گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا
 

چه خوش گفت شاگرد منسوج باف

چو عنقا برآورد و پیل و زراف

مرا صورتی برنیاید ز دست

که نقشش معلم ز بالا نبست

گرت صورت حال بد یا نکوست

نگارندهٔ دست تقدیر، اوست

در این نوعی از شرک پوشیده هست

که زیدم بیازرد و عمروم بخست

گرت دیده بخشد خدواند امر

نبینی دگر صورت زید و عمرو

نپندارم ار بنده دم درکشد

خدایش به روزی قلم درکشد

جهان آفرینت گشایش دهاد

که گر وی ببندد نشاید گشاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

در این نوعی از شرک پوشیده هست

که زیدم بیازرد و عمرم بخست

گرت دیده بخشد خداوند امر

نبینی دگر صورت زید و عمر

ناشناس نوشته:

رضا جان عمر با و اضافه اومده که کاملا فرقه با عمر…..عمر یک اسم عربیه عمرو اسم دیگه ……جسارت بنده رو عفو فرمایید…

ناشناس نوشته:

عمر با واو اضافه در زبان عرب حتی هنگام تلفظ امر خوانده میشود…..در صورتی که عمر بدون واو omarخوانده میشود

کانال رسمی گنجور در تلگرام