گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای
 

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندران خاک و دود

که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس

تو را خود غم خویشتن بود و بس؟

پسندی که شهری بسوزد به نار

وگرچه سرایت بود بر کنار؟

بجز سنگدل ناکند معده تنگ

چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ

توانگر خود آن لقمه چون می‌خورد

چو بیند که درویش خون می‌خورد؟

مگو تندرست است رنجوردار

که می‌پیچد از غصه رنجوروار

تنکدل چو یاران به منزل رسند

نخسبد که واماندگان از پسند

دل پادشاهان شود بارکش

چو بینند در گل خر خارکش

اگر در سرای سعادت کس است

ز گفتار سعدیش حرفی بس است

همینت بسنده‌ست اگر بشنوی

که گر خار کاری سمن ندروی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیروس سرمدی نوشته:

بیت چهارم ، این روایت هم رایج است:

پسندی که شهری بسوزد به نار

چو تو خود بود خانه ات برکنار

ابوطالب رحیمی نوشته:

بسیار بسیار زیبا. هر کدوم از اشعار سعدی رو می شه بارها و بارها خوند و از خوندنشون لذت برد. من کتاب های صوتی بوستان و گلستان رو از اینترنت دانلود کردم و اغلب اوقات در اوقات فراغت اونا رو گوش می دم.
این شعر سعدی هم حکایت روزگار ماست که در این شرایط سخت اقتصادی و معیشتی هر کسی که خرش از پل بگذره و به جایی برسه دیگه به فکر بقیه مردم نیست: دونان چو گلیم خویش بیرون بردند // گویند چه غم گر همه عالم مُردند!

کانال رسمی گنجور در تلگرام