گنجور

بخش ۲ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا
 

مرا در سپاهان یکی یار بود

که جنگاور و شوخ و عیار بود

مدامش به خون دست و خنجر خضاب

بر آتش دل خصم از او چون کباب

ندیدمش روزی که ترکش نبست

ز پولاد پیکانش آتش نجست

دلاور به سرپنجهٔ گاوزور

ز هولش به شیران در افتاده شور

به دعوی چنان ناوک انداختی

که عذرا به هر یک یک انداختی

چنان خار در گل ندیدم که رفت

که پیکان او در سپرهای جفت

نزد تارک جنگجویی به خشت

که خود و سرش را نه در هم سرشت

چو گنجشک روز ملخ در نبرد

به کشتن چه گنجشک پیشش چه مرد

گرش بر فریدون بدی تاختن

امانش ندادی به تیغ آختن

پلنگانش از زور سرپنجه زیر

فرو برده چنگال در مغز شیر

گرفتی کمربند جنگ آزمای

وگر کوه بودی بکندی ز جای

زره پوش را چون تبرزین زدی

گذر کردی از مرد و بر زین زدی

نه در مردی او را نه در مردمی

دوم در جهان کس شنید آدمی

مرا یک دم از دست نگذاشتی

که با راست طبعان سری داشتی

سفر ناگهم زان زمین در ربود

که بیشم در آن بقعه روزی نبود

قضا نقل کرد از عراقم به شام

خوش آمد در آن خاک پاکم مقام

مع القصه چندی ببودم مقیم

به رنج و به راحت، به امید و بیم

دگر پر شد از شام پیمانه‌ام

کشید آرزومندی خانه‌ام

قضا را چنان اتفاق اوفتاد

که بازم گذر بر عراق اوفتاد

شبی سر فرو شد به اندیشه‌ام

به دل برگذشت آن هنر پیشه‌ام

نمک ریش دیرینه‌ام تازه کرد

که بودم نمک خورده از دست مرد

به دیدار وی در سپاهان شدم

به مهرش طلبکار و خواهان شدم

جوان دیدم از گردش دهر، پیر

خدنگش کمان، ارغوانش زریر

چو کوه سپیدش سر از برف موی

دوان آبش از برف پیری به روی

فلک دست قوت بر او یافته

سر دست مردیش بر تافته

بدر کرده گیتی غرور از سرش

سر ناتوانی به زانو برش

بدو گفتم ای سرور شیر گیر

چه فرسوده کردت چو روباه پیر؟

بخندید کز روز جنگ تتر

بدر کردم آن جنگجویی ز سر

زمین دیدم از نیزه چو نیستان

گرفته علمها چو آتش در آن

بر انگیختم گرد هیجا چو دود

چو دولت نباشد تهور چه سود؟

من آنم که چون حمله آوردمی

به رمح از کف انگشتری بردمی

ولی چون نکرد اخترم یاوری

گرفتند گردم چو انگشتری

غنیمت شمردم طریق گریز

که نادان کند با قضا پنجه تیز

چه یاری کند مغفر و جوشنم

چو یاری نکرد اختر روشنم؟

کلید ظفر چون نباشد به دست

به بازو در فتح نتوان شکست

گروهی پلنگ افکن پیل زور

در آهن سر مرد و سم ستور

همان دم که دیدیم گرد سپاه

زره جامه کردیم و مغفر کلاه

چو ابر اسب تازی برانگیختیم

چو باران بلارک فرو ریختیم

دو لشکر به هم بر زدند از کمین

تو گفتی زدند آسمان بر زمین

ز باریدن تیر همچو تگرگ

به هر گوشه برخاست طوفان مرگ

به صید هژبران پرخاش ساز

کمند اژدهای دهن کرده باز

زمین آسمان شد ز گرد کبود

چو انجم در او برق شمشیر و خود

سواران دشمن چو دریافتیم

پیاده سپر در سپر بافتیم

به تیر و سنان موی بشکافتیم

چو دولت نبد روی بر تافتیم

چه زور آورد پنجهٔ جهد مرد

چو بازوی توفیق یاری نکرد؟

نه شمشیر گندآوران کند بود

که کین آوری ز اختر تند بود

کس از لشکر ما ز هیجا برون

نیامد جز آغشته خفتان به خون

چو صد دانه مجموع در خوشه‌ای

فتادیم هر دانه‌ای گوشه‌ای

به نامردی از هم بدادیم دست

چو ماهی که با جوشن افتد به شست

کسان را نشد ناوک اندر حریر

که گفتم بدوزند سندان به تیر

چو طالع ز ما روی بر پیچ بود

سپر پیش تیر قضا هیچ بود

از این بوالعجب‌تر حدیثی شنو

که بی بخت کوشش نیرزد دو جو

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ندا نوشته:

چو گنجشک روز ملخ در نبرد* به کشتن چه گنجشک پیشش چه مرد
این بیت با توجه به بیت قبلش دارای تشبیه مرکب به مرکب می باشد اینکه پهلوان در جنگ در روز نبرد مثل:چو گنجشک روز ملخ…….می ماند

👆☹

ندا نوشته:

مطلب مورد نظر از کتاب بیان دکتر سیروش شمیسا گفته شد

👆☹

حمیدرضا محمدی نوشته:

در مورد بعضی ابیات این بخش مزاحم استاد اشرفی بزرگوار شدم. مشکل اصلی من سر این بیت بود:
«به دعوی چنان ناوک انداختی
که عذرا به هر یک یک انداختی»
استاد گرامی فرمودند که صحیح این بیت به این صورت است:
«به دعوی چنان ناوک انداختی
که عذرا به هر دو یک انداختی»
«عذرا در مقام آشکارا و واضح و روشن و تنها هم هست.»
و معنی بیت:
«آشکارا با یک تیر دونشانه می زد.»
«در این بیت دونظر وجود دارد
درمورد واژه ی عذرا علامه قزوینی میگوید عدو را بود که معنی مصرع دوم میشه: با یک تیر دو دشمن را از پا در اورد
در معنی عذرا میشه:
در تیر اندازی چنان ماهر بود که به هر یک از ستارگان سنبله تیری انداختی وان ها را از هم جدا ساختی
معنی دوم در ارتباط نجوم وارتباط عذرا با علم نجوم معنی میشود»

👆☹

7 نوشته:

در بازی نرد هرگاه کسی ۱۱ بار پشت سر هم دست را از حریف ببرد(۱۱ ندب) گویند او به عذرا برد و سه برابر آنچه حریفش گذاشته بود
میستاند.(اصطلاح آن چنین بوده: یکی به سه برد)
اگر در دست بعدی این بار حریف دومی پیدا شد که او را هم ۱۱ ندب پشت سر هم برد گویند وامق برد و این بار دو برابر آنچه این حریف گذاشته بود ارو میستاند.(اصطلاح آن چنین بوده:یکی به دو برد)
به دعوی چنان ناوک انداختی
که عذرا به هر یک یک انداختی
آنچنان استاد بود که تک تک حریفان را به خاک سیاه مینشاند.
کسی جلودارش نبود که نبود
اگر چنین باشد:
به دعوی چنان ناوک انداختی
که عذرا به هر یک دو انداختی
چنان ماهر بود که تا دور آخر از آن او بود.(همه را پشت بر خاک میزد)

👆☹

7 نوشته:

خون هزار وامق خوردی به دلفریبی
دست از هزار عذرا بردی به دلستانی

👆☹

7 نوشته:

خلاصه پهلوان همه فن حریف بوده این یار سپاهانی
یعنی به گونه ای تیر را به هدف میزد که با تیر نخست جفت میشد (یا آن را می انداخت)چون هر دو به دل هدف مینشست درست مانند آن دو حریف دست باخته پاکباز که جفتشان یک یک از میدان بیرون می افتند.
افتادن یکی نشان شکست دیگر کس است حتی جفت شدن آنها.

👆☹

حمیدرضا محمدی نوشته:

@۷:
بی‌نهایت سپاسگزارم. نکاتی که عنوان فرمودید برای من فوق‌العاده ارزشمند بودند.
و با این حساب «یک یک» می‌بایست به لحن «تک تک» خوانده شود و خوانش فعلی صحیح نیست.

👆☹

۸ نوشته:

دوستان گرامی
به فرهنگ دهخدا سر بزنید ، در مانای ” ناوک ”
از جمله همین بیت شیخ را گواه آورده است:

به دعوا چو او ناوک انداختی
عدو را دوتن از ( با) یک انداختی ( با گستاخی من است)
داستان جنگ جویی و ستیزه است و نه بازی نرد
با یک تیر دو دشمن از پای در می آورده است
راه دور و دراز نروید به همین سادگی

👆☹

حمیدرضا محمدی نوشته:

@۸:
سپاس از نکتهٔ ارزشمندی که عنوان فرمودید. بدل در خور توجهی است.

👆☹

7 نوشته:

به دعوی چنان ناوک انداختی
که عذرا به هر یک یک انداختی
تا همین چند سال پیش در هیچ نوشته ای خبری از عدو مدو نبوده است ولی خواجگان دانا پای عدوی شرور را به میان میدان کشانیده اند که به نادانی گرفتار نایند.
آنچنان مدعی بود که با هر یک تیر یک تن را می انداخت.(تیر او خطا نمیرفت)
به زبان امروزه این کار خوراکش بود.
انداختن به معنی به خاک انداختن
و این اصطلاح نرد بوده که سعدی به زیبایی آورده و تیر او که به هدف نشسته است که آنجا نیز حریف شکاری است که بر خاک می افتد.
با این همه راه دیگر آنکه عذرا را به معنی آشکارا بگیریم
مدعی بود آنگونه که آشکارا برای هر یک نفر یک تیر بیشتر در کمان نمی گذاشت.
شرمنده عذرا چرا?
صحنه پایانی فیلم کمیسر متهم میکند به ۳ نفر حریف میگوید:
سه گلوله آخر انتقام مادر
.

👆☹

7 نوشته:

نکته اینکه اگر واژه “دست” را به هر دو مصراع وارد کنیم;
به دعوی چنان دست ناوک انداختی
که عذرا به هر دست یک یک انداختی(یک دو یا یک سه)
و در همه جهان هیچ کس به اندازه سعدی و با این توان از حذف بهره نبرده است.

👆☹

7 نوشته:

که عذرا به هر (دست) یک یک انداختی
در شکار(نشانه گیری و تیراندازی) چنان بود تو گویی که آن(شکار) هرگز نبود.
برد در پی برد(قهرمان شکست ناپذیر مسابقه ها)
به احتمال بسیار به تیراندازی از روی اسب(سوارکاری) اشاره دارد که با نرد و شترنج از ورزشهای دیرین ایرانیان بوده است و بازی جنگاوران و رزم آوران
.دگر بهره شترنج بودی و نرد
سخن گفتن از روزگار نبرد
فردوسی
تا کدامین غالب آید در نبرد
زین دوگانه تا کدامین برد نرد
مولانا

👆☹

7 نوشته:

اگر بگیریم که مصرع دوم چنین است:
که عذرا به هر دو یک انداختی
“یک” را میشود نمونه و عالی گرفت درست مانند ناوک انداختن که در آن هم یک بود یک!
مثل: پرسش)غذا خوب است?
پاسخ)یک است یک
که بسته به جمله گاهی بیست میشود و …
و شترنج و نرد همانگونه که گفته شد بازی جنگاوران بوده است.وقتی آناتولی کارپف و گری گاسپارف یا آناند هندی مسابقه داشتند آن را نبرد بزرگ میخواندند چنانکه برخی دیگر ورزشها را.در فارسی هم به مسابقه ورزشی جدال و پیکار میگویند.

👆☹

7 نوشته:

سخن پایانی:اگر از آغاز این شعر را به دید مسابقه بنگریم که همواره جنگاور سپاهانی در برابر خود هماورد و حریف داشته است به فهم آن نزدیکتر میشویم.
مزاح پایانی;
کار تا جایی بالا بوده است که وقتی احسان قائم مقامی و شایسته قادرپور جفت شکرشکن شترنجباز بر سر آش رشته و آش سبزی بگومگو کردند روزنامه های زرد قناری تیتر زدند: این رشته سر دراز دارد: نبرد در آشپزخانه شماره ۳
شهرآورد شموشک و ایرسوتر که جای خود

بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود…قصه ما راست بود?
بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود…قصه ما دروغ بود?

👆☹

۸ نوشته:

برای کاتبانی ( نوشته گر؟؟) که تنها نوشتن می دانسته اند، بسیار آسان بوده است  با نوشت افزار آن روزگار ،”عدورا”
” عذرا ” بخوانند و بنویسند و بماند تا ما بی توجه به مصراع نخستین بر حدیث او بیفزاییم.
ناوک انداختن که البته مراد شیخ ناوک مژگان یار نبوده است

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام