گنجور

گفتار اندر گردش روزگار

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان
 

تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت

که فردا نگیرد خدا بر تو سخت

گر از پا درآید، نماند اسیر

که افتادگان را بود دستگیر

به آزار فرمان مده بر رهی

که باشد که افتد به فرماندهی

چو تمکین و جاهت بود بر دوام

مکن زور بر ضعف درویش و عام

که افتد که با جاه و تمکین شود

چو بیدق که ناگاه فرزین شود

نصیحت شنو مردم دور بین

نپاشند در هیچ دل تخم کین

خداوند خرمن زیان می‌کند

که بر خوشه چین سرگران می‌کند

نترسد که نعمت به مسکین دهند

وزان بار غم بر دل این نهند؟

بسا زرومندا که افتاد سخت

بس افتاده را یاوری کرد بخت

دل زیر دستان نباید شکست

مبادا که روزی شوی زیر دست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رخ نوشته:

بیدق میشود سرباز و پیاده و فرزین هم وزیر است در چیترنگ هر چند که گاهی معنی قلعه هم میدهد

امین کیخا نوشته:

بیدق عربی پیادق یا پیاده است یعنی سرباز پیاده

جمال ناصر نقشبندی نوشته:

جناب شیخ ما شیرین زبان حضرت سعدی علیه رحمة و رضوان بهترین و دلکش ترین شکر افشانی ایشانرا ، راجع به زیر دست آزاری و یا آزردن مخلوق خدا ، نقش کتاب فرموده که این شعر حضرت ایشان خیلی ها گوشم را نوازش داده و طبع بنده را به لطف مزاج خویش نواخته است ، و همچنان بر وفق مضمون آن در کتاب نایاب و کمیاب گلستان خویش آورده است که
ای زبردست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردم آزاری
فوا حسرتا مردم دل آزار و ارزل ووا رحتما شیخ ما شیرین زبان

کانال رسمی گنجور در تلگرام