گنجور

گفتار اندر فضیلت خاموشی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت
 

اگر پای در دامن آری چو کوه

سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

زبان درکش ای مرد بسیار دان

که فردا قلم نیست بر بی زبان

صدف وار گوهرشناسان راز

دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

فروان سخن باشد آگنده گوش

نصیحت نگیرد مگر در خموش

چو خواهی که گویی نفس بر نفس

نخواهی شنیدن مگر گفت کس؟

نباید سخن گفت ناساخته

نشاید بریدن نینداخته

تأمل کنان در خطا و صواب

به از ژاژخایان حاضر جواب

کمال است در نفس انسان سخن

تو خود را به گفتار ناقص مکن

کم آواز هرگز نبینی خجل

جوی مشک بهتر که یک توده گل

حذر کن ز نادان ده مرده گوی

چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

صد انداختی تیر و هر صد خطاست

اگر هوشمندی یک انداز و راست

چرا گوید آن چیز در خفیه مرد

که گر فاش گردد شود روی زرد؟

مکن پیش دیوار غیبت بسی

بود کز پسش گوش دارد کسی

درون دلت شهر بندست راز

نگر تا نبیند در شهر باز

ازان مرد دانا دهان دوخته‌ست

که بیند که شمع از زبان سوخته‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

پای در دامن آوردن کنایه از گوشه گرفتن است

علیرضا نوشته:

مگر در بیت پنجم به معنی بی هیچ شرطی یا حتما به کار رفته است

نفس نوشته:

من این شعر را دوست دارم

نفس نوشته:

من این شعر را خیلی دوست دارم

امین کیخا نوشته:

نفس به لری می شود هنس و هناسه ، انه و هنه شاید نفس عربی و هنس کردی و لری و لکی از روی هم درست شده باشند هن و هن در فارسی عامیانه به معنی نفس نفس است به فرانسه henir صدای شیهه اسب که نوعی دمیدن و نفس زدن است ، نفس فکر میکردی نامت این قدر پیچیدگی داشته باشد

امین کیخا نوشته:

برای باطل لغت های خوبی داریم یکی یاوه است دیگری ژاژ که اینجا هم امده است اما گزافه برای ادعا بهتر است

امین کیخا نوشته:

خجالت اصلن در عربی نیست و همان خجله را بکار میبرند مانند دخالت که همه نتیجه شیرین کاری های دبیران نان به نرخ روز خور درباری بوده است برای خجالت شرمساری و ازرمداری را داریم برای دخالت میانجی گری و برای عدم دخالت کرانجی گری را داریم و از کران یعنی کنار برساخته شده است

مینا نوشته:

فرایستگی خیلی زیلاست به جای فضیلت

امین کیخا نوشته:

فرایسته همان فزایسته است از فزودن و فزاییدن یعنی زیاد کردن و اگر فضل را به معنی برتری و بیشتری بگیریم بلی گرته برداری خوبی است سپاس از شما

مینا نوشته:

سر افکندگی هم داریم به جای خجالت و شرم و آزرم چنان که فردوسی حکیم میفرماید
نشسته سر افکنده بی گفت و گوی ز شرم آستین را گرفته به روی
ولی گویا سرافکندگی خود خجالت نیست و نتیجه شرم وخجالت است

زهرا نوشته:

سعدی راست میگه واسه همینه عاشقشم…..اخه به کی میشه اعتماد کرد”زنده باد سعدی شیرازی “

فرشاد نوشته:

“شهربند” به معنی زندانی و کسی است که حق خروج از شهر معینی را نداشته باشد. در اینجا به اشتباه با یک فاصله و به شکل “شهر بند” نوشته شده است.

م. نوشته:

فراوان سخن

ناشناس نوشته:

زهرا خانم این شعر چه ربطی به اعتماد داره؟ یه بار دیگه شر رو بخونید لطفا

محمد رضا نیک زاد و عباس فاضلی نوشته:

دوستان سلام ۲۷ . ۶ . ۱۳۹۵

شرح بیت اول باب هفتم (در عالم تربیت)
اگر پای در دامن آری چو کوه سرت زآسمان بگذرد در شکوه
پای در دامن آوردن = پای دردامن کشیدن: کنایه ازقناعت یا تواضع.
معنی بیت:اگرقناعت کنی (فروتن باشی)،سرافراز می شوی.
* نکات بلاغی:این بیت دو خوانش دارد؛درخوانشی ،«ی»=تو درفعل «آری» مشبّه است وکوه مشبّه به و در خوانش دیگر، سر مشبّه وکوه مشبّه به است.
وجه شبه در اینجا «پای در دامن آوردن»است که آریۀ استخدام دارد.
«سر از آسمان گذشتن»نیز استخدام دارد زیرا با کوه به معنای ارتفاع وبا انسان به معنای رفعت و ارزش معنوی یافتن است.

د

عدنان نوشته:

آرایه که در بیت آخر این شعر است واقعا تاثیرگذاره، یک حسن تعلیل برای سکوت مرد دانا که سعدی علت آن رو سوختن شمع از زبان میداند

محمد نوشته:

بنظر در بیت چهار، آکنده درست باشد نه آگنده .

کانال رسمی گنجور در تلگرام