گنجور

حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت
 

یکی طفل دندان برآورده بود

پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش؟

مروت نباشد که بگذارمش

چو بیچاره گفت این سخن، پیش جفت

نگر تا زن او را چه مردانه گفت:

مخور هول ابلیس تا جان دهد

همان کس که دندان دهد نان دهد

تواناست آخر خداوند روز

که روزی رساند، تو چندین مسوز

نگارندهٔ کودک اندر شکم

نویسنده عمر و روزی است هم

خداوندگاری که عبدی خرید

بدارد، فکیف آن که عبد آفرید

تو را نیست این تکیه بر کردگار

که مملوک را بر خداوندگار

شنیدی که در روزگار قدیم

شدی سنگ در دست ابدال سیم

نپنداری این قول معقول نیست

چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است

چو طفل اندرون دارد از حرص پاک

چه مشتی زرش پیش همت چه خاک

خبر ده به درویش سلطان پرست

که سلطان ز درویش مسکین ترست

گدا را کند یک درم سیم سیر

فریدون به ملک عجم نیم سیر

نگهبانی ملک و دولت بلاست

گدا پادشاه است و نامش گداست

گدایی که بر خاطرش بند نیست

به از پادشاهی که خرسند نیست

بخسبند خوش روستایی و جفت

به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت

اگر پادشاه است و گر پینه دوز

چو خفتند گردد شب هر دو روز

چو سیلاب خواب آمد و مرد برد

چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد

چو بینی توانگر سر از کبر مست

برو شکر یزدان کن ای تنگدست

نداری بحمدالله آن دسترس

که برخیزد از دستت آزار کس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

همیشه خدا رو شکر میکنم ازاینکه به ما اسایش داد و به ما پول زیادی نداد.

وحید حسنی نوشته:

در طول زندگی ام تا به امروز بارها به این مصرع از شعر “هر آنکس که دندان دهد نان دهد” رسیدم، بالاخص الان که خدا داره بهمون یه بچه می ده. برکتش پیش پیش داره بهمون می رسه. خدا را بابت نظم و سیستم قشنگی که طراحی کرده شاکریم.

ابوطالب رحیمی نوشته:

نان غذای سالمی نیست و بچه های انسان به طور طبیعی و غریزی از خوردن نان گریزان و متنفرند، اما متأسفانه به مرور توسط والدین به خوردن نان تشویق و “معتاد” می شن. این اتفاق برای خوردن غذاهای حیوانی نظیر گوشت، تخم مرغ، لبنیات و یا سایر غذاهای پخته هم می افته. میل طبیعی تمام نوزادان انسان به طور طبیعی فقط به سمت خوردن میوه ها است، درست همونطوری که میل طبیعی بچه گربه ها به گوشت و میل طبیعی بره ها و بزغاله ها به غذاهای گیاهی نظیر علف یا گندم و جو است.
بگذریم … من اگه جای سعدی بودم به جای بیت:
مخور هول ابلیس تا جان دهد // همان کس که دندان دهد نان دهد
می گفتم:
مخور هول ابلیس تا جان دهد // که میوه دهد آن که دندان دهد

احمد رمضانی نوشته:

البته باید توجه داشت که روزی رسانی خداوند، به این صورت نیست که فرد بنشیند و هیچ حرکتی نکند و خداوند روزی اش را بدهد زیرا همان گونه که معروف است: از تو حرکت از خدا برکت. یعنی فرد باید تلاش کند و بعد روزی را جذب کند. وقتی فرزندان انسان افزایش می یابند باید بیشتر تلاش کرد. درست مثل قضیه توکل بر خدا و بستن زانوی شتر است که روزی فردی شترش را نبست و گفت بر خدا توکل می کنم و خداوند نمی گذارد شترم حرکت کند و برود و گم شود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: با توکل زانوی اشتر ببند؛ یعنی انسان هم باید توکل داشته باشد و هم باید اموالش را مراقبت کند.

7 نوشته:

از بیت نهم آغاز حکایت دیگر است که نادرست با این حکایت سرهم گردیده است.

اما از همین بیت و دو بیت یعدی:
شنیدی که در روزگار قدیم
شدی سنگ در دست ابدال سیم
نپنداری این قول معقول نیست
چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتی زرش پیش همت چه خاک
سخن نادرستی میباشد و میشود گفت مغلطه شده است.
مثلا اگر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی دست من باشد تا ابد همان خواهد اما مثلا دست مبارک شاه نعمت به آن بخورد هیچ جای شگفتی نیست که به ۱۰۰۰ دلاری تبدیل شود.این نظمی که در تک تک ذرات طبیعت است جایی برای این گونه خیالها نمیگذارد.
از اینکه کودکی به مرحله ای نرسیده که بفهمد چه میکند چه نمیکند و اختیاری ندارد نمیتوان نتیجه گرفت خاک و زر پیش فلان و بهمان ارزش دارد یا ندارد و جدا از اینکه اینگونه باشد یا نباشد دلیل انجام کارهای فراباور نیست.خلاصه استدلال سست و نابجایی است.

7 نوشته:

از بیت نهم آغاز حکایت دیگر است که نادرست با این حکایت سرهم گردیده است.

اما از همین بیت و دو بیت یعدی:
شنیدی که در روزگار قدیم
شدی سنگ در دست ابدال سیم
نپنداری این قول معقول نیست
چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتی زرش پیش همت چه خاک
سخن نادرستی میباشد و میشود گفت مغلطه شده است.

7 نوشته:

مثلا اگر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی دست من باشد تا ابد همان خواهد اما مثلا دست مبارک شاه نعمت به آن بخورد هیچ جای شگفتی نیست که به ۱۰۰۰ دلاری تبدیل شود.این نظمی که در تک تک ذرات طبیعت است جایی برای این گونه خیالها نمیگذارد.

روفیا نوشته:

چرا جناب ۷؟
من نمی فهمم کجایش مغلطه است.
اینجا مراد سعدی از این چند بیت توضیح مفهوم رضایت است،
رضایتی که صاحبدلان از آن برخوردارند،
می گویند درویشی ادعا می کرد من هر چه بخواهم همان می شود!
ازو پرسیدند چطور ممکن است، چگونه به این مقام بزرگ دست یافتی،
گفت هیچ من هر چه رخ میدهد بدان خرسندم، باران ببارد، باران نبارد، لوتی برای خوردن باشد یا نباشد، من در هر صورت خرسندم!
یعنی انتظار این که جهان بر وفق مراد ما باشد نداشته بلکه خود را با جهان و حوادث خارج از کنترل مان وفق دهیم.
البته نیک می دانید که شعرا هنگامی که درباره یک حالت روحی سخن می گویند یا تمثیلی می آورند، به نقطه کمال آن یا پست ترین حالت اشاره می کنند تا ما آن موضوع را بهتر درک کنیم.
بعید به نظر می رسد مراد سعدی حالت انفعال بیمار گونه ای باشد که در آن همه چیز علی السویه باشد، درک نقطه حداقل رضایت که منجر به خودکشی آدم ها می شود و آنان را وا می دارد به حد اعلای ممکن اعتراض خود را اعلام کنند و همچنین درک نقطه حداکثر رضایت چنانکه درویش داستان ما تجربه اش کرده بود موجب می شود ما طیف های گوناگون خرسندی را بهتر بیابیم. در میانه های این دو سر طیف هم الی ماشاء ا… کسانی هستند که یا از فیزیک خود راضی نیستند یا از توانایی هایشان، یا از حوادث زندگیشان، یا از شرایط زادگاهشان یا از مادرشان یا از فرزندشان یا….
درمثل نباید انتظار داشته باشیم تمام اجزای مثل نظیر به نظیر در جهان واقع به وفور یافت شود، اگر هم در تمام تاریخ بشر کسانی بوده باشند که زر و خاک هیچکدام در ایشان هیجانات متفاوتی ایجاد نکند بسیار بسیار نادرند و من و شما به احتمال زیاد آنقدر خوش شانس نیستیم که تنه مان به تنه شان بخورد.
آیه بیست و سه سوره حدید چنین هشدار می دهد :
لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم
تا مبادا از آنچه از دست می دهید تاسف بخورید و مبادا از آنچه به شما داده شده است خوشحال شوید!
ولی مگر می شود؟
مگر غم و شادی را می توان انکار کرد؟ یا حذف؟
البته که نه، می خواهد بگوید برای این یک دقمرگ و برای آن دیگری ذوقمرگ نشوید!

حمید رضا۴ نوشته:

در هر پانزده ثانیه ای یک کودک بیگناه در گوشه ای از جهان بر اثر گرسنگی جان خود را در زجر از دست می دهد.
باور سعدی با واقعیات همخوانی ندارد.
نگاه و برخورد ما با باورهای موروثی و واقعیات تأیین کننده کیفیت زندگی خود و آیندگان است.
پند نیاکان ما مورد احترام است…
اما دانش امروز را نباید فدای پند دیروز کرد.

قباد نوشته:

با روفیا موافق هستم

و نمیتونم منظور شما رو بفهمم
یعنی برداشتتون اینه که خاک و زر دو عنصر متفاوت و با قیمت متفاوت هستن که اینو همه میدونن

ولی اونی که مشخص هست فانی هستن برای من و شما

و ….

در ضمن همه عوامل در یک بیت سعدی نمیگنجه که چرا کودکی در یه جای دنیا به قول شما میمیره دلیل بر این نیست که این بیت نغض شه وگرنه آدمی هم کشته نمیشد یا ….
و

حمید رضا۴ نوشته:

سلام جناب قباد عزیز،
سخن سعدی در این حکایت درباره عوامل مرگ کودکان نیست،
و به هر حال این بزرگان توانای بیان اندیشه خود در یک یا چند بیت بودند.
شاید برداشتم نادرست است، اما سعدی می فرماید:
“نگران مباش، خدا تواناست و نان و روزی را به کودک انسانی به گونه ای میرساند”.
واقعیتی که نوشته بودم نقض این ادعاست.
مسلمأ گفته های سعدی افتخار ماست،
نکته من این بود که ما امروز با این گفته ها و با یکدیگر چگونه برخورد می کنیم،
از روی منطق و دانش و یا از روی احساسات.
با احترام

کانال رسمی گنجور در تلگرام