گنجور

حکایت زاهد تبریزی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

عزیزی در اقصای تبریز بود

که همواره بیدار و شب خیز بود

شبی دید جایی که دزدی کمند

بپیچید و بر طرف بامی فگند

کسان را خبر کرد و آشوب خاست

ز هر جانبی مرد با چوب خاست

چو نامردم آواز مردم شنید

میان خطر جای بودن ندید

نهیبی از آن گیر و دار آمدش

گریز به وقت اختیار آمدش

ز رحمت دل پارسا موم شد

که شب دزد بیچاره محروم شد

به تاریکی از پی فراز آمدش

به راهی دگر پیشباز آمدش

که یارا مرو کاشنای توام

به مردانگی خاک پای توام

ندیدم به مردانگی چون تو کس

که جنگاوری بر دو نوع است و بس

یکی پیش خصم آمدن مردوار

دوم جان به دربردن از کارزار

بدین هر دو خصلت غلام توام

چه نامی که مولای نام توام؟

گرت رای باشد به حکم کرم

به جایی که می‌دانمت ره برم

سرایی است کوتاه و در بسته سخت

نپندارم آن جا خداوند رخت

کلوخی دو بالای هم برنهیم

یکی پای بر دوش دیگر نهیم

به چندان که در دستت افتد بساز

ازان به که گردی تهیدست باز

به دلداری و چاپلوسی و فن

کشیدش سوی خانهٔ خویشتن

جوانمرد شب رو فرو داشت دوش

به کتفش برآمد خداوند هوش

بغلطاق و دستار و رختی که داشت

ز بالا به دامان او در گذاشت

وزان جا برآورد غوغا که دزد

ثواب ای جوانان و یاری و مزد

به در جست از آشوب دزد دغل

دوان، جامهٔ پارسا در بغل

دل آسوده شد مرد نیک اعتقاد

که سرگشته‌ای را برآمد مراد

خبیثی که بر کس ترحم نکرد

ببخشود بر وی دل نیکمرد

عجب ناید از سیرت بخردان

که نیکی کنند از کرم با بدان

در اقبال نیکان بدان می‌زیند

وگرچه بدان اهل نیکی نیند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسنی شلمانی نوشته:

بیت ماقبل آخر عجب دارم از جمله بخردان که نیکی کنند از کرم با بدان

کریم کرداسدی نوشته:

با یاد و نام خدا
یکی از مشایخ تبریز در بوستان سعدی
یادداشت شماره سیزدهم/ محمد طاهری خسروشاهی
در هیچ یک از شرح هایی که بر بوستان نوشته شده، به فردِ مورد نظرِ سعدی در بیتِ؛
عزیزی در اقصای تبریز بود که همواره بیدار و شب خیز بود
(باب چهارم-حکایت هجدهم)
اشاره ای نشده است. بر اساس شواهد و قرائن، نخستین بار مرحوم حافظ حسین کربلایی تبریزی؛ مؤلّفِ کتابِ ارزشمند روضات الجنان و جنّات الجنان به نقل از استادش بدرالدین احمد لاله ای تبریزی(متوفّی ۹۸۳)، فردِ مورد اشارة سعدی در این بیت را، شیخ ابوبکر بن اسماعیل سلّه باف؛ عارف گمنام اواخرِ سدة ششم و اوایل سدة هفتم هجری آذربایجان معرفی کرده است.
دربارة این شیخ ابوبکر سلّه باف، جز یکی ـ دو مورد اطّلاعات پراکنده، دانسته ای در دست نیست.منبع عمدة این اطّلاعات اندک و پراکنده نیز، مقالات شمس و مناقب العارفین احمد افلاکی است. البته با وجود اینکه استاد بدیع-الزّمان فروزانفر،در حاشیة زندگینامة مولوی، متذکّر اشارة فریدون سپهسالار به نام شیخ ابوبکرتبریزی شده است، در رسالة سپهسالار، نامی از شیخ ابوبکر به میان نیامده است.
ما در ضمن یک مقاله تحقیقی که ان شاالله به زودی در مجلّه وزین آینة میراث منتشر خواهد شد، ابتدا ردپای شیخ ابوبکر سلّة باف تبریزی را در متون آن عصر بررسی کرده ایم و در ادامه، با تطبیق حالاتِ عرفانی شیخ ابوبکرتبریزی با حکایت بوستان، و بررسی شواهد و قرائنی دیگر، به این نتیجه رسیده ایم که «عزیز» موردِ اشارة سعدی، همین شیخ ابوبکر سلّه باف تبریزی است که ظاهراً شیخ اجل سعدی(علیه الرحمه)در بازگشت از سفر مکّه،که به قصد ملاقات با اباقاخان پسر هلاکو خان مغول به تبریز آمده بود،این حکایت را شنیده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام