گنجور

حکایت در معنی تواضع و نیازمندی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش

یکی را نباح سگ آمد به گوش

به دل گفت کوی سگ این جا چراست؟

درآمد که درویش صالح کجاست؟

نشان سگ از پیش و از پس ندید

بجز عارف آن جا دگر کس ندید

خجل بازگردیدن آغاز کرد

که شرم آمدش بحث آن راز کرد

شنید از درون عارف آواز پای

هلا گفت بر در چه پایی؟ درآی

نپنداری ای دیدهٔ روشنم

کز ایدر سگ آواز کرد، این منم

چو دیدم که بیچارگی می‌خرد

نهادم ز سر کبر و رای و خرد

چو سگ بر درش بانگ کردم بسی

که مسکین تر از سگ ندیدم کسی

چو خواهی که در قدر والا رسی

ز شیب تواضع به بالا رسی

در این حضرت آنان گرفتند صدر

که خود را فروتر نهادند قدر

چو سیل اندر آمد به هول و نهیب

فتاد از بلندی به سر در نشیب

چو شبنم بیفتاد مسکین و خرد

به مهر آسمانش به عیوق برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام