گنجور

حکایت پروانه و صدق محبت او

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور
 

کسی گفت پروانه را کای حقیر

برو دوستی در خور خویش گیر

رهی رو که بینی طریق رحا

تو و مهر شمع از کجا تا کجا؟

سمندر نه‌ای گرد آتش مگرد

که مردانگی باید آنگه نبرد

ز خورشید پنهان شود موش کور

که جهل است با آهنین پنجه روز

کسی را که دانی که خصم تو اوست

نه از عقل باشد گرفتن به دوست

تو را کس نگوید نکو می‌کنی

که جان در سر کار او می‌کنی

گدایی که از پادشه خواست دخت

قفا خورد و سودای بیهوده پخت

کجا در حساب آرد او چون تو دوست

که روی ملوک و سلاطین در اوست؟

مپندار کو در چنان مجلسی

مدارا کند با چو تو مفلسی

وگر با همه خلق نرمی کند

تو بیچاره‌ای با تو گرمی کند

نگه کن که پروانهٔ سوزناک

چه گفت، ای عجب گر بسوزم چه باک؟

مرا چون خلیل آتشی در دل است

که پنداری این شعله بر من گل است

نه دل دامن دلستان می‌کشد

که مهرش گریبان جان می‌کشد

نه خود را بر آتش بخود می‌زنم

که زنجیر شوق است در گردنم

مرا همچنان دور بودم که سوخت

نه این دم که آتش به من درفروخت

نه آن می‌کند یار در شاهدی

که با او توان گفتن از زاهدی

که عیبم کند بر تولای دوست؟

که من راضیم کشته در پای دوست

مرا بر تلف حرص دانی چراست؟

چو او هست اگر من نباشم رواست

بسوزم که یار پسندیده اوست

که در وی سرایت کند سوز دوست

مرا چند گویی که در خورد خویش

حریفی بدست آر همدرد خویش

بدان ماند اندرز شوریده حال

که گویی به کژدم گزیده منال

یکی را نصیحت مگو ای شگفت

که دانی که در وی نخواهد گرفت

ز کف رفته بیچاره‌ای را لگام

نگویند کاهسته را ای غلام

چه نغز آمد این نکته در سندباد

که عشق آتش است ای پسر پند، باد

به باد آتش تیز برتر شود

پلنگ از زدن کینه ورتر شود

چو نیکت بدیدم بدی می‌کنی

که رویم فرا چون خودی می‌کنی

ز خود بهتری جوی و فرصت شمار

که با چون خودی گم کنی روزگار

پی چون خودی خودپرستان روند

به کوی خطرناک مستان روند

من اول که این کار سر داشتم

دل از سر به یک بار برداشتم

سر انداز در عاشقی صادق است

که بد زهره بر خویشتن عاشق است

اجل ناگهی در کمینم کشد

همان به که آن نازنینم کشد

چو بی شک نبشته‌ست بر سر هلاک

به دست دلارام خوشتر هلاک

نه روزی به بیچارگی جان دهی؟

پس آن به که در پای جانان دهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هانیه نوشته:

با عرض سلام و سپاس
به نظر می آید در بیت دوم، مصرع اول، رجا درست باشد
رهی رو که بینی طریق رجا
تو و مهر شمع از کجا تا کجا؟

آرمین نوشته:

سلام
با تشکر بسیار از شما عزیزان
فکر می کنم در بیت چهارم کلمه ی “روز” نابجا باشد
چرا که قافیه ی مصراع اول “کور” است.

ریحانه نوشته:

درود
سپاس از این همه تلاش و گذاشتن این شعر اینجا
آرمین جان در بیت چهارم واژه زور درست است، هانیه جان شما درست میگویی رجا درست است،شاید اشتباه تایپی باشد.

نریمان نوشته:

با آرزوی تندرستی همگان
ریحانه بانو بدرستی تصحیح هر دو مورد را ذکر کردند بعد تذکر بجا، فقط چرا اشتباه تایپی را اصلاح نکردند حدسم هجمه نظرات کاربران و حجم کاری زیاد می باشد، که باز هم، دست مریزاد

نریمان نوشته:

ولی الان متوجه بازه زمانی شش ساله از درج دو نظر شد که دلیلی بر بی توجهی و کم لطفی دوستان می باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام