می زنم. من میام یه نمایشنامه در مورد عاشورا می نویسم. قاعدتاً دیالوگی که مثلا شمر میگه توهین به حسین هست و من این دیالوگ رو در نمایشنامه می نویسم. آیا درسته که بگن فلانی به حسین توهین کرد؟ نه! من فقط روایت کردم و ناگزیر بودم از این کار. چون شمر قربون صدقه حسین نمیره که.
اما دلیل دیگه اینکه باید به مجموعه آثار شاعر یا نویسنده دقت کرد و نه صرفاً یه جمله یا بیت. باید وسیع تر دید. استادی می گفت سعدی جامع ترین شاعر ماست. من با این حرف موافقم. سعدی در غزلیاتش یه عاشق شوریده میشه. در بوستان یه واعظ که رفته بالای منبر. در گلستان انگار مثل یه پیر دنیا دیده نشسته داره با داستاناش نصیحتت می کنه. هرچند در صحت انتساب بخشی به نام خبیثات در دیوان سعدی تردید هست، ولی با فرض صحت انتساب، اونجا یه سعدی میبینیم که بیشتر شبیه اوباشه. هرچند تمام مطالبش مزاح هست ولی از بیان هیچ پستی در این مزاح ها پرهیز نمی کنه.
خب با این اوصاف سعدی کیه؟ عاشق، واعظ، ناصح، عارف یا جاهل؟ حقیقتاً نمیشه گفت. نمیشه شخصیتی مدون برای سعدی بر اساس آثارش قائل شد. سعدی حتی در گلستان یه جا میگه:
عاقبت گرگ زاده گرگ شود / گرچه با آدمی بزرگ شود
و در جایی دیگه خلافش رو میگه:
جامه کعبه را که می بوسند / او نه از کرم پیله نامی شد
با عزیزی نشست روزی چند / لاجرم همچون او گرامی شد
یه جا ذات فرد رو موثر میدونه و جای دیگه همنشینی رو، حتی در یک اثر!
دوستان این مسائل نشون میده به راحتی نمیشه از روی یک بیت، شخصیت هنرمند رو تشخیص داد. نه فقط سعدی (که به واسطه وسعت محتوایی به شدت شناخت شخصیت سعدی دشواره) که برای خیلی از هنرمندا همین طوره. فروغ فرخزاد تا یه جایی عاشقانه می سرود، یه جایی عصیان می کنه و وارد دوئل خدا و شیطان میشه و بعد انگار با دردهاش آروم می گیره و دوباره متولد میشه. حافظ یه بیت سروده که هنوز بر سر مفهومش بحث هست: «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد»
سعید نفیسی معتقده تحلیل های عجیب و غریب از این بیت لازم نیست، بیت همینه که هست و حافظ حرفش رو زده. خب حالا چطور شده که حافظ با اون حافظ بودنش گفته خطا بر قلم صنع رفته، خدا عالمه. آدمیزاده دیگه، در یه برهه ای یه تجربه شخصی تو زندگیش منجر به این دید شده. چیز عجیبی نیست.
ببخشید خیلی پرحرفی کردم. با احترام.

بابک نوشته:

دوست عزیز … جان،
“زن بد” را که من نیاوردم، در بیان خود سعدى بود (بیت یازده، و بیت چهارم از آخر)…
در باب:
“عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمى بزرگ شود”
نیز نه در همان اثر، که در همان قطعه آورده:
سگ اصحاب کهف روزى چند
پى نیکان گرفت و مردم شد…
اما آن بیت حافظ در نگاه من اصلاً جاى بحث ندارد، چرا که مصراع نخست :
“پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت”
را در جاى دیگر تضمین کرده:
“نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مسئله بى چون و چرا مى بینم”
بیان خودش است و جاى هیچ شک و شبهه اى را هم باقى نمى گزارد…
و مصراع پسین:
“آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد”
را نیز در اینجا تضمین کرده:
“نیکى پیر مغان بین که چو ما بد مستان
هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود”…
بارى،
صحبت از “زن ستیزى” سعدى با استناد به این نیم بیت، و همچنین مولوى با استناد به هفت، هشت، یا ده بیت ازو در حواشى دیگر مکرراً در میان آمده… و نکته بنده این بوده که اگر اینان ولو یک، دو، یا سه درصد هم زن ستیز بودند این مى باید در همان درصد از ابیاتشان نمایان مى گردید…یعنى حدود ١٥٠ الى ٥٠٠ بیت از سعدى و ششصد و اندى الى دو هزار بیت از مولوى… خوب سراغ نداریم که!
ضمن آنکه زمانى که شخصى زن ستیز است، دیگر صحبت از یکى دو درصد نیست و آن بابا در تمامى وجودش زن ستیز است…و این نیز خواه ناخواه در جاى جاى آن پانزده هزار بیت سعدى و شصت و شش هزار بیت مولوى مى باید نمایان شود…که اینرا نیز سراغ نداریم.
مضافا آنکه در چند از این ابیات نشان دادیم که برداشت دیگرى از آنان مى شود داشت که مغایر جلوه ظاهریشان است…
نتیجه آنکه با این درصد کم از احتمالات، مى باید به خوانش و برداشت خود شک کنیم تا ایرادى در بیان سراینده….
هدف من ماست مالى کردن و توجیه سعدى و مولوى نبوده و نیست، چرا که نظرم را پیشتر از اینها بیان کردم:
زن ستیزى، آزار کودک، زدن زن و مرد پیر، و یا حتى غریبه اى گردن کلفت،و…در هیچ جا و از هیچ کس قابل قبول نیست حال چه سعدى باشد چه مولوى و یا هر بشر دیگرى که تا به حال پاى بر زمین نهاده…
راستى، ماجراى فراغ را که پیشتر پرسیدى برایت روشن شد؟
و در آخر، آیا شما همان …. قدیم هستى که از بد حادثه یک . از دست داده اى یا خیر؟
سرت شاد

بابک نوشته:

جناب حمید رضا گرامى @گنجور:
کارتان درآمد،
اول آنکه بیت هژده همانند پنج بیت دیگر با “چو” آغاز مى شود و نه “چون”…
دیگر آنکه خوب باید نوشته بلند بالاى بنده را بخوانید و مجوز آزادى دهید…
سر شما هم شاد باد

پریشان روزگار نوشته:

چو زن راه بازار گیرد بزن ! ( اضربوهن )
ورنه تو در خانه بنشین تا او به قول امروزی ها به
” ددر ” برود و پاره نانی باخود بیاورد
در روی بیگانه خندیدن گناهی بسیار سبکتر از ” ددر ”
رفتن است .!!

پریشان روزگار نوشته:

جناب……
با سرکار هم عقیده ام، سعدی جامع ترین شاعر ماست .
در مورد هزلیات من خوانده ام بی تردید زبان سعدی است ، گر چه برای بعضی ناخوشایند می نماید

روفیا نوشته:

ولی خودمانیم سعدی جان برای زن خوبی و فرمانبری و پارسایی را در یک ردیف قرار می دهد!
من شخصا حاضرم خوبی و پارسایی را آزمون کنم ولی فرمانبری را…
شرمنده روی گل سعدی!

روفیا نوشته:

چو در کیله یک جو امانت شکست
از انبار گندم فرو شوی دست
کیله یعنی پیمانه یا نوعی ابزار توزین است؟؟

پریشان روزگار نوشته:

همان است که حدس زده اید
کیل پیمانه است به ویژه پیمانه گندم.

روفیا نوشته:

چو در کیله یک جو امانت شکست
از انبار گندم فرو شوی دست
اشاره به ناخالص بودن جنس دارد؟؟
یک جو در انبار گندم برای ناخالص بر شمردن جنس کافیست!؟

پریشان روزگار نوشته:

جو نیز واحد وزن است ، همانند نخود که بزرگتر از جو است و مثقال و…..

7 نوشته:

چو در کیله جو امانت شکست
از انبار گندم فرو شوی دست
به نظر میآید “یک” هرزه است
میگوید وقتی در یک پیمانه کوچک خیانت کرد دیگر فکرش را بکن در پیمانه بزرگی چون انبار چه ها میکند.

مهناز ، س نوشته:

نظرات متفاوت باعث گسترش افکار است
با گرامی روفیا بانو و ۷ گرامی زیاد هم عقیده نیستم
اگر بگوئیم : چو در کیله جو امانت شکست ، وزن به هم میریزد که شاید ” چو در کیله ی جو امانت شکست “ هم وزن تر است
ولی منظور شاعر که تنها یک جو در یک کیله است را بر نمی تابد
همان ” چو در کیله یک جو امانت شکست“ درست تر می نماید
و روفیا بانو را به منظور نهایی شاعر که : {حتا کوچک ترین لغزش در امانت داری ست } را توجه می دهم
در قرآن هم سوره ی نساء به همین امانت مردان در نزد زنان اشاره دارد.
به نظر می رسد زن ملک تلق مرد است و امانت دار . و سعدی نیز برین تأکید دارد
مانا باشید

مهناز ، س نوشته:

ببخشائید
یک ”را “ اضافه آمد

7 نوشته:

در گذشته جو در برابر گندم ارزش کمتری داشته است و نان جوین را به سفره تهیدستان نسبت میدادند.شاید امروزه به دلیل اینکه جو در تولید آبجو کاربرد فراوان دارد و از دیگر سو خوراک چارپایان و مرغان است ارزش آن اگر بیشتر از گندم نباشد کمتر هم نباشد.
به هر روی در اینجا وقتی میخواهد چیر کم ارزش را نشان دهد کیله جو را می آورد و در برابر آن وقتی چیز ارزشمندتر را مثال میزند انبار گندم را میآورد.کیله کوچک جو در برابر انبار بزرگ گندم
معنی آن هم در راستان همان جو فروش گندم نما است که در غزل با مطلع:
یار با ما بی‌وفایی می‌کند
بی‌گناه از من جدایی می‌کند
و …
می‌کند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی می‌کند
جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی می‌کند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی‌وفایی می‌کند
بیوفایی و خیانت و دورنگی و …

حسین ۱ نوشته:

چو در کیله یک جو امانت شکست
از انبار گندم فرو شوی دست
کیله به مانای پیمانه ایست برای توزین غلات
می گوید : اگر یک جو از پیمانه با خیانت کم شد ، اطمینانی نیست که انبار گندم نیز به خیانت دچار نشود .
همانطور که مهناز بانو اشاره کرد مثال خیانت در امانت نزد زنان است

7 نوشته:

زن شوخ چون دست در قلیه کرد
برو گو بنه پنجه بر روی مرد
دوستی گفت دست در قلیه کردن را بیشتر ناخنک زدن در قلیه و کش رفتن گوشت توسط زن دانسته اند و چرب کردن آن را نشان آرایش زیاد و بیرون شدن از خانه و در نهایت همتراز خیانت
و برخی معنی آن را دست در خشتک مرد کردن دانسته اند که برای من مفهوم نبود.

مرادبیک نوشته:

عجیبه که فکر میکنین سعدی از شکم مادر عارف به دنیا اومده . این دیدگاه که یا یک نفر خوبه یا بد منسوخ شده . اگر این شعر سعدی ست خب سعدی هم دوران کودکی نوجوانی و جوانی هم داشته و لزوما اعتقاداتش با شکفته شدن مسائل عرفانی تغییر کرده و این جای تعجب نیست چون در ابتدا همه از اونچه محیط بهمون می اموزه میگیم . البته که شاید هم منظور چیز دیگری بوده که بنده یا شما متوجه نشدیم یا شعر سعدی نیست اما موضوع این هست شما اون همه حرف خوبش رو بگیرید گیر ندین به اون بنده خدا که از موضوع به قطع اگاه نیستیم .

کانال رسمی گنجور در تلگرام