گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت
 

شکم صوفیی را زبون کرد و فرج

دو دینار بر هر دوان کرد خرج

یکی گفتش از دوستان در نهفت

چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت

به دیناری از پشت راندم نشاط

به دیگر، شکم را کشیدم سماط

فرومایگی کردم وابلهی

که این همچنان پر نشد وان تهی

غذا گر لطیف است و گر سرسری

چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری

سر آنگه به بالین نهد هوشمند

که خوابش به قهر آورد در کمند

مجال سخن تا نیابی مگوی

چو میدان نبینی نگهدار گوی

وز اندازه بیرون، مرو پیش زن

نه دیوانه‌ای تیغ بر خود مزن

به بی رغبتی شهوت انگیختن

به رغبت بود خون خود ریختن

برو اندرونی بدست آر پاک

شکم پر نخواهد شد الا به خاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام