گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان
 

یکی در بیابان سگی تشنه یافت

برون از رمق در حیاتش نیافت

کله دلو کرد آن پسندیده کیش

چو حبل اندر آن بست دستار خویش

به خدمت میان بست و بازو گشاد

سگ ناتوان را دمی آب داد

خبر داد پیغمبر از حال مرد

که داور گناهان از او عفو کرد

الا گر جفا کردی اندیشه کن

وفا پیش گیر و کرم پیشه کن

یکی با سگی نیکویی گم نکرد

کجا گم شود خیر با نیکمرد؟

کرم کن چنان کت برآید زدست

جهانبان در خیر بر کس نبست

به قنطار زر بخش کردن ز گنج

نباشد چو قیراطی از دسترنج

برد هر کسی بار در خورد زور

گران است پای ملخ پیش مور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدجعفر محجوب » بوستان سعدی (باب دوم ) » شرح (یکی در بیابان سگی تشنه یافت)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

موضوع: غلط املایی
بیت ۱

غلط : بیان
درست : بیابان

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

قلمراد نوشته:

قیراط واحدی برای سنجش سنگهای قیمتی و در زرگری بسیار پر کاربرد

قلمراد نوشته:

قنطار به معنی مال زیاد بکار رفته در اینجا اما جایی به معنی باهوش هم دیده ام

حسن زرهی نوشته:

در این حکایت سعدی از سگ به عنوان حیوان کم حرمت یاد می کند، و حتی نیکویی کردن به او را که به فرمایش سعدی ارزشی ندارد سزاوار پاداش می بیند.
اما سگ در ایران باستان احترام فراوان داشته و از حیوانات محبوب ایرانیان بوده است، رابطه ی گرم سگ و انسان با وجود اینکه این حیوان و خوک در دین های یهودی و اسلام نجس محسوب می شوند، و قابل خرید و فروش و نگهداری نیستند ، مسلمانان را مجبور به باز نگری در پیوند یا این حیوان می کند.
و با مراجعات اعراب به پیغمبر و در خواست از او برای تجدی نظر در باره ی سگ که حیوان مهربان و مفیدی است، باعث می شود که برای این حیوان استثنا قائل شوند، اصطلاح ” کلب معلم ” با ضم میم و فتح عین و لام به معنای سگ آموزش دیده از همین زمان باب می شود، پس از این است که سگ های شکاری کلب معلم به حساب می آیند و دیگر، هم می شده از آنها در شکار استفاده کرد و هم اگر شکارچی برای مثال آهویی شکار می کرده و سگ او را به دندان می گرفته و مرده به صاحبش می رسانده و یا پرنده و یا خرگوش و هر حیوان دیگری را مرده سگ به صاحب اش می رسانده باز حلال دانسته می شده، به همین دلیل سگ تعلیم دیده ، مانند سگ های خانگی امروزی دیگر نجس و غیر قابل خرید و فروش دانسته نمی شده است، به سخن دیگر برخورد امروزی در ایران با سگان خانگی با این حدیث نبوی همخوانی ندارد!

حسن زرهی نوشته:

من خود خاطره ای از همین ماجرا دارم که برایتان باز گو می کنم:
پدر مادر من روحانی منطقه ی ما در کودکی من بود، مادرم به دلیل موقعیت پدرش مدام با پدرم که عاشق سگ ها بود و همیشه ی خدا سگی در خانه داشت ، اگر نگویم سگ ها ، جر و بحث می کرد.
حتی خاطرم هست یکبار از زن کولی به نام شهربان گاو باز که زن بسیار زیبایی هم بود پدرم سگی را به مبلغ گرانی خرید که همه می گفتند ، البته در انتقاد از کار او که قیمت چهار اسب را داده و یک سگ خریده است. مادرم مراقب بود که هر وقت پدر بزرگ می آید ، من و پدرم به سگ و یا سگ ها نزدیک نشویم، در یکی از تابستان ها که ما در خانه ی تابستانی مان در نخلستان زندگی می کردیم ، ناگهان پدر بزرگم وارد خانه شد و من و پدرم در حال نوازش یکی از سگ های مورد علاقه مان بودیم ، مادرم که زودتر از ما متوجه حضور حضرتشان شده بود، و ما نمی دانستیم که دارد با هزار ایما و اشاره از ما می خواهد دست از این کار خلاف برداریم، که موفق نمی شود و پدر بزرگ می بیند، و رنگ از رخسار مادر می پرد و پدر بزرگ می بیند که اگر چاره ای اندیشیده نشود سکته خواهد کرد، به سوی من و پدر می آید و ما هم وقتی متوجه حضور او می شویم که برای هر پنهان کاری دیر است، در نتیجه ناچار به او سلام می کنیم ، و به یاد ترس تاریخی مادر از این رخداد می افتیم، پدر بزرگ روحانی به سگ نزدیک می شود دستی بر پشت او می کشد و رو به مادر می گوید:
دخترم این “کلب معلم”است نجس نیست.
سال ها زمان برد تا من در درس ادبیات بدانم کلب معلم چیست، اما حرفی که آن روز آن مرد خدا زد برای خانواده ی ما بویژه مادرم از هر هدیه ای ارزشمندتر بود.َ

امین کیخا نوشته:

درود به آن مرد خدای مهربان .

حسن زرهی نوشته:

قنطار : پوست گاو پر از زر را گویند، معادل صد رطل و یا هزار دینار
قیراط : واحد وزن معادل یک بیست و یکم مثقال و مساوی سه جو وزن را گویند

شمس الحق نوشته:

عجب !!!!

آرش نوشته:

با درود ب همه
دوست گرامی ک در بالا سعدی رو نکوهش کردن ک سعدی نسبت ب سک کم حرمتی داشته. خواستم بگم که به دید من اینگونه نبوده و با نگاهی ب سوژه شعر در می یابیم ک از در دلسوزی و نگاهی انسانی به جانوری ک تاب و توان از دست داده نگاه شده و در این بیت (یکی باسگی نیکویی گم نکرد) در ادامه میگه پس نیکویی ب مردم نیک ارزش پایین تری نداره ک گم یا فراموش بشه(کجا گم شود نیکویی با نیک مرد)
به تفکر جامعه ای ک سگ رو نجس و اونو میکشن نگاه کنیم متاسفانه ما گونه پرست هستیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام