گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا
 

یکی روستایی سقط شد خرش

علم کرد بر تاک بستان سرش

جهاندیده پیری بر او برگذشت

چنین گفت خندان به ناطور دشت

مپندار جان پدر کاین حمار

کند دفع چشم بد از کشتزار

که این دفع چوب از در کون خویش

نمی‌کرد تا ناتوان مرد و ریش

چه داند طبیب از کسی رنج برد

که بیچاره خواهد خود از رنج مرد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حبیبی نوشته:

۱) ظاهراً بیت پنجم در تصحیح محمدعلی فروغی به این صورت است: «که این دفع چوب از سر و روی خویش…» ، و ضبط منزه‌تری به نظر می‌رسد.
۲) فهم مصرع «چه داند طبیب از کسی رنج برد» کمی دشوار است. «چه» را باید «چگونه» در نظر گرفت. «داند» به معنی «تواند» به کار رفته. «برد» را هم باید به معنی «رفع کرد و زائل کرد و درمان کرد» گرفت. پس معنی بیت این می‌شود: «طبیب چگونه می‌تواند رنج کسی را درمان کند، [در حالی که] خودِ [طبیب هم] از رنج [و بیماری] خواهد مُرد؟

محمد علی علیرضایی نوشته:

که این دفع چوب از سر و گوش خویش . بهتر به نظر می رسد

ابوطالب رحیمی نوشته:

۱) به نظر من “دفع چوب از سر و کون خویش” درسته، چون اگه تو روستاها دقت کرده باشید کسانی که خر سوار می شن برای این که خر تندتر بره معمولاً یا یه چوب به این دو قسمت خر ضربه می زنند (البته به نظر من رفتار دور از ترحم و خشنی هست که با این حیوان مظلوم می کنند).

۲) بیت آخر هم به زبان ساده تر می خواد بگه: “کل اگر طبیب بودی // سر خود دوا نمودی”

ناشناس نوشته:

همون در کون خویش درستتر بنظر میاد…..چون زدن چوب یه خر مسکینم قانون داره….خر ناتوان در رفتن چوب میزنن در کونش….و خر سرکش چوب میزنن به گردنش نه سرش :-) با بیست سال سابقه خرسواری عرض کردم :-)

کانال رسمی گنجور در تلگرام