گنجور

حکایت بایزید بسطامی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

شنیدم که وقتی سحرگاه عید

ز گرمابه آمد برون با یزید

یکی طشت خاکسترش بی‌خبر

فرو ریختند از سرایی به سر

همی گفت شولیده دستار و موی

کف دست شکرانه مالان به روی

که ای نفس من در خور آتشم

به خاکستری روی درهم کشم؟

بزرگان نکردند در خود نگاه

خدا بینی از خویشتن بین مخواه

بزرگی به ناموس و گفتار نیست

بلندی به دعوی و پندار نیست

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبر به خاک اندر اندازدت

به گردن فتد سرکش تند خوی

بلندیت باید بلندی مجوی

ز مغرور دنیا ره دین مجوی

خدا بینی از خویشتن بین مجوی

گرت جاه باید مکن چون خسان

به چشم حقارت نگه در کسان

گمان کی برد مردم هوشمند

که در سرگرانی است قدر بلند؟

از این نامورتر محلی مجوی

که خوانند خلقت پسندیده خوی

نه گر چون تویی بر تو کبر آورد

بزرگش نبینی به چشم خرد؟

تو نیز ار تکبر کنی همچنان

نمایی، که پیشت تکبر کنان

چو استاده‌ای بر مقامی بلند

بر افتاده گر هوشمندی مخند

بسا ایستاده درآمد ز پای

که افتادگانش گرفتند جای

گرفتم که خود هستی از عیب پاک

تعنت مکن بر من عیب‌ناک

یکی حلقهٔ کعبه دارد به دست

یکی در خراباتی افتاده مست

گر آن را بخواند، که نگذاردش؟

وراین را براند، که باز آردش؟

نه مستظهرست آن به اعمال خویش

نه این را در توبه بسته‌ست پیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

فرو ریختن خاکستر بر سر بایزید بی درنگ او را به یاد آتش می اندازد!!
که ای نفس من در خور آتشم
ز خاکستری روی در هم کشم؟
عارف کسی است که هر پدیده ای او را به یاد خدا می اندازد و زمینه بازگشت او به سوی خدا را فراهم می آورد. و این همان مفهوم حقیقی توبه یا بازگشت به اصل یا return است.
تناظر خاکستر به آتش مانند تناظر توبه به دوزخ است.
بازگشت به سوی اصل و حق و عدالت و درستی و زیبایی و نیکویی نسبت به زندگی در دوزخ به همان اندازه آسان است که تحمل خاکستر نسبت به آتش!
شگفتا از خوی سرکش آدمی که آتش را بر خاکستر برمی گزیند!
شگفت آورتر اینکه مسیحیان نیز چهل و شش روز قبل از عید پاک چله روزه دارند که روز نخست آن چهارشنبه خاکستر یا چهارشنبه توبه یا ash Wednesday نام دارد که در آن خاکستر بر پیشانی می مالند.
عجیب نیست که آنها نیز شباهت ظریف بین ریختن خاکستر بر سر و حقیقت توبه را دریافته بودند.
آیا بنیانگزاران مراسم چهارشنبه خاکستر داستان بایزید سعدی را خوانده بودند یا سعدی مناسبت چهارشنبه خاکستر را می شناخت؟
یا حقیقت واحدی چونان پری بر هر دو تابیده بود؟

Hamishe bidar نوشته:

با عرض سلام خدمت خانم روفیا! خاکستر بر سر مالیدن (Asche aufs Haupt streuten) در زبان آلمانی یعنی توبه کردن (Buße tun): این به یاد هبوط حضرت آدم و حوا از بهشت است. به چه نکته ضریفی اشاره فرمودید.
با احترام!

مسعود سعیدی نوشته:

درود
من نمیدانم سرکار خانم روفیا چطور یکباره آتش را به آتش جهنم ربط دادند
که ای نفس من در خور آتشم میتواند هر آتشی باشد
از کجا میدانند بایزید به جهنم اشاره دارد؟
بسیاری از عرفا چه مسلمان و چه غیر مسلمان به بهشت و جهنم اشاره ای ندارند
بایزید نیز در اینجا ازگناهکاری خویش شرمسار است و خود را در خور آتش میداند از خطاهای خویش
به قول آقای طالقانی بهشت و جهنمی غیر از دراین دنیا وجود ندارد
زنده باشید

روفیا نوشته:

سلام مسعود گرامی
دوزخ از دیدگاه من فضایی نیست تاریک و سوزان مجهز به آتشخانه ها و باربکیو های مدرن با یک خدای منتقم که آن همه انرژی و تکنولوژی را صرف برشته کردن آفریدگانش کند تا به آنها ثابت کند قهار و جبار و مقتدر است.
دوزخ فضایی ظاهرا مجازیست که ما در حقیقت ممکن است هم اکنون در آن به سر بریم.
شاید نامش را مجازی بنهیم ولی اگر خوب بنگریم از فضای محصور در زمان و مکان حقیقی تر است.
بسیار دیده ایم انسان ها در مجلس بزم و شادی دلسوخته و فسرده اند.
یا در کلبه ای محقر دلی خرم و سرخوش دارند.
مولانا میفرماید :
آنک گویند اولیا در که بوند
تا ز چشم مردمان پنهان شوند
پیش خلق ایشان فراز صد که‌اند
گام خود بر چرخ هفتم می‌نهند
مگر آدم ها براستی همانجا هستند که جسمشان است؟
ممکن است آدمی در میان جمع باشد ولی در حقیقت در کوه یا اوج آسمان یا قعر دوزخ بسر برد.
چه بسیار انسان هایی که در حال معاشقه با کسی در دنیای شگفت انگیز و نامحدود ذهن کس دیگری را مجسم میکنند.
ممکن است شما فردی را در اتومبیل با شکوهی ببینید. ظاهرا او باید خوشحال باشد. ولی ممکن است در همان حال او در جهنم سوزان افکار و احساسات و تخیلاتش بسر برد.
دوزخی که من از آن نام بردم دوزخی است که خود به عنوان یک بشر از جنس گوشت و خون تجربه اش کردم. نه بیشتر.
دوزخ حسد، دوزخ خشم، دوزخ یاس، دوزخ جهل…
روح آدمی را بریان میکند…
در جایی دیگر مولانا میگوید :
نار دوزخ جز که قشر افشار نیست
نار را با هیچ مغزی کار نیست
میفرماید آتش دوزخ قشر را میسوزاند. شما قشر نباشید، مغز باشید، از جنس اندیشه و تفکر باشید، با شما کاری نخواهد داشت.

روفیا نوشته:

بیدار گرامی
زیباست این وحدت اندیشه ها…
نیست؟

مسعود سعیدی نوشته:

فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
آنچه عقیده ی بنده بود ، سرکار خانم روفیا، همان است که شما فرمودید
من به هیچ وجه نمیتوانم به دنیای بعد از مرگ ادیان قانع شوم که برین اعتقاد بسی ایراد دارم
ولی با مولانا هم عقیده نیستم
آتش دوزخ این دنیا ابتدا روح را میسوزاند مگر آتش منقل باشد
زنده باشید

روفیا نوشته:

یکی از متکلمین معاصر میگفت وقتی کودکی بیش نبود بیت اول این شعر برایسالها ذهن او را به خود مشغول ساخته بود که این چه کسی بود که سحر گاه عید به همراه یزید از گرمابه بیرون آمده بود!!!
ها ها ها…
کودک بیچاره با خود فکر می کرد پس فاعل جمله کیست؟

بیبسواد نوشته:

شیخ شواهدی از اینکه کسی همراه بایزید بوده است ، به دست نمی دهد!
( چون دیگر صوفیان رفیق حجره و گرمابه نداشته است؟؟)
ممکن است کسی از آن حوالی میگذشته است و خروج بایزید را از گرمابه دیده است و باقی داستان.
و البته این خاکستر بر سری کاملا اتفاقی بوده است
و هم ربطی به خاکستر نشینی ندارد.

Hamishe bidar نوشته:

با عرض سلام خدمت روفیای گرامی: بله این وحدت اندیشه ها بسیار زیباست. جناب مسعود سعیدی آنچه ادیان گفته اند در باره دوزخ البته ساده گفته شده. آن چیز که بسیاری از ادیان میگویند تجسم افکار در محشر است.
ای دریده پوستین یوسفان
گرگ برخیزی از این خواب گران
گشته گرگان یک به یک خوهای تو
می درانند از غضب اعضای تو
ز آنچه می بافی همه روزه بپوش
ز آنچه می کاری همه ساله بنوش
گر ز خاری خسته ای، خود کشته ای
ور حریر و قز دری، خود رشته ای
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست
آن درختی گشت و ز آن زقوم رست
این سخنهای چو مار و کژدمت
مار و کژدم می شود گیرد دمت
حشر پر حرص خس مردار خوار
صورت خوکی بود روز شمار
زانیان را گنده اندام نهان
خمر خواران را بود گنده دهان
گند مخفی کان به دلها می رسید
گشت اندر حشر محسوس و پدید
بیشه ای آمد وجود آدمی
بر حذر شو زین وجود از آدمی
ظاهر و باطن اگر باشد یکی
نیست کس را در نجات او شکی
در وجود ما هزاران گرگ و خوک
صالح و ناصالح و خوب و خشوک
حکم، آن خو راست کان غالبتر است
چونکه زر بیش از مس آمد آن زر است
سیرتی کاندر وجودت غالب است
هم بر آن تصویر، حشرت واجب است
با احترام!

Hamishe bidar نوشته:

بیسواد گرامی: ایشان فرمودند:
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون بایزید
آنطور که آن شخص فهمیده این بوده
ز گرمابه آمد برون با یزید
یعنی:
ز گرمابه آمد برون به همراه یزید
حال آن شخص که به همراه یزید بود, که بود؟
جالب بود!
با احترام!

مسعود سعیدی نوشته:

نامش یزید نیست ، بایزید است
عرفا معمولاً مریدانی همراه داشته اند

مسعود سعیدی نوشته:

تجسم است ،
و تجسم را تا حقیقت فاصله بسیار
زنده باشید

مینا نوشته:

مسعود خان سعیدی
سخن نغز و کوتاه و سنجیده گویی
یکی گوهر ناب سفتی به مویی
مرا جان به پرواز آمد ز گفتت
که پاکیزه گویی و پاکیزه خویی

بیبسواد نوشته:

همیشه بیدار
میشود گفت شیخ نخواسته راز یزید را فاش کند که در آن سحرگاه عید با که در گرمابه بوده است! ، یزید از معرکه گریخته و همراه نی نوا را خاکستر بر سر ریخته اند!!!

Hamishe bidar نوشته:

دوست عزیز جالبی این نکته که بانو روفیا فرمودند همین بود: بایزید نام آن عارف بزرگ است، ولی آن شخص اینطور فهمیده: با یزید
یعنی به همراه یزید.
با=with
در باره حقیقت بفرمایید که حقیقت در نظر شما چیست دوست عزیز؟
موفق باشید!

مسعود سعیدی نوشته:

درست است من یزید را در سخن بانو روفیا بایزید خوانده بودم و مقصود ایشان را طور دیگری فهمیدم
ولی با توضیح شما جالب تر شد

من نیز این شعر سعدی :
گاوان و خران بار بردار
به زادَمیان مردم آزار
را در کلاس دوم ابتدایی
گاوان و خران باربردار
به زاد .. میان مردم آزار ، خوانده بودم و در معنی آن در مانده .
حقیقت را هم آن می دانم که تجسم در عمل درآید و ملموس باشد
که دوزخ فعلاً همان تجسم است
مگر دوزخی که با بانو روفیا هم عقیده ام
زنده باشید

Hamishe bidar نوشته:

دوست عزیز! یقین بدونید که همان که روفیای عزیز گفتند مانند حقیقت است، بهشت و دوزخ در دل ماست. ولی ادیان برای عوام مانند حقیر سخن میگویند و باید چنین بگویند. اگر نیک بنگرید حرف ادیان هم همان است ولی به زبان عوام مانند حقیر. اگر دوزخیان به حال خود آگاه بودند آن آتش جسم سوز را بر آتشی که خود بر خود افروختند قابلتر میداشتند. پیروز باشید دوست گرامی!

محدث نوشته:

جهنم…. تجسم محض؟
«مبتدی» ناگشته چون گشتیم یا رب! «منتهی»؟

محدث نوشته:

جهنم حقیقتی است چند وجهی و دارای مراتب. ما بیش از یک جهنم داریم و در کنار جهنم های طولی، جهنم های عرضی هم داریم. خب مقولۀ جهنم شناسی واقعا مقوله ای سنگین است و با امثال کمدی الهی و ظواهر قرآن نمی توان حقیقتش را دریافت. بر عکس نظریۀ زیبای استاد گرامی روفیا، جهنم منحصر در توضیح ایشان نیست و جهنم واقعیت خارجی هم دارد. جهنم و دنیای بعد از مرگ که جناب آقا مسعود بر آن «بسی ایراد» دارند(و لیت شعری انه میز بین الایراد الواقعی و الایراد الموهوم؟) حد کمال جهنم و دار اخروی است.
در بیانات دینی به ویژه قرآن که مثل سایر کتب آسمانی تحریف نشده است، عمدتا بر برخی جهات محسوس اخرت و از جمله بهشت و جهنم تاکید شده و این به علت انس و حتی درک بیشتر ما با محسوسات دنیوی است. بر عکس عقیدۀ برادر گرامی آقای بیدار جان، ادیان فقط برای عوام سخن نمی گویند.
مشکل اینجاست که حتی عقل و خرد جزئی-نه عقل کل- از درک مرگ و برزخ و حشر و نشر و قیامت و آخرت- ناتوان است و در این حیطه ها، همان اشارات ادیان و انبیا و ائمه برای خواص موجود است و توضیحات صریح برای ما عوام.
ما انسان های غیر معصوم اگر بخواهیم مقداری بیشتر از اخرت و جهنم و بهشت بدانیم باید به سمت عین الیقین برویم که البته واقعا سخت است. من یک بار یک گوشۀ فوق العاده جزئی از قیامت را نشانم دادند دیدم این کاره نیستم و دمم را روی کولم گذاشتم و بی خیال باقی قضیه شدم اما برخی چون زید حارثه یا افرادی که امام علی در خطبه متقین فرموده در همین دار دنیا، جهنم را دیده اند. در قرآن هم می فرماید:
لو تعلمون علم الیقین…لترون الجحیم…
با صراحت سخن از دیدن جهنم است آن هم همین حالا و در این دار دنیا. یعنی اینکه جهنم چیزی فراتر از تجسم محض است و قبض های شدید روحی در این دنیا که ما گرفتارش می شویم و می گوییم جهنمی چشیده ام که مپرس، معادل جهنم نیست و جهنم واقعیت ملموس خارجی دارد(و جیء بجهنم) با مراتب خودش در رده های طولی و در رده عرضی هم جهنم عقیده داریم و جهنم اعمال.
زیاده گویی شد. خواستم بگویم که منحصر کردن جهنم در تجسم محض به عقیده ی خطای بنده نادرست است.

محدث نوشته:

مینا خانم
من هر چه نگاه کردم آن توصیفی که پیرامون نظر آقای مسعود سعیدی که نام و فامیلی اش بوی سعادت می دهد(و الاسماء تتنزل من السماء ان شاء الله دربارۀ وی و ما صدق کند) را مطابق واقع نیافتم. خوب است انسان در حیطه هایی که دلیل رهبر راه باید تابع دلیل شود و در مراحل دیگر به تناسب همان مراحل.
البته من توبه! کرده بودم که دیگر وارد این بحث ها نشوم و عهد بسته بودم که دیگر لب بسته بمانم و نظر ننویسم، به جز از امشب! و فردا شب و شب های دگر!!!
انتونی فلو کتابی دارد با نام Does God Exist که چند سال قبل هم ترجمه به پارسی شده به گمانم با نام کجا دلیل ما را می برد یا دلیل ات کجا می برد یا چیزی شبیه همین. و نام ترجمه ی فارسی که البته من نخوانده امش مرا یاد این بیت زیبای تازی می اندازد:
نحن ابناء الدلیل/حبثما مال نمیل[ما دلیل زادگان، هر جا که دلیل روی کند می رویم!]

محدث نوشته:

نمی توانم نگویم که دو نقطه ی بسیار روشن نظرات ذیل این شعر، عبارت روفیاست پیرامون یادآوری هر پدیده برای عارف، خدا را و پرسش بیدار از چیستی حقیقت…

Hamishe bidar نوشته:

طولی و عرضی یعنی چه؟ با احترام!

بیبسواد نوشته:

جناب محدث ،
بازهم سلام و اما فرمودید گوشه ای از قیامت را نشانتان داده اند، ممکن است مشاهداتتان را با ما جهنمیان در میان بنهید؟؟ باشد که تا آفتاب از مغرب طلوع نکرده و در توبه باز است به جمع توابین بپیوندیم و از عذاب جهنم های طولی و عرضی و طبقات مختلف آن در امان بمانیم .
اجرتان با جرجیس پیامبر.

مینا نوشته:

آقا / خانم محدث
برای شما گفته هاو دلایل قرآن و ائمه دین حجت است مبارکتان باشد
برای من هم گفته ها و دلایل آقای مسعود سعیدی
از نوشته های طولانی شما منطقی تر و معقول تر است
هرکس از دریچه ی چشم خویش می بیند.

محدث نوشته:

بیدار عزیز
طولی یعنی جهنم فعلی که ما در وجود خود می توانیم ایجاد کنیم. جهنم بعدی جهنم برزخ و قبر است و جهنم نهایی، یعنی جهنم بعد از قیامت، جهنم آخر است که آن هم حدیثی سلسلهوار دارد. جهنم عرضی هم یعنی جهنم برزخ و جهنم نهایی، هم جهنم عقیده است و هم در عرضش جهنم اعمال.
از خصوصیات جهنم عقیده، خلود است ولی کسی که وارد جهنم اعمال شود بالاخره روزی بهشتی می شود. در ضمن همۀ ماها جهنم می رویم حتی ائمۀ اطهار هم، اما فقط برای عبور و از آنجا سیر به سوی بهشت.(هر چند ما به فضل خدا و شفاعت حضرات امید داریم نه به این اعمال چرت و پرت خودمان)

محدث نوشته:

بیسواد گرامی
اینطور نفرمایید. جهنمی یعنی چه؟ اینکه کدام جهنمی یا غیر جهنمی می شویم به انتهای کار است. فال بد و تطیر نزنید. ان شاء الله ما و شما و بقیۀ گنجوریان همگی در بهشت خواهیم بود و در انجا هم بر سر اشعار ادیبات بزرگمان بحث می کنیم و وقتی به تیجه نرسیدیم سراغ خودشان می رویم. با یک تابلوی در دست شما که مثلا رویش نوشته: پیش به سوی قصر حافظ؛ هر که دارد هوس نقل و نبات بسم الله! :)
نقل آن قضیه فایده ای برای شما و ما ندارد. چون این فضای نت رودرو نیست این ها را گاهی می گویم و الا اگر انسان هر شب با ناسوتیان نرد محبت هم ببازد نباید بگوید چه برسد یک صحنه ای که هالییود بهترش را می سازد!!!
با احترام

محدث نوشته:

نفرین بر من بی سواد
اصلاحیه:
ادیبات=ادیبان
رودرو=رودررو
هالییود=هالی وود
راستی اجر شما دوست گرامی نه با حضرت جرجیس که با نزدیکترین پیغمبر مدفون در محل سکونت شما…

محدث نوشته:

خانم مینا گرامی
سپاس از نظر شما. متشکرم به خاطر تبریک. دعا کنید لیاقت داشته باشم از این نعمت بی نظیر قرآن و عترت جان مکدرم را روشنایی بدهم. در ضمن حجت بودن قرآن و حدیث، اگر منوط به پشتوانۀ عقلی نباشد دور فلسفی باطل را دارد.
از این هم خوشم آمد که چیز معقول تر و منطقی تر را می پسندید. باید هم انسان همین طور باشد. …
به خاطرطولانی بودن نظرهای الکی ام معذرت می خواهم. کلا بد دردی است این تطویل لا طائل.

Hamishe bidar نوشته:

جناب محدث عزیز: شما واقعاً فکر می کنید که ما شیعیان با این اعمال نیمبند باید انتظار شفاعت داشته باشیم.
از شهید مطهری در باره شیعه سخنی تکان دهنده دیدم که همان را اینجا میگویم: ” شهید مطهری می‌گوید شیعه و مردم شیعه جزء قالتاق‌ترین مردمان دنیا هستند. این تعابیر آقای مطهری است. یعنی دروغ می‌گویند، ربا می‌خورند، کلاه هم را بر می‌دارند، اهل روزه و نماز و این‌ها و مس مس و افسردگی و کسالت نفس و…. در عین حال مدعی‌ترین مردم هستند.”
Link:
http://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/02/29/372426/

حالا این جمله را غیر از مطهری کسی دیگر جرأت ندارد بگوید. دوست عزیز اینها را ما بد فهمیدیم. مانند من گناهکار باید مواظب باشه که آن بزرگان از او شکایت نکنند.
با احترام محدث جان!

Hamishe bidar نوشته:

جناب محدث عزیز: شما واقعاً فکر می کنید که ما شیعیان با این اعمال نیمبند باید انتظار شفاعت داشته باشیم.

محمد نوشته:

سلام دوستان
واقعیتش از مطالب گفته شده خیلی لذت بردم ، مخصوصا که همگی با ادب و نزاکت بیان عقیده شده ( اینو جدی میگم) ، واقعیتش اینکه در قران شرط کافر نبودن را ایمان به خدا و قبول آخرت و روز جزا بیان شده ، و این کار با تعدد فراوان آمده ، از نظر من گفته هایی که از زبان حضرت محمد(ص) و تاییدی که شخصی بنام مولانا روی او میگذارد ، احتمالا به واقعیت نزدیکتر است تا برداشت ذهنی خودم ، من استدلال آقای محدث را بیشتر می پسندم .
بیایید قبول کنیم که آن بزرگی و مقامی که در این شعر بطور مثال نسیب شخصی بنام حضرت محمد(ص) شده ، فقط و فقط بخاطر بریدن از منافع شخصی و مقدم شمردن رضای خدا بر منافع و سود خود به دست آمده و لا غیر ، راستی در کل طول زندگی خود شخصی را با این خصلت دیده اید ؟ یا سراغ دارید ؟ یا اصلا هیچ وقت تصور دیدن و پیدا کردن یک چنین شخصی را در آینده میکنید؟ داشتن این خصلت ( مقدم شمردن رضای خدا بر منفعت شخصی) هست که انبیا را یگانه کرده ، به همین سادگی ، هرکسی که مدعیه ، بسم الله …

بزرگان تکنولوژی در حوالی واقعیت مجازی | مد روز نوشته:

[…] گنجور » سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » حکایت بایزی… بزرگان نکردند در خود نگاهشاید نامش را مجازی بنهیم ولی اگر خوب بنگریم از فضای محصور در زمان و مکان حقیقیممکن است کسی از آن حوالی میگذشته است و خروج بایزید را از گرمابه دیده است و باقی داستان. […]

دایم الصلاه! نوشته:

هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

بهشت جز یک دل یگانه و پاک، یا فضایی پاک و پر صمیمیت و محبت - چه فردی، چه خانوادگی و چه اجتماعی - نیست و جهنم درست بالعکس آن است و صد البته اینها “گرمی خاصیتی” هستند و نه “گرمی عاریتی” که به قول مولانا:
گرمی عاریتی ندهد اثر
گرمی خاصیتی دارد هنر

با در نظر گرفتن توانایی محدود عقل و تجسم بشری، اطاله ی باقی مباحث از ظن خویش می تواند مانند “استدلالیون چوبین-پای”، انسان را به وادی سرگردانی و گمراهی سوق دهد.

مختصر و مفید ختم می کنم به فرمایش سعدی بزرگوار در خود همین بوستان که یگانه راه رستگاری و رهایی است:

به احسانی آسوده کردن دلی
به از الف رکعت به هر منزلی

شمس الحق نوشته:

بیت مشهور :
پای استدلالیان چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود
خود یک استدلال کامل است !

شمس الحق نوشته:

نظریات دوستان در خصوص بهشت و جهنم مرا برآن داشت تا نگاه علم را بر این مقوله به عرض برسانم [ با چاشنی مقداری تخیل ] :
در کهکشان ما که راه شیری نام دارد حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره همچون خورشید ، بزرگتر یا کوچکتر ، موجود است که همه را شناسایی کرده و مشخصات آنها ثبت شده است . در مدارات هریک از این ستارگان ، سیاراتی درحال چرخش هستند ، همچون سیارات ۸ گانۀ منظومۀ شمسی ، شامل زمین و زهره و مریخ و … که به گرد خورشید می گردند .
تعداد این سیاره ها که به گرد ستارگان خود در چرخش اند بین ۳ تا ۳۰ عدد است که میانگین آنها عدد ۱۵ را بدست میدهد .
مجموع تعداد سیارات از حاصلضرب ۲۰۰ ×۱۵ =۳۰۰۰ بدست می آید ، پس در کهکشان راه شیری تعداد ۳۰۰۰ میلیارد سیاره موجود است که هریک با توجه به فاصله شان از خورشید آن منظومه یا در حال جوشش هستند و یا چون زمهریر و یا معتدل و خوش آب وهوا . حال با توجه به اینکه هریک از این سیارات به گرد خود قمرهایی نیز دارند ، بدون احتساب قمرها ، اگر تنها ۲ درصدشان هم آب و هوای معتدل داشته باشند ، ۳۰۰۰ ×۲ ÷ ۱۰۰ = ۶۰ میلیارد سیاره و یا قمر همانند جنوب فرانسه یا رامسر خودمان و نیکوتر از آنها موجود است و اگر همین میزان هم مثل کویر لوت یا در حال جوشش داشته باشیم ، جمعاً ۱۲۰ میلیارد دنیا مثل بهشت یا جهنم در همین کهکشان راه شیری موجود است .
از طرف دیگر مجموع انسان هایی که از بدو حضور انسان در زمین قدم نهاده و رفته اند ، یعنی جمع ارواح آدمیان از آغاز تا کنون ، با یک محاسبۀ سرانگشتی ، بالغ بر ۱۰۰ میلیارد نفر است ، پس برای هر انسان عملاً یک بهشت یا یک جهنم اختصاصی در همین کهکشان خودمان موجود است و ۲۰ میلیارد دنیا هم اضافه است ، که میماند برای سالیان آتی تا روز قیامت ، چنانچه روز محشر به این زودی واقع نشود ، میلیاردها کهکشان دیگر نیز در کیهان موجود است و عظمت خدایتعالی تنها پدیدۀ بیکران جهان هستی است .
خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست / کین دلیل هستی و هستی خطاست / مثنوی

کانال رسمی گنجور در تلگرام