گنجور

گفتار اندر نکوکاری و بد کاری و عاقبت آنها

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای
 

نکوکار مردم نباشد بدش

نورزد کسی بد که نیک افتدش

شر انگیز هم در سر شر رود

چو کژدم که با خانه کمتر رود

اگر نفع کس در نهاد تو نیست

چنین جوهر و سنگ خارا یکی است

غلط گفتم ای یار شایسته خوی

که نفع است در آهن و سنگ و روی

چنین آدمی مرده به ننگ را

که بروی فضیلت بود سنگ را

نه هر آدمی زاده از دد به است

که دد ز آدمی زادهٔ بد به است

به است از دد انسان صاحب خرد

نه انسان که در مردم افتد چو دد

چو انسان نداند بجز خورد و خواب

کدامش فضیلت بود بر دواب؟

سوار نگون بخت بی راه رو

پیاده برد زو به رفتن گرو

کسی دانهٔ نیکمردی نکاشت

کز او خرمن کام دل برنداشت

نه هرگز شنیدیم در عمر خویش

که بدمرد را نیکی آمد به پیش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام