گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت
 

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

کسی گفتش ای سغبهٔ خاکسار

برو طبخی از خوان یغما بیار

بخواه و مدار ای پسر شرم و باک

که مقطوع روزی بود شرمناک

قبا بست و چاپک نوردید دست

قبایش دریدند و دستش شکست

همی گفت و بر خویشتن می‌گریست

که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟

بلا جوی باشد گرفتار آز

من وخانه من بعد و نان و پیاز

جوینی که از سعی بازو خورم

به از میده بر خوان اهل کرم

چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوش

که بر سفرهٔ دیگران داشت گوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مینا نوشته:

سغبه در اینجا به نعنی گرسنه به کار رفته

مینا نوشته:

میده به معنی نانی بوده که از آرد بدون سبوس سفید و دوبار بیخته درست میشده و چون در مقابل جوین قرار گرفته پس میشود گفت که نانی بوده مرغوب

7 نوشته:

بلا جوی باشد گرفتار آز
من و خانه من بعد و نان و پیاز
این حکایت از جنس حکایت بعدی است با این تفاوت که اینجا از زبان آدمی است و آنجا از زبان گربه:
اگر جستم از دست این تیر زن
من و موش و ویرانهٔ پیرزن
در برخی نسخه ها بجای بیت دوم:
پراکنده ای گفتش ای خاکسار
برو طبخی از خوان یغما بیار

کانال رسمی گنجور در تلگرام