گنجور

حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا
 

بلند اختری نام او بختیار

قوی دستگه بود و سرمایه‌دار

به کوی گدایان درش خانه بود

زرش همچو گندم به پیمانه بود

چو درویش بیند توانگر بناز

دلش بیش سوزد به داغ نیاز

زنی جنگ پیوست با شوی خویش

شبانگه چو رفتش تهیدست، پیش

که کس چون تو بدبخت، درویش نیست

چو زنبور سرخت جز این نیش نیست

بیاموز مردی ز همسایگان

که آخر نیم قحبهٔ رایگان

کسان را زر و سیم و ملک است و رخت

چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت؟

برآورد صافی دل صوف پوش

چو طبل از تهیگاه خالی خروش

که من دست قدرت ندارم به هیچ

به سرپنجه دست قضا بر مپیچ

نکردند در دست من اختیار

که من خویشتن را کنم بختیار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابوطالب رحیمی نوشته:

بسیار زیبا مانند همه حکایت ها و اشعار سعدی…

7 نوشته:

که کس چون تو بدبخت، درویش نیست
چو زنبور سرخت جز این نیش نیست
بیاموز مردی ز همسایگان
که آخر نیم قحبهٔ رایگان
هاها
مرد باید کار کند

7 نوشته:

البته خانم جان اشتباه از خودت بوده،باید مهریه ات را ۶۵۵ کره خر میزدی حالا چند تا کمتر یا بیشتر به نیت بوستان مانند امروزیها که ۱۳۹۵ سکه بهار میزنند.

7 نوشته:

بیاموز مردی ز همسایگان
که آخر نیم *قحبه* رایگان
فارسی **: جاف جاف

7 نوشته:

جاف جاف=یاف یاف
یاف=یافه=یاوه
یاف یاف=هرزه هرزه=قحبه

علی نوشته:

پارسی را پاس بداریم
زین پس به چای مادر …. بگوییم مادر چاف جاف

خدا وکیلی کمبود فحش داریم که فحش چدید یاد میدی؟همون قحبه خوبه یا به قول خیلیها قهوه

کانال رسمی گنجور در تلگرام