گنجور

حکایت ذوالنون مصری

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

چنین یاد دارم که سقای نیل

نکرد آب بر مصر سالی سبیل

گروهی سوی کوهساران شدند

به فریاد خواهان باران شدند

گرستند و از گریه جویی روان

بیاید مگر گریهٔ آسمان

به ذوالنون خبر برد از ایشان کسی

که بر خلق رنج است و زحمت بسی

فرو ماندگان را دعائی بکن

که مقبول را رد نباشد سخن

شنیدم که ذوالنون به مدین گریخت

بسی برنیامد که باران بریخت

خبر شد به مدین پس از روز بیست

که ابر سیه دل برایشان گریست

سبک عزم باز آمدن کرد پیر

که پر شد به سیل بهاران غدیر

بپرسید از او عارفی در نهفت

چه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت

شنیدم که بر مرغ و مور و ددان

شود تنگ روزی ز فعل بدان

در این کشور اندیشه کردم بسی

پریشان‌تر از خود ندیدم کسی

برفتم مبادا که از شر من

ببندد در خیر بر انجمن

بهی بایدت لطف کن کان بهان

ندیدندی از خود بتر در جهان

تو آنگه شوی پیش مردم عزیز

که مر خویشتن را نگیری به چیز

بزرگی که خود را نه مردم شمرد

به دنیا و عقبی بزرگی ببرد

از این خاکدان بنده‌ای پاک شد

که در پای کمتر کسی خاک شد

الا ای که بر خاک ما بگذری

به جان عزیزان که یادآوری

که گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟

که در زندگی خاک بوده‌ست هم

به بیچارگی تن فرا خاک داد

وگر گرد عالم برآمد چو باد

بسی برنیاید که خاکش خورد

دگر باره بادش به عالم برد

مگر تا گلستان معنی شکفت

بر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت

عجب گر بمیرد چنین بلبلی

که بر استخوانش نروید گلی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پوریا نوشته:

درود بی‌کران بر شما
در بیت ۱۵ یک اشتباه هست که نوشته شده:
بزرگی که خود را نه مردم شمرد
به دنیا و عقبی بزرگی ببرد
*
مصرع اول این بیت اشتباهه
درستش اینه:
*
“بزرگی که خود را به خردی شمرد
به دنیا و عقبی بزرگی ببرد”
*
بابت زحماتتون برای تاریخ ، فرهنگ ، ادب و زبان ایران‌زمین ؛ بی‌کران سپاس….

شمس الحق نوشته:

جناب پوریا ،
این کس که حضرتعالی شعرش را بدون اشاره به نسخه معتبر یا منبعی ومأخذی تصحیح وتعویض واصلاح میفرمایید لقبش استاد سخن است واین لقب نه هرکس که حافظ بدو داده است وبدانید که آثارسعدی را قرن ها ازپسِ هم بزرگان وپارسی دانان ومحققین ومصححین ومدرسین مو به مو تحلیل وبررسی کرده وآنچه اشتباه درنسخه برداری یا چاپ وتایپ وغیره دیده اند با استناد به مدارک واسناد محکمات تصحیح فرموده اند . حضرتعالی که بدون ارائه مدرکی وسندی ونسخه ای این تصحیح انجام داده اید که بجای این ، آن بیاید نیکوتر است پیداست که تنها به نظرگاه وسلیقه ومیل شخص خود دل بسته اید . گفته اند اظهارنظر آزاد است ، اما نه هر جای و نه هر چه را . حقیراگربی ادب بودم درپاسخ این فرمایش شما یک بیت ازهمین استاد سخن خدمتتان تقدیم میکردم تا درآینده فرا راه سخن وری هایتان باشد . آن بیت اینست ازگلستان سعدی :
زبان بریده بکنجی نشسته صُم ٌ بُکم
به ازکسی که نباشد زبانش اند حکم
سخن که از زبان و قلم بدر آید همچون تیریست که ازکمان یا تفنگ رها شده وبازگشتی نیست آنرا . مرا بخاطر صراحت لهجه وتندی کلامم ببخشید اما بیتی را که اشاره فرموده اید با توجه به بیت ماقبلش که ازمردم سخن میگوید همانگونه که هست وتصحیح محمد علی فروغی ذکاء الملک است ، صحیح است و لزومی به تغییر آن نیست :
بزرگی که خود را نه مردم شمرد
به دنیا و عقبی بزرگی ببرد

محمدرضا جراح زاده نوشته:

آقای شمس الحق ، عجیبه که چرا بدون تحقیق اینطوری جبهه میگیری ، من هم اطلاع خاصی ندارم ولی کاشی های کنار آرامگاه سعدی رو بارها زیارت کردم و نوشته های روی اونها رو دیدم و عکس گرفتم ، دقیقا روی اونها نوشته شده :

بزرگی که خود را به خردی شمرد
به دنیا و عقبی بزرگی ببرد

7 نوشته:

ذوالنون مصری (شیخ ابوالفیض ثوبان ابن ابراهیم ) (زاده: ۱۸۰ قمری - درگذشت:۲۴۶ قمری) از بزرگان صوفیان در مصر بود. وی در شهر اخمیم مصر در کنار رود نیل بدنیا آمده ودر شهر مردگان(العرفه) در جنوب شرقی قاهره دفن شده است.

در نزد متوکل خلیفه عباسی سخن چینی بسیاری از او کردند و متوکل او را به بغداد احضار کرد و ۴۰ روز در زندان نگاهداشت ولی در چند جلسه مباحثه ای که باوی داشت متوکل توبه کرده بسیار گریست و او را گرامی داشت. ذوالنون پیرو طریقه ملامت بود و در توکل بی‌نظیر بیشتر اهل مصر اورا کافر و زندیق میدانستند و تا زنده بود منکر او بودند ولی پس از مرگ درستی احوال او مشخص گردید
https://goo.gl/kcyWj2
الا ای که بر خاک ما بگذری
به جان عزیزان که یادآوری
که گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟
که در زندگی خاک بوده‌ست هم
بسی برنیاید که خاکش خورد
دگر باره بادش به عالم برد
مگر تا گلستان معنی شکفت
بر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت
عجب گر بمیرد چنین بلبلی
که بر استخوانش نروید گلی

کانال رسمی گنجور در تلگرام