گنجور

حکایت در معنی شفقت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای
 

یکی از بزرگان اهل تمیز

حکایت کند ز ابن عبدالعزیز

که بودش نگینی بر انگشتری

فرو مانده در قیمتش جوهری

به شب گفتی از جرم گیتی فروز

دری بود در روشنایی چو روز

قضا را درآمد یکی خشک سال

که شد بدر سیمای مردم هلال

چو در مردم آرام و قوت ندید

خود آسوده بودن مروت ندید

چو بیند کسی زهر در کام خلق

کیش بگذرد آب نوشین به حلق

بفرمود و بفروختندش به سیم

که رحم آمدش بر غریب و یتیم

به یک هفته نقدش به تاراج داد

به درویش و مسکین و محتاج داد

فتادند در وی ملامت کنان

که دیگر به دستت نیاید چنان

شنیدم که می‌گفت و باران دمع

فرو می‌دویدش به عارض چو شمع

که زشت است پیرایه بر شهریار

دل شهری از ناتوانی فگار

مرا شاید انگشتری بی‌نگین

نشاید دل خلقی اندوهگین

خنک آن که آسایش مرد و زن

گزیند بر آرایش خویشتن

نکردند رغبت هنر پروران

به شادی خویش از غم دیگران

اگر خوش بخسبد ملک بر سریر

نپندارم آسوده خسبد فقیر

وگر زنده دارد شب دیر تاز

بخسبند مردم به آرام و ناز

بحمدالله این سیرت و راه راست

اتابک ابوبکر بن سعد راست

کس از فتنه در پارس دیگر نشان

نبیند مگر قامت مهوشان

یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش

که در مجلسی می‌سرودند دوش

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

مر او را چو دیدم سر از خواب مست

بدو گفتم ای سرو پیش تو پست

دمی نرگس از خواب نوشین بشوی

چو گلبن بخند و چو بلبل بگوی

چه می‌خسبی ای فتنه روزگار؟

بیا و می لعل نوشین بیار

نگه کرد شوریده از خواب و گفت

مرا فتنه خوانی و گویی مخفت

در ایام سلطان روشن نفس

نبیند دگر فتنه بیدار کس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان نوشته:

کوچک که بودیم بعضی شعر ها را جور دیگر برایمان می خواندند. مثلاً:

یکی از بزرگان اهل تمیز، تا بلند شد سرش خورد به میز

ما می خندیدیم، امااز کجا می دانستیم شعر تحریفی ست؟

حامد یعقوبی نوشته:

۱/کوچک که بودیم بعضی شعر ها را جور دیگر برایمان می خواندند. مثلاً:

یکی از بزرگان اهل تمیز
شد از بوی روغن نباتی مریض

(البته متاسفانه)

علی نوشته:

شنیدم که می‌گفت و باران دمع
یعنی چی؟

رحمان نوشته:

سلام بشما
معنی دمع اشک است. در نصف دوم این بیت سعدی گریستن انسان را مشابه کرده به گریستن شمع که چگه میکند.
سلامت باشید.

وحید نوشته:

سلام
ای کاش در دنیای امروزی هم سلاطین اینقدر به فکر مردم بودند که از بعضی داشته هاشون میگذشتن برای رفاه حال مردم

نوشا نوشته:

معنی بیت آخر چیه ؟

جواد نوشته:

شنیدم که می‌گفت و باران دمع

فرو می‌دویدش به عارض چو شمع

که زشت است پیرایه بر شهریار

دل شهری از ناتوانی فگار

مرا شاید انگشتری بی‌نگین

نشاید دل خلقی اندوهگین

خنک آن که آسایش مرد و زن

گزیند بر آرایش خویشتن

نکردند رغبت هنر پروران

به شادی خویش از غم دیگران

اگر خوش بخسبد ملک بر سریر

نپندارم آسوده خسبد فقیر

وگر زنده دارد شب دیر تاز

بخسبند مردم به آرام و ناز

بحمدالله این سیرت و راه راست

اتابک ابوبکر بن سعد راست

کس از فتنه در پارس دیگر نشان

نبیند مگر قامت مهوشان

یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش

که در مجلسی می‌سرودند دوش

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

مر او را چو دیدم سر از خواب مست

بدو گفتم ای سرو پیش تو پست

دمی نرگس از خواب نوشین بشوی

چو گلبن بخند و چو بلبل بگوی

چه می‌خسبی ای فتنه روزگار؟

بیا و می لعل نوشین بیار

نگه کرد شوریده از خواب و گفت

مرا فتنه خوانی و گویی مخفت

در ایام سلطان روشن نفس

نبیند دگر فتنه بیدار کس

راحله نوشته:

من یک مفهوم کلی از این شعر میخواستم که در حد ۲ یا ۳ خط باشه ولی تو سایت شما متاسفانه این امکان وجود نداشت که بتونم مفهوم شعرو پیدا کنم.
باید چیکار کنم؟؟؟؟

راحله نوشته:

یکی منو راهنمایی کنه لطفا!!!!

علی نوشته:

یعنی مرام جوانمردان اینه که حتی اگر خودشون در آرامش و نعمت باشند اما مردم را در ناراحتی و رنج ببینند، رنج میکشند و هر چه که دارند میدهند تا کمی از بار رنج دیگران کم کنند.
من از بی نوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد

فرخی نوشته:

در بیت دوم ،مصرع دوم “فرو مانده در قیمتش مشتری ؛صحیح است.چون هم قافیه ی با مصرع اول است و ضمنا معنای ان نیز هماهنگ با شعر است ،

7 نوشته:

که بودش نگینی بر انگشتری
فرو مانده در قیمتش جوهری

جوهری=جوهر{گوهر)فروش
که گوهر فروش در ارزش آن مانده باشد از بس گران باشد.بحث از خود گذشتگی ست نه اینکه خلیفه حراجی باز کرده

در ضمن قیمت نهادن کار فروشندگان هست نه مشتریها

شمس الحق نوشته:

فرو مانده در قیمتش گوهری
چرا سعدی می فرماید جوهری و نه گوهری که پارسی است .

عیسی نوشته:

شمس‌الحق عزیز، در این جا باید دو نکته رو در نظر داشت:
-اول اینکه اگر این سؤال راجع‌به شاعری پرسیده می‌شد که وسواس در به‌کار بردن کلمات (سره) پارسی داشت، اونوقت جای تامل وجود می‌داشت. اما سعدی و شعرای غزل‌سرا غالبا چنین وسواسی ندارن.
- ظاهرا لغت جوهری بعنوان جواهرشناس متداول بوده و در بازه زمانی زندگی اونها بیشتر از گوهری بر سر زبان بوده. یک سیر اجمالی در اشعار خود سعدی نشون میده سعدی بارها این لغت رو استفاده کرده که گاهی صراحتا بهمین معنیه و گاهی مقارن ایهام هم هست (دربرگیرنده معنای معنوی جوهر (=گوهر)). مثلا چیزی که در ذهنم هست اینه:
گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی
حتی راجع‌به حافظ هم این استفاده به صورت ملموسی دیده میشه. فقط بعنوان یک مثال:که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
علی‌الخصوص این مصرع اخیر تعمد شاعر رو در بکار بردن جوهری بجای گوهری برای صاحب صنف کاملا نشون میده ( چون کلمه گوهر هم در اون هست). بنابراین نتیجه می‌گیریم که یک دلیل عمده رایج بودن جوهری بجای گوهری هست در اون بازه زمانی و عدم وسواس شاعر برای خرج کلمات پارسی سره، باعث شده همین رو استفاده کنه.

عیسی نوشته:

شمس‌الحق عزیز، در این جا باید دو نکته رو در نظر داشت:
-اول اینکه اگر این سؤال راجع‌به شاعری پرسیده می‌شد که وسواس در به‌کار بردن کلمات (سره) پارسی داشت، اونوقت جای تامل وجود می‌داشت. اما سعدی و شعرای غزل‌سرا غالبا چنین وسواسی ندارن.
- ظاهرا لغت جوهری بعنوان جواهرشناس متداول بوده و در بازه زمانی زندگی اونها بیشتر از گوهری بر سر زبان بوده. یک سیر اجمالی در اشعار خود سعدی نشون میده سعدی بارها این لغت رو استفاده کرده که گاهی صراحتا بهمین معنیه و گاهی مقارن ایهام هم هست (دربرگیرنده معنای معنوی جوهر (=گوهر)). مثلا چیزی که در ذهنم هست اینه:
گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی
حتی راجع‌به حافظ هم این استفاده به صورت ملموسی دیده میشه. فقط بعنوان یک مثال:که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
علی‌الخصوص این مصرع اخیر تعمد شاعر رو در بکار بردن جوهری بجای گوهری برای صاحب صنف کاملا نشون میده ( چون کلمه گوهر هم در اون هست). بنابراین نتیجه می‌گیریم که یک دلیل عمده رایج بودن جوهری بجای گوهری هست در اون بازه زمانی و عدم وسواس شاعر برای خرج کلمات پارسی سره، باعث شده همین رو استفاده کنه.

..... نوشته:

مرا راحت از زندگی دوش بود
که آن ماهرویم در آغوش بود

این بیت مطلع غزل http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh258
هست

شمس الحق نوشته:

عیسی جان عزیز و گرامی تشکر میکنم از توضیحات مشروح شما ، مقصود حقیر این بود که عرض کنم کلمۀ گوهر را عرب جوهر می گوید چون حرف گاف ندارد ، اما حال که زورمان به سعدی و حافظ نمی رسد ، اجازه بفرمایید برخی از اغلاط املایی حضرتعالی را تصحیح کنیم :
- دو نکته را بجای دو نکته رو
- آنوقت بجای اونوقت
- ندارند بجای ندارن
- زندگی آنها بجای زندگی اونها
- در ؟؟؟ زمانی بجای در بازه زمانی؟؟
- بازه زمانی به چه معناست دوست عزیز ؟
- نشان میدهد بجای نشون میده
- به همین معنی است بجای بهمین معنیه
- اینست بجای اینه
- در آن هست بجای در اون هست
- همین را استفاده کند بجای همین رو استفاده کنه
مستدعیست از ذکر این موضوع غیر قابل قبول [که مکرراً توسط سایر عزیزان مطرح شده است] که ما به سبک یا شیوۀ مکالمه ای نوشته ایم ، خود داری بفرمایید ، زیرا اسباب و آلات مکالمه لب است و زبان است و دهان ، اما ابزار نوشتن و نویسندگی قلم است و کاغذ که اکنون به کیبورد و اسکرین بدل شده است ، فلذا نوشتن به روش مکالمه ای غلط است و ناممکن ، خصوصاً در چنین مکانی که مخصوص ادبیات فاخر و کهن پارسی است که زشتی آن صد چندانست ، همچنانکه راه رفتن با سر نتوان کرد و فکر کردن با پا و یا برداشتن با چشم . این روش بسیار غلط نویسندگی که طی یک دو ساله اخیر باب شده است که علاوه بر موارد یاد شده بالا ، بجای فکر کردم می نویسند [فک کردم] و بعوض متشکرم مرقوم می دارند [مچکرم] و یا دوس دارم بجای دوست دارم و ده ها و صد ها مورد مشابه دیگر …حاصل شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و غیره و کانال های مستهجن ماهواره ای است که نتیجه و حاصل ناگزیر آن تیشه زدن به ریشه زبان شیرین و یگانۀ فارسی است .
در خاتمه با عنایت به اینکه کلمات گوهر و گوهری در زبان عربی صرفاً به این دلیل جوهر و جوهری تلفظ می شود که در آن زبان حرف گاف وجود ندارد و نظر به اینکه اشعار حافظ و سعدی به زبان فارسی سروده شده است و اشکالات موجود نتیجه کار نسخه نویسان است و نه آن بزرگان و نازنینان شعر و ادب زبان یگانه فارسی ، لذا پیشنهاد و درخواست می شود ابیات مورد نظر در همه نسخ موجود بشکل زیر اصلاح و تصحیح گردد :
گر گوهری به از جان ممکن بود تو آنی
و
که قدر گوهر یکدانه گوهری داند
و
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
و الخ …
با تقدیم احترام

عیسی نوشته:

شمس‌الحق عزیز، بنده اساتیدی دارم که رهین منّت اون‌ها هستم در ادبیات و سخن اونها برای من در اولویته. اما شما رو بهیچ وجه در حدی نمی‌بینم که از من غلط املائی بگیرید. البته ممکنه حالتون رو درک کنم. این نوع نوشتارتون نشون میده درحال فوران پرخاش درونی‌تون هستید. چه، غلط املائی‌ای هم در کار نبود. در این‌جا باید پروردگارم رو شاکر باشم بخاطر اینکه بزرگان عزیزی درحال تنفّس در هوای ادبیات کشورمون هستن که بر نوع تصحیح و مستندسازی اشعار این شعرای بی‌رقیب بسیار واقف‌اند. خواهش می‌کنم اگر درصدد شاد کردن دل افراد هستید، اون پیشنهاد احمقانه رو مبنی بر “اصلاح و تصحیح ابیات موردنظر” اونهم “در همه نسخ موجود” به سمع این عزیزان برسونید. حتما خنده ملیحی خواهند کرد. ادعای شما رو مبنی بر مطالعه از دوران کودکی و چنین طنزیاتی در ذیل بسیاری از اشعار خونده‌ام. جای تاسفه که چنین جملاتی بر زبان میرانید درحالیکه احیانا راجع‌به میزان دانش مصححین معروفی که اشعار رو همینگونه که هست تصحیح کرده و از غربال درستی عبور دادن، مطالعه کردید. پیشنهاد شما در بستر یک ادعا هست و اون اینه که سطح دانش بیشتری نسبت به اونها دارید. من شما رو با این ادعای موهوم تنها میذارم. چون بعید میدونم بشه درمانش کرد. راستی نباید یادم بره که حجم و مقدار مطالعه اگر با عمق همراه نباشه، هرآینه بجای فایده فقط موجب آسیب خواهد شد. موضوع دیگری رو هم باید یادآوری کنم. ما درحال مشافهه نیستیم؛ بلکه مکتوبات همدیگه رو میخونیم. بنابراین شما نمیتونید خودتون رو پیوست کنید به سؤالتون. آنچه رو که از پرسش شما برمیاد، من پاسخ دادم. بنابراین اگر درحال پرسش چیزی هستید، لطفا شفّاف و عاری از ابهام بپرسید تا دیگران رو متهم نکنید به اینکه منظور شما در سطح بالاتری از ادراک اونها قرار داره. ما شانس آوردیم که دیوان تصحیح شما رو نمیخونیم. معلوم نبود با تصحیحات شما از این اشعار عالی که از کلمات عربی یا معرّب سرریز شدن، چه برسر عروض اشعار، میتونست بیاد. بگذریم. راجع‌به نوشتار محاوره، چه باب میل شما باشه و چه نباشه، این چیزیه که هست. اغلاط املائی کاملا با شکستن حروف که در نوشتار محاوره اتفاق میفته متفاوت هستن. امیدوارم بتونید مرز بین این دو مفهوم رو درک کنید. من لازم نمی‌بینم تا نوشتارم در این‌جا رسمی باشه و شما نمیتونید و البته حقّش رو هم ندارید که من رو به چنین چیزی سفارش/دعوت/امر/مؤاخذه کنید.

حسین نوشته:

عیسی خان اگر چه سخن زشت گوییا
یک نکته گویمت بشنو رایگانیا
هجو کسی مگو که ترا مه بود به سن
شاید ترا پدر بود و تو ندانیا
،،،
لا اقل رعایت سنّ استاد را میکردی

عیسی نوشته:

حسین عزیز، این رو هدیه می‌کنم به شما:

ای چون مگس فتاده در میان چون شرنگ// قدر وقح و فظ خویش بیش ازین عیان مکن// بر ظن هردمی بودنش تو را پدر// بربند دهان و تو پاسداری از مهان مکن.

نون نوشته:

پدر بزرگ من هم همیشه شوخیاش با شعر بود یا قافیه داشت مثلا یکیش این بود
بالهجه اصفهاتی بخونین
یکی از بزرگان اهل تمیز اومد راه برد سرش خورد تو میز
یا
یکی از بزرگان اهل سده برای خرش ساندویچ اسده

کانال رسمی گنجور در تلگرام